نوع مطلب :
برچسب ها : دشمنان بدانند ما به آنها سیلی میزنیم...، نجوای کنگان/najvaye-kangan،
لینک های مرتبط :


  

                        قشری نگری : اینترنت با مغز ما چه می کند؟


نتیجة بحث الصور عن ‪The Shallows: What the Internet Is Doing to Our Brains by Nicholas Carr (‬‏

تا پیش از این وقتی، حکیمی؛ حکمتی می گفت: همه خاموش و سراپا گوش بودند و به آن جان هوش فرا میدادند ودرجائی دیگر در بازتاب آن، علماء ، عقلاء ، صلحاء و صاحبان فکر تحلیل وتفسیر می کردند، اما اکنون  گاهی "خامی نوخواسته" درشبکه ی اجتماعی از سرِ سرگرمی و سرگشتگی ،محتوائی بازنشر ی را انعکاس داده یا منتشر می کند که صدها حکیم  برای اصلاح  آن موضوع  می بایست ضجه بزنند تا تفهیم تبرئه برای موضوعی شود،... جان مطلب اینکه در اندیشه‌ی مراد و حکماء ؛حکمت و تجاربی نهفته که در گذرِ زمان آموخته و اندوخته تا برای مریدان وشاگردان  فرصتی میّسر  کند که به کلام صائب و رای صوابش اقتدا وتاسی کنند .به هر حال اگر از شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیداری کمی این طرف‌تر به رسانه‌های نوشتاری نظری بیاندازیم، این منبع  فرهنگی دیر زمانی نیست که  جایگاهش  کم رنگ شده ودر می‌یابیم که علت آشکار  آن چیست؟....  گرچه منبع اصیل همانست که در ارسال  پیام همیشه می توان به آن تکیه کرد و پشیمان نشد.

