نوع مطلب :
برچسب ها : دشمنان بدانند ما به آنها سیلی میزنیم...، نجوای کنگان/najvaye-kangan،
لینک های مرتبط :


 
  فایننشیال تایمز  :  ضربه مهلک اقتصادی که امارات با حمایت از ترامپ به خود زد

FT:  پیامدهای  اقتصادی تنش میان آمریکا وایران برای  امارات  نابودکنند خواهد بود
گزارش مالی اندره انگلاند و سیمون کر از وضعیت فعلی دبی:  تحریم های آمریکا علیه ایران بر تجارت با امارات متحده عربی بشدت تأثیر می گذارد و اشاره  میدارد که نقش دبی به عنوان  مرکز تجارت سنتی در ارتباط با ایران تضعیف شده است.و میزان تجارت  این امیرنشین با ایران که 70 ملیارد درهم  (19 ملیارد دلار) بود تا نصف کاهش می یابد این در حالی بود محمد بن زاید حاکم وولی عهد فعلی ابوظبی از حامیان اصلی  خروج ترامپ از برجام  وافزایش تحریمها وتشدید فشار  آمریکا  علیه ایران بود.
 اکنون در دبی محل تمرکز تجار ایرانی  بهای املاک و مستغلات تا 19 درصد در مقایسه با سال  2014  افت کرده و علاوه بر این، رشد تولید ناخالص داخلی در سال گذشته به میزان 1.9٪ کاهش یافته است.
.عواقب اقتصادی این درگیری ها ی منطقه ی بر امارات متحده عربی  که مدل اقتصادی آن را  بر پایه ی توسعه  بنادر دریایی  به خشکی، گردشگری و تجارت منطقه ای  قرار گرفته و دبی 8 میلیارد دلار برای  تدارک زیرساخت های  آماده سازی خود در استقبال از نمایشگاه  اکسپو 2020  که یکی از مهمترین مراکز انتقال نفت امارات متحده عربی در جهان است را تحت تاثیر قرار داده است.
براساس  همین گزارش، شمار ایرانیانی که در امارات متحده عربی زندگی می کنند از سال گذشته که  117،000  بود نفر تا 73،000 نفر کاهش یافته است، در حالی که بازدیدکنندگان ایرانی به 50 درصد  از سال 2016 از 700،000 نفر به 350،000 نفر  تقلیل یافته است. از این رو شرکت ها و معامله گران  ایرانی و بخصوص آنهائیکه حساب هایشان به تعلیق درآمده است ترجیح می دهند با ترکیه ،عمان مالزی به جای امارات متحده عربی معامله کنند.
 تهیه وترجمه : نجوای کنگان

 منبع :  Financial Times یا FT

US sanctions put chill on Iranian trade with UAE





نوع مطلب :
برچسب ها : نجوای کنگان . فایننشیال تایمز : ضربه مهلک اقتصادی که امارات با حمایت از ترامپ به خود زد/ Financial Times یا FT US sanctions put chill on Iranian trade with UAE،
لینک های مرتبط :


 
          برادرانی که "برجک "برادر را می زنند!
از حکیمی پرسیدند،دوست بهتر است یا برادر؟ حکیم پاسخ داد: برادر که دوست،به !
درویشی درِخانه ی ثروتمندی را به طلب درهمی کوبید،"غنی" درهمی سیاه به کف دستش گذاشت! فقیر گفت : خواجه؛ ما همه از فرزندان آدمیم وبرادریم واین سکه ی سیاه شایسته ی احقاق واثبات برادری نیست ؟ مرد ثروتمند گفت: برادرجان! این را بگیر برو  تا  دیگر برادران خبردار نشده اند که از همین نیزاندکی  به تو نخواهد رسید !؟
این گونه داستان ها باماجرای هابیل و قابیل آغاز و تکرار شد،باحکایت یوسف و برادرانش به اوج رسید،داستان برادرانی گمنام که  در نفرت،حسادت ، شقاوت و یا برای سوء استفاده از موقعیت برادری معروف و مشهور با وی به تعارض تقابل برخواسته اند که این روند تا زمان حال  وپس از این نیز تداوم می یابد.
‏در دوران معاصر، نمونه های بسیاری از اینگونه اتفاقات نقل می شود وگاهی از نزدیک شاهدیم: برادر نویسنده آمریکایی" همینگوی" از این نمونه بود که وی را به درد سر انداخت و برادرکارتر ، دوست ِدشمن برادر صاحب موقعیت ومنصبشان بود:برادر کارتر با  قذافی که دشمن او  بود  مرتب معامله داشت و برادرکلینتون رئیس جمهور  آمریکا از یک میخانه به میخانه ی دیگر عربده کشان وارد  و خارج می شد تا از یک زندان به زندان دیگر  دربدر باشد. برادر برلسکونی نخست وزیر ایتالیا، مدیریت مجموعه جمع آوری زباله در میلان را به صورت انحصاری دراختیار گرفته بود که به بزرگترین شرکت  تجارت پسماند در اروپا تبدیل شد  و بشکلی عمل کرد تا  حقوق بسیاری ازمردم را ضایع کرده و ده ها میلیون دلار را بصورت نامشروع بدست آورد.  اورا به زندان انداختند وقتی  آزاد شد چک بی اعتبارو بی محل کشید ، نخست وزیر در دفاع از برادرش ، مخالفانش را متهم کرد که میخواهند تصویرش را تحریف و وجهه اش را مخدوش کنند تا در انتخابات شکست  بخورد...!
و  جان کری،که  سال ها قبل نامزد ریاست جمهوری بود وچند سال پس ازآن وزیر امور خارجه ی آمریکا،برادری به نام "کامرون کری" داشت که اورا در سال 1981 به دین یهودیت گسیل ساخت و به  فلسطین اشغالی (اسرائیل) فرستاد، به این معنی تا نشان دهد که او نزدیکی وقرابت خاصی با آنها دارد و هوای آنها را در خاطروفکر خود دارد و درپایان برای تامین رای خود از این ترفند استفاده کرد که البته موفق نشد چون دستش را خواندند و برداشت شان این بود کسیکه در قبال برادرش حسن نیت ندارد قابل اعتماد نیست؟!
‏و همنطور برادران رؤسای جمهوری مانند: عبدالناصر، سادات، اسد و صدام ...و در این پروسه  برای رفتار و گفتار برخی برادران صاحب منصبان درکشورمان بخصوص در عناوین سیاسی نیز مصادیقی یافت می شود.؟
  و از موارد مشابه شنیدنی ؛ برادر  چارلی چاپلین مولف آثارهنری وکمدین مشهور ، که همیشه  تلاش می کرد تا همه چیز "بد "را به برادرش، در حالت زنده و مرده  به او نسبت بدهد ، حتی او می گفت که من محتواهای برنامه ها و مطاب برای "چارلی" نوشته ام و ادعا کرد که  آهنگ موسیقی  (چراغ شهر)  را او از من دزدیده است و اصولاً نبوغ ذاتی نداشته است  بلکه این فرایند وتوانمندی هنری چاپلین ناشی از استعمال عصاره های گیاهی و حیوانی ویژه است که به طور مخفیانه از شرق آسیا  تهیه می کرده است.
ودر پایان شاید این  گفته ی اعتراضی و احساسی اندیشمندی عصبانی قابل تامل باشد که با بستگان درگیر بود: خوش بحال حضرت" آدم" که نه مادر زن و نه برادر داشت؟!  که گاهگاهی در پی رفع مرافعه آنان بوده باشد! که چقدر آدمی خوشبخت  است که اینها و سایر منسوبین داشته باشد تا "بال" شاطر هم باشند و نه وبال خاطر یکدیگر ... لذا ضروریست که به پیمان اخوت و قرارداداجتماعی نگاهی سازنده ،بالنده وآینده نگرانه داشته باشیم واستثناء ها را دریابیم....




نوع مطلب : تحلیل مقاله، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


               اکثراً می توانند بنویسند اما چرا نمی نویسند ؟
                چرا اقبال از کار فکری و فرهنگی کم رنگ است ؟

حکیم  ابوالقاسم فردوسی پارسی را  زنده می کند و شاهنامه را حداقل  با 60 هزار بیت می سراید اما در فقر وتنهایی  جان به جهان افرین تسلیم می کند؟!
و » خیام » دراین رباعی مانند سایر رباعیات شبه معکوس با جملات معترضه ی فلسفی ما را به دوباره فکر کردن بر سر موضوع ( فضل: حکمت ، دانش، آگاهی ) ودرواقع آنچه که خودش  بعنوان چالشی فرا روی کارفرهنگی که با آن دست به گریبان بوده  دعوت می کند:
گر کار فلک به عدل سنجیده بدی!...
.....کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی؟
و  از فیلسوفان و نویسندگان بزرگ  ولی سخت تنگدست ایرانی  ابوحیان توحیدی که  به وزیر هم عهد  خویش نوشت و به او گفت: «لطفاً   به بزرگی خود با من سخاوت  کنید و با مهربانی تان  من را بر زمین خاکی یکسان کنید ... من چیزی جز این کلمات ندارم که بگویم با کرمت درخواست گرسنه ، تشته وبرهنه ی مثل من را  که تا کنون  ندیده ای اجابت کرده ای   لطف کنید  ... زمین زیر پای شما را می بوسم ؟
روزنامه های  انگلیسی  همین چند سال پیش نوشتند که استاد سلول های بنیادین دانشگاه بیرمنگام  تصمیم گرفت ه است در کنار کارش لوله کشی کند ، زیرا حقوق لوله کش بالاتر از حقوق او ست. او  متاهل و دارای یک فرزند است.  دکتر کارل جمزبرگ بخاطر  اینکه دو بار حقوقش را کسرکرده اند اکنون  حقوقش به نصف کاهش یافته است ... وسفارش لوله کشی را می پذیرد!
  روزنامه نگاری می گوید : ما در  عهد" قلم "نیستیم  بلکه در عصر "قدم "  هستیم ،  وقتیکه  یک مربی  فوتبال  دریافت حقوق ماهانه  اش معادل  حقوق هزار  روزنامه نگار و یک هزار مدرس دانشگاه  است ...  و مربی خارجی ماهانه حقوق برابر پانصد صد استاد و مدرس دریافت می کند بنظر شما من اشتباه نمی کنم و قلم در روزنامه می زنم !
  عباس محمود  العقاد" متفکر و  نویسنده ی بزرگ و تاریخ‌نگار مصری و عضو فرهنگستان زبان عربی قاهره بود او بدلیل فقر کتابخانه  شخصی خود را دو بار فروخت و  در مقطعی نامه ای به  رئیس کانون وکلای مصر "محمد لطفی" نوشت : من چیزی را برای خریداری غذا ندارم ،  مرا مانند دیگران ذلیل نکن!
"فرانتس کافکا " از بزرگ ترین نویسندگان آلمانی زبان در قرن بیستم است  که آثارش از تأثیرگذارترین آثار ادبی غرب به شمار می آید.تاثیر آثار کافکا بر ادبیات تا جایی بوده است که کلمه «کافکایی»، برای توضیح فضاهای داستانی به کار می رود و  او را به شهرت جهانی رساند. کافکا که قادر نبود زندگی اش را از طریق نویسندگی بچرخاند به چندین شغل که به او اجازه می دادند عصرها به نوشتن بپردازد روی آورد. او اغلب از شغلش به عنوان «کاری برای نان درآوردن» و پرداخت مخارجش یاد کرده است. کافکا در سال ۱۹۱۷ دچار بیماری سل شد و در دوره بیماری اش، خانواده به خصوص خواهرش اُتا مخارج او را می پرداختند. او سرانجام بر اثر این بیماری از دنیا رفت و هرچند درطول عمرش تقریبا ناشناخته ماند اما پس از مرگش به شهرت رسید.
‏برنارد شاو نویسنده ی مشهوربین المللی برنده جایزه نوبل شد او پاداش مادی را گرفت و لی لوح قدردانی ادبی رد کرده و گفت که این مورد نیاز نیست!
نامه ای از مادام کوری  برنده ی دو جایزه نوبل  در فیزیک و شیمی؛  به جای مانده است که به دوست خود می نویسد : من یک دست لباس دارم، لطفا  لباس سیاهی برایم بفرستید  تا لکه ها ی  ناشی از کارم را در کارگاه و خیابان نشان ندهد.  ؟!
"کارل مارکس" نامش را زیاد شنیده‌ایم، مارکس یکی از بزرگ‌ترین متفکران علوم اجتماعی، مردی که به فکر تغییر دنیا و بهبود شرایط کارگران بود اما در اداره خانواده خودش عاجز ماند؛ کار درآمدزایی نداشت و هزینه خود وخانواده اش بر عهده دوستش "انگلس"بود زیرا نوشته‌هایش چاپ نمی‌شد یا اگر مقاله‌هایش پراکنده در روزنامه‌ها منتشر می‌شد پول چندانی عایدش نمی‌شد؛ اگر کمک‌های مالی" انگلس "نبود شاید به همان 65سالگی هم نمی‌رسید. اما او در فکر اتحاد پرولتاریا علیه بورژوا بود. به فکر تغییر جهان به جای تفسیر جهان بود. منتقد سرسخت سرمایه‌داری و نظریه‌پرداز ارزش کار بود.  وکتابی معروف بعنوان" سرمایه داری "نوشت  که در همان حال پدر ومادرش سرزنشش می کردند وبه می گفتند:  " مضحک است کسی کتاب سرمایه داری نوشته است که نه" سر" دارد و نه "مایه " !   و دیگران اینگونه سرگذشتش را توضیح دادند : کسی که سه فرزندش در یک و چهار سالگی بر اثر فقر مردند به دنبال تغییر کدام جهان بود؟ آیا این فیلسوف،  جامعه‌شناس، تاریخدان و اقتصاددان نمی‌دانست باید برای آیندگان چهره موفق‌تری از خود برجای بگذارد؟ آیا خود مارکس نیازمند انقلاب پرولتاریای درونش علیه بورژوای درونش نبود؟ گرچه خودش همه شرایط  وسرنوشت خود را با تحریر کتابی دیگر بعنوان "فسلفه ی فقر یا فقر فلسفه " با زبانی گویا نوشته بود....  حتما لازم است  بنویسی؟ ... - نه  لازم نیست ! پس چرا می نویسی ؟ دوست دارم نوشتن را ... درسته، حرفی نیست !





نوع مطلب : تحلیل مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان . چرا اقبال از کار فکری و فرهنگی کم رنگ است ؟،
لینک های مرتبط :


              تنگ نفسی کنگان و دلتنگی برای گذشته
سازگاری باطبعیت درصنعتی شدن کنگان یک ضرورت حیاتی است!
وقتی سراغ گذشته ی شخصی واجتماعی مان می رویم تصویری چهار بعدی ترسیم می کنیم مبتنی برابعاد فرهنگی ،تاریخی، روحی وروانی،محیطی  - تا مبنای هویت و آگاهی را در وجود خودمان تقویت کنیم ودر رو درئی با چالش ها از آن  عناصر کمک بگیریم یا حداقل بعنوان سایه روشنی از تجربه ی ماندگار آن را منعکس کنیم .
دوستی از خاطرات شفاهی قدیم کنگان تعریف می کرد‏:الف )‏ اگر بخواهی لحظات  خوش و نشاط آوری را مرور کنی، زندگی شخصی و عاطفی اجتماعی دوران نوجوانی ایده ال وآرمانی است  ب) و اگر بخواهی سر انبان اندوه و غم وغصه ی را برای خود باز کرده و سرگذشتی تلخ  را یادآورشوی همان اندک کارسیاسی که داشته ای کافیست!
لذا همان "بند الف" را فعلا بگیریم ودرباره اش کمی  مطالعه کنیم و بنویسم ودر باره اش فکر کنیم : گاهی حرکتی،عبارتی وکلمه ی یا ابزار و وسیله ی که حتی غیرمنتظره پیش رویت، خودی نشان میدهد، کافیست تا شباهت  موارد مرتبط از گشته ی دور در ذهنت، روی سطح فکرت شناور شوند و با پاروئی بی اختیار تورا به ساحل دور فراموش شده ی از زندگی دوردست سابق رهنمون  شوند می برند و می برند تا ناگاه خیلی از موضوعات کاملاً مورد غفلت قرارگرفته دوباره در قالب خیالت شکل و وزن بگیرند ؟ آها حالا یادم آمد ...؟ یکی از این عناوین طبیعت بکر و هوای پاک کنگان بود که در تابستان گرم  وتفتیده و شرجی دم کرده با نسیم دریا به خشکی و بالعکس ، حتی در ظواهر طبیعت آن سالها با جسم آفتاب درخشان  تنیده ، ساحل دیده و لبان آب دریا چشده مان سازگار تر و مسالمت آمیز ترمی نمود. دنبال کردن  برخی خاطرات که از ذهن ما محو شده یا درشرف پاک شدن هستند مانندجستجوی خروسی سیاه درشبی تاریک است، که صدای آن را می شنویم، اما آن را نمی بینیم، بنابراین نمیتوانیم آن را بگیریم.؟!
  مثالی جالب برای عبارت  تنها اگرکسی  از درد خود رها شده و آن را نبیند، می تواند درد کسی دیگر را دیده و یا حس کند از نویسنده ی روسی :  روزی که عیسی مسیح (ع) را با غل وزنجیری ثقیل به  صلیب کشیده بودند در واقع اورا با وزن رنج بدفهمی  وکج فهمی بسیاری از مردمان عصرش بسوی "کوه جمجمه " می بردند تا به جوخه ی مرگ بسپارند ؟! وعده ی قلیل هم از حواریون  وآشنایان با فریادبلند وشیونی رسا بدنبال قافله ی اعدام براه افتاده بودندتا معترض باشند ...  و از این سو برپشت بام خانه ی در همان حوالی، مردی که دندان درد در فک پائینی داشت و با صورتی متورم این صحنه ی دهشتناک را به اتفاق همسرش، تماشگر بود، از "عیالش" پرسید راستی بگو ببینم چطور امکان دارد "انسانی" فک هایش را  اینقدر باز کند تا این همه داد و فریاد وحشتناک سربکشد و  اینچنین جنجال گوش خراشی را به پا کند؟ زن نگاهی "عاقل اندر سفیه" به شوهر انداخت : تو دندانت درد می کند و صورتت ورم کرده نمی توانی داد بزنی؟! بقیه که  این مشکل را ندارند، البته تا تو  خوب شوی و بتوانی اینکار بکنی دیگر "عیسائی" در کار نخواهد بود؟!
این داستان برای همه معضلات و مشکلات درگیر و پیش رو و نوع ارزیابی های متنوع مقابل آنست که اقشار مختلف مردم با نوع برداشت خاص خود آن را پایش می کنندتا حدی گویاست ؟
 کنگان قدیم‏:‏بنوعی هبه ی دریابود‏ که بر دامنه ی عریضی از کوه خود نمائی می کرد و واسطه ی مهربانی بود که کوه ودریا را با طبعیت زیبایش بهم پیوند داده بود.....‏
کنگان فعلی ‏:‏ با همه ی کم وزیادش و آلودگی وگرد خاکش نتیجه ی صنعت است...که مشاهده می کنید ؟!
هوای مطبوع و پاکی که در بیشترین روزهای سال به هوای مرغوب "اتاق آی سی یو"  در لطافت  وتغییر مناسب می مانست مغلوب حجمی انبوه از حاصل فلرسوزها و تراکم دوده ها و نشت پسماندهای خروجی به خشکی ودریا ناشی از صنعتی شدن  گردیده است ،....
خاطرات کنگان قدیم برای ضمیر و ذهن ما مثل خمیرک است برای نان و مایه ی غنی شده ی است برای بارگذاشتن خوراک فکری بازسازی خود وجامعه و گرد دانه برای شکوفا شدن وبه ثمر نشستن نخل های فرسوده ؟! اما گویا که  همه ی اینها به فراموشی هولناکی پیوسته است!
رسوم وآداب وسنن زیبای گشته از گفتار وکردار خانواده و زمینه ی واقعی ارتباط سالم سابق تنها به تیتر رسانه و نوشتار تاریخچه و گاه گداری یادگاری زبانی وشفاهی از قدیم ها ختم شده است  و ما آدم بزرگ ها هم مثل بچه ها به همان حکایت ها و داستانک های شب نشینی یا شب خاموشی قصه های سر رختخواب دلخوش هستیم .
معلم ها می گویند که اگر می خواهید کودکی قانع شود که حتماً دو دوتا چهارتاست با کمک  چهار شکلات  زودتر می پذیرد ‏2+2=4‏  اما برای بزرگسالی که ذوقش به بازی گرفته می شود بجز فریاد کردن گذشته ی خودش و یادی  مقطعی  از محیطی که درآن رشد کرده چه  دارد که عرضه کند وبپذیرد ؟
 و در افسانه یونانی ها،بی علت نبود که شاعران به آبشارها  پناه برده وبا آواز پرندگان به خواب می رفتند و تصادفی نبود که پرندگان به  لبان "هومر" شاعر مشهور آتن  نزدیک میشدند  تا با مکیدن قطراتی آبی که از رخ او جاری میشد ..شهد شاعرانه ی برای تجدید آواز برچینند ...
و اکنون هم صاحب نظران براین باورند که حال جسمی و روانی اهالی روستا و دهات از ساکنین شهرها بهترست و به همین مناسبت "شهری " به کوه و جنگل بعنوان درمانگاه طبیعی می نگرد.و به طلب احضار گذشته ی خود می پردازد.وتصویر ذهنی اش و پردازش احساسش میان سه مرحله گذشته وحاضر و آینده به حیرت افتاده تا نو به نو تغییر کند و اکنون آن فضا ومحیط طبیعی سرشار از طراوت و دلگشای حلاوت در میان  معماری آهن و سیمان ترکیبی عصبانی ساز گم شده می بیند!
 ولی همراه با گذر زمان این دلتنگی و مهربانی با گذشته جریان یافته و خود را درحافظه کودکانه مان هرچند وقت یکبار خود را احیاء می کنیم، زندگی با آن لحظات و به یاد آوردن آنها، و ماجراهای بی بازگشت زیبا تنها می توان با بازسازی صحنه ها و طرح های مشابه ساختنی روی آورد... درست می شنویم خودش نیست" طرح  گذشته" و  ناخودگاه تصدیق می کنیم که روستا برشهر پیروز شده است.
 جان سخن اینکه : در حفظ سلامت و ماندگاری روایت های زیبا از طبعیت و محیط اجتماعی شهرمان که هرگاه اراده کنیم در دسترس است باید کوشا بود برخلاف ادعای رایج که برخی از ما که گاهی  فکر می کنیم بانگ خروس در سحرگاه دلیلی برای روشن شدن هواست و  نه برآمدن و طلو ع آفتاب ! بنابراین چاره ی نیست جز اینکه با اصل ماندگاری و بقای طبیعت آنچنان که باید باشد می توانیم توافق کنیم.
 
 
 
 
 




نوع مطلب : مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان . تنگ نفسی کنگان و دلتنگی برای گذشته سازگاری باطبعیت درصنعتی شدن کنگان یک ضرورت حیاتی است!،
لینک های مرتبط :


جمهوری اسلامی دزدی دریایی انگلیس خبیث را بی‌جواب نمی‌گذارد

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با بیان اینکه انگلیس خبیث دزدی دریایی میکند و کِشتی ما را می‌دزدد؛ جنایت میکنند و شکل قانونی به آن می‌دهند، تاکید کردند: جمهوری اسلامی و عناصر مؤمن نظام، این خباثت‌ها را بی‌جواب نمیگذارند.

 جمهوری اسلامی دزدی دریایی انگلیس خبیث را بی‌جواب نمی‌گذارد

به گزارش حوزه امام و رهبری خبرگزاری فارس، به‌مناسبت ایام چهلمین سالگرد برگزاری اولین نماز جمعه پس از انقلاب اسلامی در مردادماه ۱۳۵۸، ائمه‌ی جمعه‌ی سراسر کشور، با حضور در حسینیه‌‌ی امام خمینی رحمه‌الله با رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند.

محورهای بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دیدار به شرح زیر است:

- آفت بزرگ دولتهای غربی تکبر آنها است. اگر دولتِ مقابل آنها دولت ضعیفی باشد این تکبر کار خود را میکند اما اگر کشوری باشد که واقعیت آنها را دید و شناخت و ایستاد،‌ آنها زمین میخورند.

-الان در قضایای بین ما و اروپایی‌ها، علت اینکه مشکلات باقی میماند،‌ تکبر آنها است. به گفته‌ی وزیر خارجه‌ی ما که زحمت هم میکشد، اروپا یازده تعهد داشته و به هیچ کدام عمل نکرده. وزیر خارجه که ملاحظات دیپلماتیک دارد، بصراحت این را دارد میگوید. اما، ما چه [کردیم]؟ ما به آن تعهدات و چیزی بالاتر از آن عمل کردیم.

- حالا که ما شروع کردیم به کاهش دادن تعهدات، آنها می‌آیند جلو. خب پُرروها! شما که به یازده تعهدتان عمل نکردید؛ حالا ما تازه شروع کردیم به کم کردن تعهدات و این فرایند قطعاً ادامه پیدا خواهد کرد.

-در بین این توقعات بی‌مورد، انگلیس خبیث دزدی دریایی میکند و کِشتی ما را میدزدد؛ جنایت میکنند و شکل قانونی به آن میدهند.

-جمهوری اسلامی و عناصر مؤمن نظام، این خباثتها را بی‌جواب نمیگذارند.در فرصت خود و جای خود پاسخ خواهد داد.

- رهبر انقلاب خطاب به ائمه جمعه: سر سفره‌ی اصحاب ثروت و قدرت تا میتوانیم حاضر نشویم. مراقب نزدیکان و فرزندان خود باشید؛ ممکن است از راه فرزند شما نفوذ کنند

-از رفتن سمت اصحاب ثروت و قدرت اجتناب کنید؛ سر سفره‌ی اصحاب ثروت و قدرت تا میتوانیم حاضر نشویم.

- نامه‌ی امیرالمؤمنین به عثمان‌بن‌حنیف را که یادتان هست. حالا ما توقع نداریم؛ نه عثمان‌بن‌حنیف در بین ما هست، نه وضع ما با حضرت قابل مقایسه است، ولی میتوانیم این را برای خود قرار دهیم که به طبقات اشراف نزدیک نشویم. این موجب دور شدن از توده و عامه‌ی مردم است.

- توصیه‌ی سلوکی این است که از رفتن سمت صاحبان قدرت و ثروت و کسانی که زبان چرب و نرم دارند پرهیز کنید. بعضی از این نودولتها که به ثروت رسیده‌اند و دنبال یک حاشیه‌ی امن هستند، سراغ ائمه‌ی جمعه و شاخصان روحانیت میروند. اینجا باید حواس جمع باشد.

- یکی دیگر از موارد مهم سلوک عملی که ائمه‌ی جمعه باید مراقبت کنند، مراقبت از نزدیکان و فرزندان است که اینها دچار اشکالی نشوند. آن کسی که سراغ شما می‌آید و شما رد میکنید، ممکن است سراغ فرزند شما بیاید و از آن طریق نفوذ کند.





نوع مطلب : تحلیل مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان . حوزه امام و رهبری خبرگزاری فارس، به‌مناسبت ایام چهلمین سالگرد برگزاری اولین نماز جمعه پس از انقلاب اسلامی در مردادماه ۱۳۵۸ /حضرت آیت‌الله خامنه‌ای :جمهوری اسلامی دزدی دریایی انگلیس خبیث را بی‌جواب نمی‌گذارد،
لینک های مرتبط :


جمعه 21 تیر 1398 :: نویسنده : عبدالمجید اورا
 
                                                  اعتماد و چند نکته !
  هدهد پرنده ی است که به اعتبار آموزه ی دینی مورد اعتماد حضرت سلیمان بود و ودر مصداقی تاریخی به راستگوئی در میان همه ی پرندگان مشهور ومعروف گردید. همانگونه که طوطی به تقلید صدای کورکورانه و کلاغ به قارقار بیهوده !
براین پایه نقل می شود: هدهدی با کلاغی بر سر مالکیت برکه ی کوچک آبی اختلاف پیدا کردند و موضوع را به قاضی پرندگان ارجاع دادند ولی هچکدام برهان ودلیلی قاطع نداشتند و قاضی ناچار بنا به سابقه ی ذهنی که از صداقت هدهد داشت رای بنفع او داد اما هدهد گفت: با توجه به اینکه مردم در صداقت وراستگوئی به من اعتماد دارندو  ونباید این اعتماد را مخدوش کنم واقع امر این است که  این برکه متعلق به کلاغ است و حفظ اعتبار آن اعتماد مردمی  برایم از هزار برکه ارزشمند تراست.
اعتماد در مجموع تصویری ذهنی مثبت با برداشتی سازنده و پذیرنده از سوی یک فرد تا فرد دیگر ونسبت به گروه یا مجموعه و موسسه و سازمان متغییری باز وبسته است.که نتیجتاً گفتار وکردار متقابل برآن تکیه دارد وکانون اعتباربخشی محسوب می شود. هرگاه عملکرد فرد یا کارکرد سازمانی بتواند اعتماد پایدارعمومی را جلب کند زمینه ی کارآئی خودرا نشان داده وگسترش اهداف خود را تسهیل کرده است.
جلب اعتماد خود به صداقت، عدالت، اصالت افق نگاه سخت وابسته است.و بدین ترتیب اعتماد مبنایی برای توسعه ی اعتباربخشی فردی یا سازمانی  بشمار می آید. در کنارهمه ی اینها رسانه ها و شبکه ی اجتماعی بعنوان ابزاری که تاثیر مثبت ومنفی براین روند دارند خود نیز درآستانه ی محک جدی قرار می گیرند زیرا در همین دایره فرصت ها و یا عکس آن تهدیدها را خواسته ویا ناخواسته شکل میدهند و مورد ارزیابی مستمر افکار و اذهان عمومی قرار می گیرند.
بی اعتمادی یکی از خصوصیات زمانه ی ماست براساس گزارش هایی مبتنی برنظر سنجی تحقیقی دربخش هایی از نقاط مختلف جهان بسیاری از مردم به بخشهای زیادی در میان نخبگان رسمی جامعه یعنی دولتمردان،سیاستمداران،اهالی رسانه، دانشمندان،بازرگانان، وحتی واتیکان در معرض  درصد بالائی از بی اعتمادی قرار دارند، در مباحث اخلاقی نیز اعتماد از سوی کارشناسان ارشد آن نیز دامنه ی پرفراز ونشیب و پیچیده و گسترده ای یافته است زیرا که این مفهوم علاوه  براینکه  در حوزه معارف وعلوم انسانی یک عنصر وجه تمایز بی بدیل است درعرصه ی صنایع نوین، تغذیه، دارو ،انرژی و تجارت و... ابعادی چالش برانگیز ایجاد کرده است.
آزمایش و آزمون ها وتجارب ، مقایسه ی رفتار با گفتار یکی دیگر از عینی ترین ابزارهای اعتبار سنجی  میزان"اعتماد" است. درواقع به دو نفر نمی شود اعتماد کرد: کسیکه به همه اعتماد می کند و کسیکه به هیچ کس اعتمادی ندارد !وگاهی قربانی اعتماد عبث می شود و زمانی مغلوب  عدم اعتماد بی سبب می گردد.
یکی از بزرگان  کشورمان می گوید : "ممکن است در موضوعی افرادقابل اعتماد محدود باشند اما درمیان این عده، هستند کسانیکه تا نامحدود می توان برآنان اعتماد کرد".کاربری  عملی این پروسه در جامعه  به زمینه های خاصی نیازمنداست  که دو مورد  از زیرساخت های آن آموزش واتخاذ تدابیراعتمادسازی است.بالاخره اعتماد کردن و اعتماد داشتن و اعتمادساختن هم  مثل خیلی چیزها استعداد ، کار و رشد می خواهد...
 با این اوصاف تک تک افراد در شکل دهی  ساختار اعتماد متقابل به ترتیب جایگاه اجتماعی ومیزان آگاهی هرکدام نقشی غیر قابل انکار دارند تا علاوه بر رشد اخلاقی دراین عرصه یعنی اعتماد سازی در توسعه ی اجتماعی نیز اعتباری قوی بوجود  بیاورند.و شاید حکیم چینی کنفسیوس با این پاسخ فراز و نشیب های  اعتماد وبی اعتمادی را از زاویه ی دیگر تشریح کرده است: از او پرسیدند  آیا پایانی برای گله مندی وشکایت هست ؟
-تا وقتی انسانی هست ،خیر! - از او باز پرسیدند آیا پایانی برای درد وجود دارد؟ -  آری ، تا وقتی انسانی هست بله امکانش وجودارد.
بار دیگر از اوپرسیدند پُل رسیدن به خوشبختی  و آرامش کدام است ؟- انسان ... که اگر غیر از این بود و حیوان  وسایر موجودات را بر انسان برتری می دادند.
و اینگونه بودکه  مولانا  در تنگنای  زندگی  به فراخنای ذهنی   خویش روکرده و فریاد می زد" انسانم آرزوست" انسان مورد اعتماد تا بی نهایت...!
 




نوع مطلب : مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان . اعتماد و چند نکته ! هدهد،
لینک های مرتبط :


 
                                 چرا  "فمنیسم" ادعایی افراطی و غیرمنطقی است ؟
 شعار برابری زن ومرد در مصادیق غیر واقعی برای دنیای سرمایه داری که مصرف زا کردن جوامع را بنفع خود می بینند  و ضعف سیاستمدارانی که توانمندی اداره ی جوامع و پیشبرد قول ها و وعده های سابق خود را ندارند و می خواهند همچنان  قدرت  ومناصب  خویش را حفظ کنند اکنون به یک حربه ی تمام  عیار تبدیل شده تابا گسترش این ادعا و شعار بر آراء  انتخاباتی خود بیفزایند اما  این روند براساس پژوهش های محققان موضوع موجبات شکاف عمیق بین دوقطب خانواده شده و معایب و معضلات تلخی را بدنبال داشته است بطوریکه حتی بسیاری  اززنان آگاه خود در جوامع آمریکائی غربی به مبارزه با این ترفند شیطنت آمیز اقدام کرده اند
 " فرخوان زنان ضد فمنیسم (#WomenAgainstFeminism)  که مربوط به جنبش زنان ضد اندیشه‌های فمینیستی است. آنان تصاویر خود را با این هشتگ در شبکه‌های اجتماعی  مختلف منتشر می‌کنند. این هشتگ حاوی تصاویری از زنانی است که به نقد فمنیسم می‌پردازند. اکثراً با این جمله شروع می‌شوند که «من به فمنیسم نیاز ندارم زیرا...
   -  من نیازی به فمنیسم ندارم زیرا مادر بودن و همسر بودن لذت بخش‌ترین احساس زندگی من است
    - من نیازی به فمنیسم ندارم زیرا مردان دشمن ما نیستند. آنان پدر، برادر و پسر ما هستند و حقیر شمردن آنان فایده‌ای ندارد.
    - من نیازی به فمینیسم ندارم زیرا پدر من یک فرشته است.
    - من نیازی به فمینیسم ندارم زیرا جهان به برابری نیاز دارد نه برتری.
    - من نیازی به فمینیسم ندارم زیرا از همسرم به خاطر جنسیتش متنفر نیستم.
    - من نیازی به فمینیسم ندارم زیرا از این که مردان مرا تحسین می‌کنند خوشحال می‌شوم.
    - من نیازی به فمینیسم ندارم زیرا من نفرت‌انگیز، توهمی و ریاکار و ضد مرد نیستم. من به آنان احترام می‌گذارم و آنان نیز به من احترام می‌گذارند.
    - من نیازی به فمینیسم ندارم زیرا با انتخاب خودم مادری خانه‌دار شدم و همسر من که در بیرون کار می‌کند نباید مورد انتقاد قرار گیرد.
    - من نیازی به فمینیسم ندارم زیرا انتقاد از همه ی مردان به دلیل خطاهای برخی از آنان اشتباه است.
  این جنبش با استقبال زیادی از زنان غربی مواجه شد. هشتگ زنان ضد فمنیسم در ۲۳ جولای سال ۲۰۱۳ میلادی توسط زنان آمریکایی در پاسخ به حرکت‌های فمینیستی ایجاد شد و در آگوست و ژوئیه ۲۰۱۴ هنگامی که ستون‌های خبری و رسانه‌ها به آن پرداختند توجه بسیاری را جلب نمود زنان بسیاری به این جنبش پیوسته و تصاویر خود را با لوگوها  و متن‌های ضد فمینیستی منتشر کردند."
قبل از این مقالاتی متعدد علمی در مردود دانستن فمنیسم  بویژه درآمریکا از سال 2007 منتشر شده بود که خلاصه ی از آن را نقل می نمایم : "فمینیسم غیرمنطقی وافراطی است"

بقلم: ساتوشی كانازاوآ (Satoshi Kanazawa)  فمینیسم مدرن غیر منطقی است چرا که بر اساس  "فرض وانیلی" مرتب ساختن محبوبیت غیر واقعی (به این معنی  که برای مثال؛  تفاوت بین  دو جنس در تحصیل  نباید وجود داشته باشد ) و...   البته مجموعه ای غیر قابل انکار  ازشواهد جود دارد که در حال حاضر ثابت می کند که فرضیه وانیلی اشتباه است؛ مردان و زنان در طبیعت  شان و در اصل ذاتشان متفاوت هستند و نمی توانند یکسان باشند. هر ایده سیاسی بر اساس یک تصور نادرست از طبیعت بشر - که مردان و زنان باید یکسان باشند - به شکست می انجامد.علاوه بر این،دلیل اینکه فمینیسم مدرن غیر ضروری است، چرا که کل دلیل آن وجود این فرض است که زنان از لحاظ تاریخی شرایطی بدتر از مردان داشته اند. این واقعیت که مردان و زنان اساسا متفاوت هستند و نیازها  ضرورتهای  مختلف  دارند، سهم خود را به طور مستقیم در مقایسه با سلامت خود و ارزیابی اینکه چه    روندی برایشان بهتر است، به اقتضای  یکسان  نگری دشوار می کند؛ به عنوان مثال، این که زنان پول کمتری نسبت به مردان دریافت می کنند، ایا زنان کمتر از مردان هستند، با این حال،  در مقایسه با دو مورد از معیارهای زیست شناختی قابل توجهی از رفاه (طول عمر، موفقیت تولید مثل یا موفقیت  های شخصیتی)، نتیجه این است که شرایط زنان نسبت به مردان کمی بهتر استن . جایی که زنان در هر جامعه انسانی بیشتر از مردان زندگی می کنند و بسیاری از زنان به موفقیت های مثبتی دست می یابند؛ در حالی که بسیاری از مردان پس از شکستن یک میراث ژنتیکی، زندگی خود را به عنوان بازماندگان کامل به پایان می رسانند.

اشتباه دیگری از فمینیسم مدرن این است که ادعا می کند مردان قدرت بیشتری نسبت به زنان دارند. اما در دنیای اختصاصی شان(با هم بودن ) ، زنان همیشه قدرتمندتر از مردان هستند  درست است که مردان، در همه جوامع انسانی، عمدتا همه ی پول، سیاست و اعتبار را کنترل می کنند. ولی آنها  در واقع بخاطر او " زن"  به کنترل  همه ی آن عناصر می پردازند ، و به همین علت زنان  به در اختیار داشتن همه این عناصر نیاز ندارند .پس چه چیزی توسط زنان کنترل می شود؟ پاسخ روشن است: مردان.  زنان  تلاش می کنند تا مردان را کنترل کنند ، مرد قوی تر تلاش می کند تا توجه  زنان را  به خود جلب کند.

در نهایت باید گفت : فمنیسم مدرن؛ فاسد و فاجعه آمیز است زیرا که آنها  زنان  و مردان را در پایان به بیچارگی و عصبانیت می کشاند. مصداق هایی برای این مورد طی مقاله ای در مجله( American Economic Review )در داخل ستون سیاست اقتصادی (مجله اقتصادی آمریکایی: سیاست اقتصادی)، بواسطه ی " بتسی استیونسون (Betsey Stevenson)) و جاستین ولفرز ( Justin Wolfers) از دانشکده وارتون   در دانشگاه پنسیلوانیا   گزارش می دهد : که زنان آمریکایی در طول 35 سال گذشته  به "عصبانی های نا امید " تبدیل  شده اند ، با اینکه برخی از اینان پول بیشتری نسبت  به مردان دریافت می کنند.  اما شاخص  خوشبختی و شادی  زنان در مقایسه با مردان سیر فاحش نزولی داشته است،اصرار زناندرهمسان سازی خود با مردان   یکی از دلایل  اصلی این افت نشاط وشادی زنان بوده ولی  تاکید برفرضیه های دروغین وغلط دراین پروسه (فمنیسم ) با عث شده تا بشکل فزاینده ی تا  خشم و ناامیدی های فزاینده  در وجود زنان رسوخ کرده و آمار  طلاق و مادران مجرد( متارکه کرده)  افزایش یابد .
و اصرار فمینیستی که زنان  باید مانند مردان رفتارکنند منجر به جنگ کنونی علیه مردان شده است ، "کریستینا هاف سامرز" آن  ا مستند ساخته است.

برخی از منابع جهت مراجعه  :

    Wente, Margaret, "Women against #WomenAgainstFeminism", گلوب اند میل, 9 August 2014
    Elderkin, Beth, "Who are the 'Women Against Feminism'?", The Daily Dot
    http://womenagainstfeminism.com/#section-788

 



نوع مطلب : تحلیل مقاله، 
برچسب ها : The Conversation، " فرخوان زنان ضد فمنیسم (#WomenAgainstFeminism)، ساتوشی كانازاوآ (Satoshi Kanazawa)،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 856 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
نجوا کنگان
دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم
درباره وبلاگ

سلام علیكم اینجانب عبدالمجید اورا متولد1348/6/25- كنگان-محله خور چوری(خیابان استقلال)

مدیر وبلاگ : عبدالمجید اورا
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :