دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم

طنز گرفتن وام(قسمت اول)

تاریخ:چهارشنبه 4 مرداد 1396-10:56 ق.ظ

طنز
گرفتن وام(قسمت اول)
چند سال پیش که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم،به خودم می گفتم باید در اداره کلاس بالایی مشغول بکار شوم ، در ذهنم مرتب مشغول تعویض شغل بودم.اما پس از دو سال مراجعه به ادارات متعدد حتی به عنوان نگهبان هم مرا استخدام نکردند.دیگر از دست نق نق مادر و غرغر زدن پدر ،حسابی کلافه شده بودم،تا اینکه یکروز یکی از،دوستان  پیشنهاد کرد که جهت گرفتن وام و راه اندازی دکه ای ،به یکی از بانکها مراجعه نمایم.صبح روز بعد با هزار امید به بانک رفته و درخواست خود را به مسئول محترم واحد دریافت وام تحویل دادم،او هم پس از کلی اداء در آوردن ،سر تا پا یم ور انداز کرد و  کاغذی که در آن مدارک لازم جهت دریافت وام ،شامل چهار سری فتوکپی از تمام صفحات شناسنامه ،فتوکپی شناسنامه پدر ،مادر برادران ،خواهران ،سند مالکیت چهار بزی که داشتیم،گواهی حسن اخلاق از داش غلام صاحب سوپری محله، قباله عقد پدر و مادرم،ریز نمرات هر سه دوره مقطع تحصیلی آموزش عمومی،گواهی سلامت روانی و جسمانی از پزشک معتمد،گواهی سوء سابقه،خلافی ماشین به همراه تاییدیه معاینه فنی ، نوشتن خلاصه شرح زندگی از تولد تا تاریخ تقاضای فرم و معرفی چهار ضامن معتبر، در آن نوشته شده بود به دستم داد وگفت : اول مدارکی که در کاغذ نوشته شده تهیه و پس از دو هفته مراجعه نمایید تا نام شماجهت دریافت وام در نوبت قرار گیرد.پس از خدا حافظی جهت آماده کردن مدارک دست بکار شدم،چهار روز طول کشید تا توانستم پدر و مادر راضی نمایم تا فتوکپی قباله ازدواجشان در اختیارم قرار دهند.برای پیدا کردن ضامن به هر کس و ناکسی رو زدم اما حتی دوستانم که حاضر بودند جانشان فدایم نمایند زیر بار اینکار نرفتند، پس از رایزنیهای زیاد با قول پرداخت یک  میلیون به هر نفر ،چهار ضامن پیدا کردم.روز موعدبه بانک مراجعه نمودم ،کارمند بانک گفت :باپانزده میلیون تومان با بهره سی و هشت درصد به مدت سه سال وام شما، موافقت می شود که مبلغ ذکر شده پس از شش ماه و مسدود شدن بیست و پنج درصد ان به حسابتان واریز می شود. ادامه دارد... سید رضا حسینی بندر کنگان
طنز
گرفتن وام(قسمت دوم)
بالاخره روز موعد فرا رسید  جهت دریافت وام به بانک مراجعه نمودم،کارمند بانک گفت:پول به حساب شما واریز شده است .بعد از آن دفترچه ای به دستم داد،سر از پا نمی شناختم،مقداری پول در حسابم مسدود شده بود و اجازه گرفتن دوازده میلیون داشتم.در طول عمرم چنین مبلغی ندیده بودم.باید چهار میلیون طبق قرار ،به کسانی که ضامنم شده بودم ،پرداخت می کردم.هشت میلیون دیگردر حسابم باقی می ماند. فوری خود را به اداره ای رساندم که  مجوز باز کردن دکه صادر می کرد.خانم عبوسی،پشت میز نشسته بود.مدارک لازم جهت گرفتن مجوز روی میز و جلو او گذاشتم، پس از حدود پنج دقیقه نگاه تحقیر آمیزی به من کرد و  چیزی زیر درخواستم نوشته و با دست آنرا جلوم انداخت.به هر بدبختی بود توانستم دستخط خرچنگی او بخوانم ،زیر نامه ام نوشته بود ،اتاق شماره ۶، در راهرو اتاق ۶ را پیدا کردم،آقای دیگری که معلوم بودمثل من ارباب رجوع است،روی صندلی نشسته بود،سلامی کرده و کنارش نشستم،ولی از کارمند اداره که بایدبه پرونده ما رسیدگی می کرد خبری نبود.پس از نیم ساعت آقایی که بیشتر قیافه اش به بادیگاردها می خورد ،وارد اتاق شد و مشخص شد،همان کارمندی است که ما انتظارش می کشیدیم .پس از نشستن بر روی صندلی،قبل از بررسی پرونده  شخصی که زودتر از من به آنجا آمده بود،نگاهی به پرونده من کرد و زیر نامه اصلی  چیزی نوشت و گفت :به حسابداری مراجعه کن. خود را به حسابداری رساندم.مسئول حسابداری هم خانمی بود .پس ازحدود ربع ساعت کار کردن با ماشین حساب،سرش را بلند کرد و گفت :باید هشت میلیون و چهار صد تومان پرداخت کنی تا نامه شما به اداره مالیات و شهرداری ارسال گردد.نفسم گرفت ،چهار صد تومان کم داشتم تا نامه ام تحویل بگیرم،حتما باید حداقل چند میلیون هم به شهرداری پرداخت نمایم، الان دنبال وام دیگری هستم تا بتوانم مجوز افتتاح دکه بگیرم.خرج ساختن دکه ، خرید اجناس و پرداخت اقساط وام، قصه دیگری دارد.اما باز خدا را شکر که چند روزی اعم از گرفتن وام و گرفتن مجوز سر کار بودم.  سید رضا حسینی ـ کنگان چهارم مرداد نود و شش


نوع مطلب : مقاله 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://esperanzavandervort.blogas.lt/
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:06 ق.ظ
Hello! This is kind of off topic but I need some guidance
from an established blog. Is it very difficult to set up your own blog?
I'm not very techincal but I can figure things out pretty quick.
I'm thinking about creating my own but I'm not sure where to start.
Do you have any points or suggestions? Appreciate it
پاسخ عبدالمجید اورا : najvaye-kangan.mihanblog.com:Hello. Welcome. Visit this website again. Thank you
nenitaciborowski.weebly.com
جمعه 6 مرداد 1396 07:25 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts on foot pain after walking.
Regards
پاسخ عبدالمجید اورا : : najvaye-kangan.mihanblog.com:Hello. Welcome / visit again
اجاره خودرو
چهارشنبه 4 مرداد 1396 01:00 ب.ظ
سایت خیلی خوبی دارید به ماهم سر بزنید
-----------------
ارسال شده توسط ربات ارسال نظر Yo Blog Spammer
yospammer.tk
نیما رهبر
چهارشنبه 4 مرداد 1396 12:21 ب.ظ
سلام مطلبتون عالی بود تشکر

خوش حال میشیم به وب سایت ما هم سربزنید.
http://nimarahbar.com
-----------------
ارسال شده توسط ربات ارسال نظر Yo Blog Spammer
yospammer.tk
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.