 اما پس از مقدمه ؛ کتاب "سطحی ها" از "نیکلاس  کارر" را بخوانید تا بدانید اینکه اینترنت چگونه روی ما تأثیر می گذارد
توضیح اینکه : نویسنده  ی کتاب اصطلاح " سطحی ها وقشری نگری " را در مقابل   عمیق نبودن و زود باوری و تاثیر پذیری سریع بکار برده است
"نیکلاس کارر" بعنوان نویسنده  کتاب اینگونه مقدمه چینی می کند : "آیا Google ما را  تبدیل به یک احمق می کند؟" [1] ،  او با توصیف اینکه چگونه  قبلاً می توانست ساعت ها برای مرور یک کتاب بنشیند و در جزئیات و مضامین آن غرق شود ، اما اکنون احساس پریشانی کرده و تمرکز خود را از دست داده است  و گلایه ی خودرا اینگونه آغاز می کند: من هم می توانم  اکنون آن را حس کنم که با گذشت سالها احساس نگران کننده ای دارم که شخص یا چیزی ، مغز من را دستکاری می کند،و درقالبی ناخواسته شکل دهنده اتصالات عصبی و برنامه ریزی مجدد حافظه ام است. ذهن من  ازبین نرفته، بلکه تغییر کرده است .زیرا من مثل گذشته  نمی توانم فکر نمی کنم.
اکنون این موضوع بعنوان یک پدیده بسیار گسترده  قابل مشاهده است. ممکن است متوجه شوید که برخی از افراد می توانند برای مدت طولانی آرام بنشینند تا یک کتاب را بی سر و صدا بخوانند ، در حالی که بسیاری با آن  وضعیت مشکل دارند و تمرکز خود را بعد از  خواندن چند صفحه برای بازبینی تلفن همراه های خود از دست می دهند، چرا مثلاً نشستن و تفکر عمیق درباره یک کتاب برای ما دشوار است؟ این همان چیزی است که "کارر "سعی دارد در کتابش یعنی  " سطحی ها " : چگونه اینترنت مغز ما را تغییر می دهد"  به آن پاسخ دهد.
اطلاعات وداده هایی به پهنای  یک "میل"و عمق  یک اینچ  ::
 "کارر" در "کتاب سطحی ها 
" تأثیر فرهنگ و جامعه اینترنت را در مغز ، تمرکز ، تفکر و حافظه ما  را نشان می دهد زیرا فضای اینترنت و  محیط شبکه های اجتماعی تمرکز عمیق را تحریک نمی کنند ، اما تفکر سطحی و تمرکز کوتاه بر بسیاری از رفتار وگفتار را تشویق و پاداش صوری می دهند. به دلیل مقدار اطلاعات جدید پست های: تلگرام ، فیس بوک ،  توییتر ، تصاویر ، پیام ها و پیام ها ی واتساپ، ) که  پی در پی  در حال دریافت آن  ها هستیم ، به طور ناخودآگاه ترجیح می دهیم بیشترین این موارد  و به روز رسانی ها را با هزینه شخصی و  تمرکز طولانی  تنها با یک بخشی اطلاعات جزیی بدست آوریم. به تعداد بازنشرها ، توییت ها ، پیام ها و عکسهایی که اخیراً دیده اید ، فکر کنید و ببینید  چقدر زمان در هربار گذراندید وماحصل آن چه بوده است ؟
"کارر" ایده اصلی خود را بر روی مفهوم انعطاف‌پذیری عصبی"نوروپلاستیسیته" بنا می کند ، بدین معنی که اتصالات مغزی توانایی بازسازی  با توجه به چگونگی کاربرد و یا غفلت از آن بوسیله ی شخص را  دارند.  نیکولاس در کتاب خود ، کار چندین مقاله ی تخصصی را مرور می کند تا  آشکار کند ارتباطات  نرم مغز چگونه است و چگونه مغز بهنگام یادگیری مهارت یا دستیابی به یک عادت جدید از درون تغییر می کند.
"کارر" در ابتدای کتاب خود تاریخچه خواندن و نحوه تکامل آن را با گذشت زمان نشان می دهد  و می نویسد: خواندن معمولاً ذاتی نیست (مثل صحبت کردن) بلکه بطور اکتسابی به دست آمده است. به عنوان مثال ، نسخ خطی   باستانی بدون فاصله بین کلمات نوشته شده است (  شما برای لحظه ای   واقعاً خاموش  ومتوقف نمی شوید) بنابراین مردم نیاز داشتند که با صدای بلند بخوانند تا بتوانند کلمات را رمزگشایی کنند.خواندن خاموش معمولاً جدید است. او توضیح می دهد که چگونه هر تحول در انتقال و ضبط دانش بر مغز و اتصالات آن تأثیر دارد ، در واقع ، این بحث مداوم بین "پیشگامان فناوری" و کسانی که نسبت به آنها  نگران هستند ،  خواندن مثل صحبت کردن اکتسابی است و بستگی به حافظه ی فرد دارد. رابرت برتون پس از اختراع چاپ  با عنوان "هرج و مرج کتاب خلاق" ناشی از آن اختراع شکایت کرد. البته ناگفته نماند که تأثیرات رادیو و تلویزیون نیز به آن کمک کرد که به عقیده بسیاری ، اینها  کودکان  فراوانی را از لذت خواندن محروم کرده است.
تبلیغات
بر این اساس در ایستگاه ها ومواضع مختلف ،این نویسنده - متخصص فن آوری - توضیح می دهد که چگونه مغز خود را با شرایط  پیش رو سازگار می کند و وسایلی که با توجه به اصل انعطاف پذیری عصبی در ارتباط است. با هر تغییر تکنولوژی  دراین عصر ، فرهنگ غالب در حال تغییر و تغییر شیوه های  جهانبینی می شود ، بعد از ظهور کامپیوتر ، مغز برای مثال  تنها به یک کامپیوتر تاثیر پذیر خشک وبی روح تبدیل شد.
  نویسنده  با تاکید بر بخش "شرور " این  جریان توجه  ما را جلب  می کند: استفاده بیش از حد از اینترنت و سایتهای آن مغز را با خواندن سریع مطالب و دریافت سطح اطلاعات تطبیق می دهد ، بازگشت به خواندن کتاب یا انجام کار نیاز به تمرکز عمیق برای یک دوره طولانی تر و غیره دارد.
ما عادات خود را می سازیم ، و سپس آن عادات ما را می سازند.
 ما باید در اینجا بایستیم و  سؤالی پارادوکسیکال (عارضی) بپرسیم: آیا  نسل تمام انسانها سطحی و بی فرهنگ از ظهور اینترنت پدید آمده اند؟ علیرغم اینکه وسایل و تکنیک هایی که ما از آنها استفاده می کنیم ، پیوندها و فرآیندهای مغز را تحت تأثیر قرار داده و تغییر می دهد ، وجود افراد سطحی و فرهنگی آزاد در هر جامعه امری واقعی است  که در طی قرون و زمان ، شاعران و خردمندان از حضور سطحی و  برداشت قشری ناپسند شکایت می کنند.  که امروز دراین پدیده ظاهرشده است [2].  اما نباید همه را در تکامل ارتباطات سرزنش کنیم. خود نویسنده اذعان می کند که رسانه های جدید از مزایای بسیاری برخوردار هستند ، اما می خواهد  بسیاری از عوارض جانبی آن را که جدی می بیند  برجسته کرده و هشدار دهد تا عمیق تر و سازنده تر با آن برخورد وتعامل داشته باشیم و ما آن ها را حرکت دهیم و نه بالعکس.
کل این کتاب براساس ایده  قالب"عادت"  نوشته شده است. دانستن اینکه چگونه اینترنت شما را  کنترل می کند و چگونه سایتهای مختلف سعی می کنند  شما را مدیریت کنند مهم است که بدانید چگونه از کنترل  آن خارج شوید. گذرواژه در اینجا "خوانایی" است. هرچه زودتر به نشستن و تمرکز عمیق بپردازید (مثلاً برای خواندن کتاب یا انجام مشاغل خانگی) ، بیشتر می توانیدذهن خود را بصورت مفید وموثر کنترل و مدیریت کنید.

اگر واقعاً می خواهید به مطالعه ی کتاب برگردید ، می دانید مهمترین قدم ساختن صنعت "خوانایی" است و خواندن معمولاً مانند هر عادت دیگر  از نظر عملی قوی ونیاز به ایجاد آمادگی و  حس خودجوش است. می توانید به عنوان مثال  برای خواندن رمان هایی را که دوست دارید شروع کنید و خود را مجبور کنید که برای شروع 10 دقیقه درنظر گرفته و سپس زمان را به 20 دقیقه ، نیم ساعت و غیره افزایش دهید. خواندن کتاب اینترنتی با فرمت pdf بدون ضررنیست اگر واقعاً می خواهید به  خواندن زنده یک کتاب برگردید ، می دانید مهمترین قدم ساختن صنعت "خوانایی" است و اگر می خواهید کتابی را از طریق تلفن یا رایانه خود با تمرکز بخوانید ، حتماً اینترنت را قطع کنید تا اینکه تمام شود تا دچار سردرگمی نشوید. نیست ، اگر می خواهید کتابی را از طریق تلفن یا رایانه خود با تمرکز بخوانید ، حتماً اینترنت را قطع کنید تا اینکه تمام شود  و دچار سردرگمی نشوید.
تهیه وترجمه : نجوای کنگان
منبع :

The Shallows: What the Internet Is Doing to Our Brains

by Nicholas Carr
[1] آیا Google ما را کند ذهن می کند؟
[2] کندذهن ترین نسل؟ کند ذهن نباش!
[3] برنامه های تقویت ، ماکسیم سیتچ
[4] اخبار خورانده شده را بخودتان بُکشید
[1] Is Google making us Stupid?
[2] The Dumbest Generation? Don't be Dumb
[3] Schedules of Reinforcement, Maxim Sytch
[4] Kill News Feed





نوع مطلب :
برچسب ها : نجوای کنگان . نجوای کنگان منبع : The Shallows: What the Internet Is Doing to Our Brains by Nicholas Carr [1] آیا Google ما را کند ذهن می کند؟ [2] کندذهن ترین نسل؟ کند ذهن نباش! [3] برنامه های تقویت، ماکسیم سیتچ [4] اخبار خورانده شده را بخودتان بُکشید [1] Is Google making us Stupid? [2] The Dumbest Generation? Don't be Dumb [3] Schedules of Reinforcement، Maxim Sytch [4] Kill News Feed، ترجمه ی خلاصه کتاب : قشری نگری : اینترنت با مغز ما چه می کند؟،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 مرداد 1398 :: نویسنده : عبدالمجید اورا
 
                            زندگی  درچشم مرگ
زندگی در چشم مرگ:  "کلایو جیمز "و خواندن و نوشتن آخرین کتاب
"  دقیقا نمی دانیم چه زمانی چراغ زندگی خاموش می شود ، لذا تا زمانی که این چراغ  روشن است ، باید خواندن و نوشتن را ادامه داد."
 این  عبارت توسط نویسنده معروف و ناقدهنری، کلایو جیمز،  بعنوان سرفصل کتابش  بنام "آخرین خواندن"، برگزیده است ،  این درست  زمانی بود که پزشکان متخصص در سال 2010   ابتلای قطعی  اورا به بیماری سرطان خون تشخیص دادند.
ماهها بعد،"جیمز "تصمیم به انتقال کتابخانه شخصی خود به خانه اش در کمبریج ، با خواندن و نوشتن به شیوه ی معمولی، مثل اینکه هیچ وقت چیزی  از پزشکانش نشنیده، برای ادامه زندگی عزم خود را جزم کرد.
  در  مقدمه ی این کتاب، جیمز نوشت: او این کتاب را بنا  به درخواست   سردبیران دانشگاه ییل آمریکا ،  درباره محتوای کتابهایی که اخیرا خوانده، نوشته است. جیمز می گوید: "شاید  منظور آنها  آخرین کتاب هایی (یادگاری) که در  پایان زندگی  می توانستم  بنویسم می خواستند به دستشان برسد ."
 با این وجود در سال 2015، کلیو جیمز کتابی را منتشر کرد که شامل 30 مقاله و یک بررسی ادبی برجسته است که جیمز  در دوره پس از تشخیص سرطان  آن را تالیف کرد....
در  مقدمه آن کتاب آمده است:
"در اوایل سال 2010، هنگامی که بیمارستان به من اطلاع داد : "بیماری کشنده من تایید شده" ...  از آن لحظه من دیگر، صدای  تیک وتاک ساعت را نمی شنیدم.  اما اصرار داشتم  با خواندن چیزهای جدید یا قدیمی، مفید واقع شوم یا حتی خواندن آثار مهمی که قبلاً آنها را متوقف کرده بودم دنبال کنم . بله، من کتابهای شعر خود را   دوباره لمس کردم و  تصمیم گرفتم چند یادداشت اضافی به آنها اضافه کنم  . هنوز  می توانستم  با پاهای خود قدم بزنم ، وقرار نبود به دلیل بیماری،  سر بر بر تخت و بستر بیماری  را  اختیار کنم زیرا  عبارت "بعدا کار خواهم کرد" هیچ ارتباطی با دنیای واقعی  ندارد،...
من خواندن را بدون یك سیستم خاص ادامه دادم و كتاب هایی با اهمیت سنگین را با كتاب هایی كه از اهمیت   كمتری برخوردار بودند ،درهم آمیختم." من به کتابهایی که قبلا خوانده ام پیوستم و مجبور شدم آنها را بخوانم. " جالب اینجاست که پس از رسیدن  نامه ی درخواست  نوشتن  از سوی دانشگاه ،   تمایلی   "دیوانه وار" برای خرید کتاب های بیشتر  که با هیچ منطقی منطبق با  وضعیت سلامتی وشرایط  روحی و زمانی برای خواندن این همه کتاب برای من نبود درگیرشدم  . وکتابهای نویسندگان بزرگی که برایم آنرژی آفرین بود می خواندم وگاهی نویسندگانی که برای او لین بار می شناختمشان ...در حقیقت با خواندن ونوشتن کتاب؛ علیه آن بیماری و نا امیدی اعلان جنگ کردم ....
کلیو جیمز  " پس از کشف سرطان خون در سال 2010  و سال انتشار  کتاب  آخردر سال 2015 ، پنج کتاب دیگر که گویا   خواندن و نوشتن کتاب ها  شمشیر بر روی گردن مرگ و درد بیماری بود، و تا به امروز واین تاریخ  نوشت و کلایو جیمز همچنان به خواندن و نوشتن ادامه می دهد.
 تهیه وترجمه : نجوای کنگان
 عبارات کلیدی:
 Unpacking my Library/Nostromo/Clive James



نوع مطلب :
برچسب ها : نجوای کنگان .تهیه وترجمه : نجوای کنگان عبارات کلیدی: Unpacking my Library/Nostromo/Clive James،
لینک های مرتبط :


خبرنگار وفعال رسانه ی تاثیر گذار ؟ (1)
 در پیشباز رویداد رسانه ی تا دوهفته دیگر ؛  هفدم مرداد ماه هرسال بمناسبت روز خبرنگار و رسانه  گرامیداشته می شود و  دراین روز با برگزاری جلسات  ونشست هائی به تجلیل وتقدیر از فعالان این عرصه اقدام می شود که درجای خود به آن می پردازم....
اگر از افراد عادی سوال  کنیم که معمولاً کدام عنوان را  تا این لحظه دنبال می کنید؟ طبعاً پاسخ می دهد:  بیشتر موردی که(؟...) این روزها  ذهنم را بخود مشغول کرده است و اگر همین سوال را از برخی مسئولین بپرسیم و جواب واقعی بخواهند بدهند میگویند : سایت ومطلبی که عکس وتصاویر خود م را منتشر کرده یا تیتری که  بنقل وتمجید از من بوده ویا محتوایی که ازمن انتقاد کرده است !شاید این مقدمه  تا حدی نشان دهنده تاثیر گذاری سطحی رسانه و کار خبرنگاران  بر صنوف مختلف جامعه باشد.
حکایت: کدخدائی شبانگاهی تاریک از میان ده می گذشت ، با مردی در میان راه، با هم برخورد کردند  ( تصادف کردند) .ارباب، رعیت معذور را سرزنش کرد وپس از آن  دستورداد : که هرعابر در شب با خود فانوسی  داشته باشد.
شبی دیگر کدخدا با همان مرد برخورد ی دوباره داشت؟» به او گفت: چرا  امر مرا رعایت نمی کنید؟ رهگذر پاسخ داد: فانوس  همراه دارم اما  نفتی درآن نیست: و شما  از نفت نگفته اید!
کدخدا فرمان داد که از این پس  فانوس ها باید پر نفت باشد، اما شب دیگر  همان ماجرا تکرار شد ...
-  فانوس  همراه دارم اما فتیله ندارد!
ارباب فرمان داد تا بعد از این  افراد فانوس ها را فتیله دار کنند، بار سوم ارباب ورعیت بار دیگر و فانوس خاموش با هم برخورد کردند  کدخدا گفت : اینبار چرا ؟ عابر جواب داد شما دستورنداده اید که در معابر، فانوس را روشن نمائیم  ... کدخدا فرمان داد تا فانوس ها را روشن کنند ... ولی توجیهات این" شب رو گریزپاسخ " را پسندید واورا بعنوان  مشاور رسانه ی خود برگزید تا مقررات بهانه گیری، بهانه سازی و بهانه پردازی، را شش دانگ مجری باشد !
 فعال رسانه برای طرح موضوع  خود با برخورداری از پشتوانه ی فلسفی ،منطقی و  عقبه ی علمی نه تنها از منظر تحلیلی، بلکه تطبیق درنشر پیام  و تجربه تاریخی و دانش حرفه ای با  موارد متنوع مورد علاقه سطوح مورد علاقه ی جامعه  درگیر می شود و انتظار عموم این ست که به نتایج درخور ظرفیت های همه جانبه موجود دست یابد تا تاثیر خبرنگار و فعال رسانه ی بصورت اعم واضح وآشکار مورد تائید قرار گرفته وبچشم آید. و بنا به این موضوع  یعنی :
قانون اول نیوتن؛ دینامیک حرکت:" اگر بر جسمی هیچ نیرویی اثر نکند (یعنی جسم دیگری با آن برهمکنش نداشته باشد) آن جسم به حرکت یکنواخت خود در راستای خط مستقیم ادامه می‌دهد، اگر جسم در ابتدا ساکن باشد در همان حالت سکون باقی می‌ماند".بنوعی قابل توجه است.
 نتیجه ی کوتاه اینکه  خبرنگار و فعال رسانه ی  :
- راه حل هایی برای مشکلات روزمره ی ما ارائه کند.
 -  به ما فرصت ها وتهدید ها را بشناساند.
- به ما کمک  کند،تا بریاس و ناامیدی غلبه کنیم.
 - ضعف آگاهی و دانش تا خلاء دادها ی مورد نیاز ما را چاره اندیشی  کند.
 -  راهنمای مناسبی برای درمانی برخی  ناکارآیی و ناکارآمدی ما باشد.
-  چشم انداز روشنی را درافق های مرحله زمانی متعدد برای ما ترسیم کند.
- میزان ومحک وعیار مناسبی برای  مقایسه ی فرایندها وخروجی های مثبت و منفی چرخه های موجود و آئینه تمام نمای جامعه محسوب شود.
- اقشار ضعیف در عرضه ی مطالبات با «او» هم ذات پنداری کنند.
بنابراین خبرنگار وفعال رسانه ی باید عمیق  ، قوی در تفریق وترکیب بدون پیچیدگی وسازگاربا عنوان مورد نیاز و محتوا و ضرورتهای جامعه باشد
تا اینگونه با صورت‌بندی دانش ،آگاهی,داده های مربوط بشود وضعیت کارکرد ها ی مطلوب یا  نامطلوب  بصورت حقیقی  نشان دهد ! و بدانیم روزی که ما نقد می کنیم، می تواند روزی‌ باشد که آن را  صرف گفتگو ی رضایتبخش یا تقدیر از مزایا ومحاس عملکرد و بهبودعوامل مورد انتظار در هر بخشی فعال از جامعه کنیم.




نوع مطلب : تحلیل مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان .خبرنگار وفعال رسانه ی تاثیر گذار ؟ (1)،
لینک های مرتبط :


 
  فایننشیال تایمز  :  ضربه مهلک اقتصادی که امارات با حمایت از ترامپ به خود زد

FT:  پیامدهای  اقتصادی تنش میان آمریکا وایران برای  امارات  نابودکنند خواهد بود
گزارش مالی اندره انگلاند و سیمون کر از وضعیت فعلی دبی:  تحریم های آمریکا علیه ایران بر تجارت با امارات متحده عربی بشدت تأثیر می گذارد و اشاره  میدارد که نقش دبی به عنوان  مرکز تجارت سنتی در ارتباط با ایران تضعیف شده است.و میزان تجارت  این امیرنشین با ایران که 70 ملیارد درهم  (19 ملیارد دلار) بود تا نصف کاهش می یابد این در حالی بود محمد بن زاید حاکم وولی عهد فعلی ابوظبی از حامیان اصلی  خروج ترامپ از برجام  وافزایش تحریمها وتشدید فشار  آمریکا  علیه ایران بود.
 اکنون در دبی محل تمرکز تجار ایرانی  بهای املاک و مستغلات تا 19 درصد در مقایسه با سال  2014  افت کرده و علاوه بر این، رشد تولید ناخالص داخلی در سال گذشته به میزان 1.9٪ کاهش یافته است.
.عواقب اقتصادی این درگیری ها ی منطقه ی بر امارات متحده عربی  که مدل اقتصادی آن را  بر پایه ی توسعه  بنادر دریایی  به خشکی، گردشگری و تجارت منطقه ای  قرار گرفته و دبی 8 میلیارد دلار برای  تدارک زیرساخت های  آماده سازی خود در استقبال از نمایشگاه  اکسپو 2020  که یکی از مهمترین مراکز انتقال نفت امارات متحده عربی در جهان است را تحت تاثیر قرار داده است.
براساس  همین گزارش، شمار ایرانیانی که در امارات متحده عربی زندگی می کنند از سال گذشته که  117،000  بود نفر تا 73،000 نفر کاهش یافته است، در حالی که بازدیدکنندگان ایرانی به 50 درصد  از سال 2016 از 700،000 نفر به 350،000 نفر  تقلیل یافته است. از این رو شرکت ها و معامله گران  ایرانی و بخصوص آنهائیکه حساب هایشان به تعلیق درآمده است ترجیح می دهند با ترکیه ،عمان مالزی به جای امارات متحده عربی معامله کنند.
 تهیه وترجمه : نجوای کنگان

 منبع :  Financial Times یا FT

US sanctions put chill on Iranian trade with UAE





نوع مطلب :
برچسب ها : نجوای کنگان . فایننشیال تایمز : ضربه مهلک اقتصادی که امارات با حمایت از ترامپ به خود زد/ Financial Times یا FT US sanctions put chill on Iranian trade with UAE،
لینک های مرتبط :


 
          برادرانی که "برجک "برادر را می زنند!
از حکیمی پرسیدند،دوست بهتر است یا برادر؟ حکیم پاسخ داد: برادر که دوست،به !
درویشی درِخانه ی ثروتمندی را به طلب درهمی کوبید،"غنی" درهمی سیاه به کف دستش گذاشت! فقیر گفت : خواجه؛ ما همه از فرزندان آدمیم وبرادریم واین سکه ی سیاه شایسته ی احقاق واثبات برادری نیست ؟ مرد ثروتمند گفت: برادرجان! این را بگیر برو  تا  دیگر برادران خبردار نشده اند که از همین نیزاندکی  به تو نخواهد رسید !؟
این گونه داستان ها باماجرای هابیل و قابیل آغاز و تکرار شد،باحکایت یوسف و برادرانش به اوج رسید،داستان برادرانی گمنام که  در نفرت،حسادت ، شقاوت و یا برای سوء استفاده از موقعیت برادری معروف و مشهور با وی به تعارض تقابل برخواسته اند که این روند تا زمان حال  وپس از این نیز تداوم می یابد.
‏در دوران معاصر، نمونه های بسیاری از اینگونه اتفاقات نقل می شود وگاهی از نزدیک شاهدیم: برادر نویسنده آمریکایی" همینگوی" از این نمونه بود که وی را به درد سر انداخت و برادرکارتر ، دوست ِدشمن برادر صاحب موقعیت ومنصبشان بود:برادر کارتر با  قذافی که دشمن او  بود  مرتب معامله داشت و برادرکلینتون رئیس جمهور  آمریکا از یک میخانه به میخانه ی دیگر عربده کشان وارد  و خارج می شد تا از یک زندان به زندان دیگر  دربدر باشد. برادر برلسکونی نخست وزیر ایتالیا، مدیریت مجموعه جمع آوری زباله در میلان را به صورت انحصاری دراختیار گرفته بود که به بزرگترین شرکت  تجارت پسماند در اروپا تبدیل شد  و بشکلی عمل کرد تا  حقوق بسیاری ازمردم را ضایع کرده و ده ها میلیون دلار را بصورت نامشروع بدست آورد.  اورا به زندان انداختند وقتی  آزاد شد چک بی اعتبارو بی محل کشید ، نخست وزیر در دفاع از برادرش ، مخالفانش را متهم کرد که میخواهند تصویرش را تحریف و وجهه اش را مخدوش کنند تا در انتخابات شکست  بخورد...!
و  جان کری،که  سال ها قبل نامزد ریاست جمهوری بود وچند سال پس ازآن وزیر امور خارجه ی آمریکا،برادری به نام "کامرون کری" داشت که اورا در سال 1981 به دین یهودیت گسیل ساخت و به  فلسطین اشغالی (اسرائیل) فرستاد، به این معنی تا نشان دهد که او نزدیکی وقرابت خاصی با آنها دارد و هوای آنها را در خاطروفکر خود دارد و درپایان برای تامین رای خود از این ترفند استفاده کرد که البته موفق نشد چون دستش را خواندند و برداشت شان این بود کسیکه در قبال برادرش حسن نیت ندارد قابل اعتماد نیست؟!
‏و همنطور برادران رؤسای جمهوری مانند: عبدالناصر، سادات، اسد و صدام ...و در این پروسه  برای رفتار و گفتار برخی برادران صاحب منصبان درکشورمان بخصوص در عناوین سیاسی نیز مصادیقی یافت می شود.؟
  و از موارد مشابه شنیدنی ؛ برادر  چارلی چاپلین مولف آثارهنری وکمدین مشهور ، که همیشه  تلاش می کرد تا همه چیز "بد "را به برادرش، در حالت زنده و مرده  به او نسبت بدهد ، حتی او می گفت که من محتواهای برنامه ها و مطاب برای "چارلی" نوشته ام و ادعا کرد که  آهنگ موسیقی  (چراغ شهر)  را او از من دزدیده است و اصولاً نبوغ ذاتی نداشته است  بلکه این فرایند وتوانمندی هنری چاپلین ناشی از استعمال عصاره های گیاهی و حیوانی ویژه است که به طور مخفیانه از شرق آسیا  تهیه می کرده است.
ودر پایان شاید این  گفته ی اعتراضی و احساسی اندیشمندی عصبانی قابل تامل باشد که با بستگان درگیر بود: خوش بحال حضرت" آدم" که نه مادر زن و نه برادر داشت؟!  که گاهگاهی در پی رفع مرافعه آنان بوده باشد! که چقدر آدمی خوشبخت  است که اینها و سایر منسوبین داشته باشد تا "بال" شاطر هم باشند و نه وبال خاطر یکدیگر ... لذا ضروریست که به پیمان اخوت و قرارداداجتماعی نگاهی سازنده ،بالنده وآینده نگرانه داشته باشیم واستثناء ها را دریابیم....




نوع مطلب : تحلیل مقاله، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


               اکثراً می توانند بنویسند اما چرا نمی نویسند ؟
                چرا اقبال از کار فکری و فرهنگی کم رنگ است ؟

حکیم  ابوالقاسم فردوسی پارسی را  زنده می کند و شاهنامه را حداقل  با 60 هزار بیت می سراید اما در فقر وتنهایی  جان به جهان افرین تسلیم می کند؟!
و » خیام » دراین رباعی مانند سایر رباعیات شبه معکوس با جملات معترضه ی فلسفی ما را به دوباره فکر کردن بر سر موضوع ( فضل: حکمت ، دانش، آگاهی ) ودرواقع آنچه که خودش  بعنوان چالشی فرا روی کارفرهنگی که با آن دست به گریبان بوده  دعوت می کند:
گر کار فلک به عدل سنجیده بدی!...
.....کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی؟
و  از فیلسوفان و نویسندگان بزرگ  ولی سخت تنگدست ایرانی  ابوحیان توحیدی که  به وزیر هم عهد  خویش نوشت و به او گفت: «لطفاً   به بزرگی خود با من سخاوت  کنید و با مهربانی تان  من را بر زمین خاکی یکسان کنید ... من چیزی جز این کلمات ندارم که بگویم با کرمت درخواست گرسنه ، تشته وبرهنه ی مثل من را  که تا کنون  ندیده ای اجابت کرده ای   لطف کنید  ... زمین زیر پای شما را می بوسم ؟
روزنامه های  انگلیسی  همین چند سال پیش نوشتند که استاد سلول های بنیادین دانشگاه بیرمنگام  تصمیم گرفت ه است در کنار کارش لوله کشی کند ، زیرا حقوق لوله کش بالاتر از حقوق او ست. او  متاهل و دارای یک فرزند است.  دکتر کارل جمزبرگ بخاطر  اینکه دو بار حقوقش را کسرکرده اند اکنون  حقوقش به نصف کاهش یافته است ... وسفارش لوله کشی را می پذیرد!
  روزنامه نگاری می گوید : ما در  عهد" قلم "نیستیم  بلکه در عصر "قدم "  هستیم ،  وقتیکه  یک مربی  فوتبال  دریافت حقوق ماهانه  اش معادل  حقوق هزار  روزنامه نگار و یک هزار مدرس دانشگاه  است ...  و مربی خارجی ماهانه حقوق برابر پانصد صد استاد و مدرس دریافت می کند بنظر شما من اشتباه نمی کنم و قلم در روزنامه می زنم !
  عباس محمود  العقاد" متفکر و  نویسنده ی بزرگ و تاریخ‌نگار مصری و عضو فرهنگستان زبان عربی قاهره بود او بدلیل فقر کتابخانه  شخصی خود را دو بار فروخت و  در مقطعی نامه ای به  رئیس کانون وکلای مصر "محمد لطفی" نوشت : من چیزی را برای خریداری غذا ندارم ،  مرا مانند دیگران ذلیل نکن!
"فرانتس کافکا " از بزرگ ترین نویسندگان آلمانی زبان در قرن بیستم است  که آثارش از تأثیرگذارترین آثار ادبی غرب به شمار می آید.تاثیر آثار کافکا بر ادبیات تا جایی بوده است که کلمه «کافکایی»، برای توضیح فضاهای داستانی به کار می رود و  او را به شهرت جهانی رساند. کافکا که قادر نبود زندگی اش را از طریق نویسندگی بچرخاند به چندین شغل که به او اجازه می دادند عصرها به نوشتن بپردازد روی آورد. او اغلب از شغلش به عنوان «کاری برای نان درآوردن» و پرداخت مخارجش یاد کرده است. کافکا در سال ۱۹۱۷ دچار بیماری سل شد و در دوره بیماری اش، خانواده به خصوص خواهرش اُتا مخارج او را می پرداختند. او سرانجام بر اثر این بیماری از دنیا رفت و هرچند درطول عمرش تقریبا ناشناخته ماند اما پس از مرگش به شهرت رسید.
‏برنارد شاو نویسنده ی مشهوربین المللی برنده جایزه نوبل شد او پاداش مادی را گرفت و لی لوح قدردانی ادبی رد کرده و گفت که این مورد نیاز نیست!
نامه ای از مادام کوری  برنده ی دو جایزه نوبل  در فیزیک و شیمی؛  به جای مانده است که به دوست خود می نویسد : من یک دست لباس دارم، لطفا  لباس سیاهی برایم بفرستید  تا لکه ها ی  ناشی از کارم را در کارگاه و خیابان نشان ندهد.  ؟!
"کارل مارکس" نامش را زیاد شنیده‌ایم، مارکس یکی از بزرگ‌ترین متفکران علوم اجتماعی، مردی که به فکر تغییر دنیا و بهبود شرایط کارگران بود اما در اداره خانواده خودش عاجز ماند؛ کار درآمدزایی نداشت و هزینه خود وخانواده اش بر عهده دوستش "انگلس"بود زیرا نوشته‌هایش چاپ نمی‌شد یا اگر مقاله‌هایش پراکنده در روزنامه‌ها منتشر می‌شد پول چندانی عایدش نمی‌شد؛ اگر کمک‌های مالی" انگلس "نبود شاید به همان 65سالگی هم نمی‌رسید. اما او در فکر اتحاد پرولتاریا علیه بورژوا بود. به فکر تغییر جهان به جای تفسیر جهان بود. منتقد سرسخت سرمایه‌داری و نظریه‌پرداز ارزش کار بود.  وکتابی معروف بعنوان" سرمایه داری "نوشت  که در همان حال پدر ومادرش سرزنشش می کردند وبه می گفتند:  " مضحک است کسی کتاب سرمایه داری نوشته است که نه" سر" دارد و نه "مایه " !   و دیگران اینگونه سرگذشتش را توضیح دادند : کسی که سه فرزندش در یک و چهار سالگی بر اثر فقر مردند به دنبال تغییر کدام جهان بود؟ آیا این فیلسوف،  جامعه‌شناس، تاریخدان و اقتصاددان نمی‌دانست باید برای آیندگان چهره موفق‌تری از خود برجای بگذارد؟ آیا خود مارکس نیازمند انقلاب پرولتاریای درونش علیه بورژوای درونش نبود؟ گرچه خودش همه شرایط  وسرنوشت خود را با تحریر کتابی دیگر بعنوان "فسلفه ی فقر یا فقر فلسفه " با زبانی گویا نوشته بود....  حتما لازم است  بنویسی؟ ... - نه  لازم نیست ! پس چرا می نویسی ؟ دوست دارم نوشتن را ... درسته، حرفی نیست !





نوع مطلب : تحلیل مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان . چرا اقبال از کار فکری و فرهنگی کم رنگ است ؟،
لینک های مرتبط :


              تنگ نفسی کنگان و دلتنگی برای گذشته
سازگاری باطبعیت درصنعتی شدن کنگان یک ضرورت حیاتی است!
وقتی سراغ گذشته ی شخصی واجتماعی مان می رویم تصویری چهار بعدی ترسیم می کنیم مبتنی برابعاد فرهنگی ،تاریخی، روحی وروانی،محیطی  - تا مبنای هویت و آگاهی را در وجود خودمان تقویت کنیم ودر رو درئی با چالش ها از آن  عناصر کمک بگیریم یا حداقل بعنوان سایه روشنی از تجربه ی ماندگار آن را منعکس کنیم .
دوستی از خاطرات شفاهی قدیم کنگان تعریف می کرد‏:الف )‏ اگر بخواهی لحظات  خوش و نشاط آوری را مرور کنی، زندگی شخصی و عاطفی اجتماعی دوران نوجوانی ایده ال وآرمانی است  ب) و اگر بخواهی سر انبان اندوه و غم وغصه ی را برای خود باز کرده و سرگذشتی تلخ  را یادآورشوی همان اندک کارسیاسی که داشته ای کافیست!
لذا همان "بند الف" را فعلا بگیریم ودرباره اش کمی  مطالعه کنیم و بنویسم ودر باره اش فکر کنیم : گاهی حرکتی،عبارتی وکلمه ی یا ابزار و وسیله ی که حتی غیرمنتظره پیش رویت، خودی نشان میدهد، کافیست تا شباهت  موارد مرتبط از گشته ی دور در ذهنت، روی سطح فکرت شناور شوند و با پاروئی بی اختیار تورا به ساحل دور فراموش شده ی از زندگی دوردست سابق رهنمون  شوند می برند و می برند تا ناگاه خیلی از موضوعات کاملاً مورد غفلت قرارگرفته دوباره در قالب خیالت شکل و وزن بگیرند ؟ آها حالا یادم آمد ...؟ یکی از این عناوین طبیعت بکر و هوای پاک کنگان بود که در تابستان گرم  وتفتیده و شرجی دم کرده با نسیم دریا به خشکی و بالعکس ، حتی در ظواهر طبیعت آن سالها با جسم آفتاب درخشان  تنیده ، ساحل دیده و لبان آب دریا چشده مان سازگار تر و مسالمت آمیز ترمی نمود. دنبال کردن  برخی خاطرات که از ذهن ما محو شده یا درشرف پاک شدن هستند مانندجستجوی خروسی سیاه درشبی تاریک است، که صدای آن را می شنویم، اما آن را نمی بینیم، بنابراین نمیتوانیم آن را بگیریم.؟!
  مثالی جالب برای عبارت  تنها اگرکسی  از درد خود رها شده و آن را نبیند، می تواند درد کسی دیگر را دیده و یا حس کند از نویسنده ی روسی :  روزی که عیسی مسیح (ع) را با غل وزنجیری ثقیل به  صلیب کشیده بودند در واقع اورا با وزن رنج بدفهمی  وکج فهمی بسیاری از مردمان عصرش بسوی "کوه جمجمه " می بردند تا به جوخه ی مرگ بسپارند ؟! وعده ی قلیل هم از حواریون  وآشنایان با فریادبلند وشیونی رسا بدنبال قافله ی اعدام براه افتاده بودندتا معترض باشند ...  و از این سو برپشت بام خانه ی در همان حوالی، مردی که دندان درد در فک پائینی داشت و با صورتی متورم این صحنه ی دهشتناک را به اتفاق همسرش، تماشگر بود، از "عیالش" پرسید راستی بگو ببینم چطور امکان دارد "انسانی" فک هایش را  اینقدر باز کند تا این همه داد و فریاد وحشتناک سربکشد و  اینچنین جنجال گوش خراشی را به پا کند؟ زن نگاهی "عاقل اندر سفیه" به شوهر انداخت : تو دندانت درد می کند و صورتت ورم کرده نمی توانی داد بزنی؟! بقیه که  این مشکل را ندارند، البته تا تو  خوب شوی و بتوانی اینکار بکنی دیگر "عیسائی" در کار نخواهد بود؟!
این داستان برای همه معضلات و مشکلات درگیر و پیش رو و نوع ارزیابی های متنوع مقابل آنست که اقشار مختلف مردم با نوع برداشت خاص خود آن را پایش می کنندتا حدی گویاست ؟
 کنگان قدیم‏:‏بنوعی هبه ی دریابود‏ که بر دامنه ی عریضی از کوه خود نمائی می کرد و واسطه ی مهربانی بود که کوه ودریا را با طبعیت زیبایش بهم پیوند داده بود.....‏
کنگان فعلی ‏:‏ با همه ی کم وزیادش و آلودگی وگرد خاکش نتیجه ی صنعت است...که مشاهده می کنید ؟!
هوای مطبوع و پاکی که در بیشترین روزهای سال به هوای مرغوب "اتاق آی سی یو"  در لطافت  وتغییر مناسب می مانست مغلوب حجمی انبوه از حاصل فلرسوزها و تراکم دوده ها و نشت پسماندهای خروجی به خشکی ودریا ناشی از صنعتی شدن  گردیده است ،....
خاطرات کنگان قدیم برای ضمیر و ذهن ما مثل خمیرک است برای نان و مایه ی غنی شده ی است برای بارگذاشتن خوراک فکری بازسازی خود وجامعه و گرد دانه برای شکوفا شدن وبه ثمر نشستن نخل های فرسوده ؟! اما گویا که  همه ی اینها به فراموشی هولناکی پیوسته است!
رسوم وآداب وسنن زیبای گشته از گفتار وکردار خانواده و زمینه ی واقعی ارتباط سالم سابق تنها به تیتر رسانه و نوشتار تاریخچه و گاه گداری یادگاری زبانی وشفاهی از قدیم ها ختم شده است  و ما آدم بزرگ ها هم مثل بچه ها به همان حکایت ها و داستانک های شب نشینی یا شب خاموشی قصه های سر رختخواب دلخوش هستیم .
معلم ها می گویند که اگر می خواهید کودکی قانع شود که حتماً دو دوتا چهارتاست با کمک  چهار شکلات  زودتر می پذیرد ‏2+2=4‏  اما برای بزرگسالی که ذوقش به بازی گرفته می شود بجز فریاد کردن گذشته ی خودش و یادی  مقطعی  از محیطی که درآن رشد کرده چه  دارد که عرضه کند وبپذیرد ؟
 و در افسانه یونانی ها،بی علت نبود که شاعران به آبشارها  پناه برده وبا آواز پرندگان به خواب می رفتند و تصادفی نبود که پرندگان به  لبان "هومر" شاعر مشهور آتن  نزدیک میشدند  تا با مکیدن قطراتی آبی که از رخ او جاری میشد ..شهد شاعرانه ی برای تجدید آواز برچینند ...
و اکنون هم صاحب نظران براین باورند که حال جسمی و روانی اهالی روستا و دهات از ساکنین شهرها بهترست و به همین مناسبت "شهری " به کوه و جنگل بعنوان درمانگاه طبیعی می نگرد.و به طلب احضار گذشته ی خود می پردازد.وتصویر ذهنی اش و پردازش احساسش میان سه مرحله گذشته وحاضر و آینده به حیرت افتاده تا نو به نو تغییر کند و اکنون آن فضا ومحیط طبیعی سرشار از طراوت و دلگشای حلاوت در میان  معماری آهن و سیمان ترکیبی عصبانی ساز گم شده می بیند!
 ولی همراه با گذر زمان این دلتنگی و مهربانی با گذشته جریان یافته و خود را درحافظه کودکانه مان هرچند وقت یکبار خود را احیاء می کنیم، زندگی با آن لحظات و به یاد آوردن آنها، و ماجراهای بی بازگشت زیبا تنها می توان با بازسازی صحنه ها و طرح های مشابه ساختنی روی آورد... درست می شنویم خودش نیست" طرح  گذشته" و  ناخودگاه تصدیق می کنیم که روستا برشهر پیروز شده است.
 جان سخن اینکه : در حفظ سلامت و ماندگاری روایت های زیبا از طبعیت و محیط اجتماعی شهرمان که هرگاه اراده کنیم در دسترس است باید کوشا بود برخلاف ادعای رایج که برخی از ما که گاهی  فکر می کنیم بانگ خروس در سحرگاه دلیلی برای روشن شدن هواست و  نه برآمدن و طلو ع آفتاب ! بنابراین چاره ی نیست جز اینکه با اصل ماندگاری و بقای طبیعت آنچنان که باید باشد می توانیم توافق کنیم.
 
 
 
 
 




نوع مطلب : مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان . تنگ نفسی کنگان و دلتنگی برای گذشته سازگاری باطبعیت درصنعتی شدن کنگان یک ضرورت حیاتی است!،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 859 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
نجوا کنگان
دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم
درباره وبلاگ

سلام علیكم اینجانب عبدالمجید اورا متولد1348/6/25- كنگان-محله خور چوری(خیابان استقلال)

مدیر وبلاگ : عبدالمجید اورا
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :