دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم

دو ماجرای شغلی آموزنده

تاریخ:چهارشنبه 4 مرداد 1396-06:44 ب.ظ

دو ماجرای شغلی آموزنده:

ارزیابی عملکرد


پسر نوجوانی به  مغازه ی رفت تا از تلفن آنجا استفاده کرده و تماسی بگیرد !!
  پسر نوجوان با اجازه صاحب فروشگاه شروع  به شماره گرفتن کرد دستهایش بسختی به شاسی شماره گیر گوشی دیواری می رسید  در عین حال صاحب مغازه یک زیرپائی درکنارش قرار داد و او شروع به تماس تلفنی کرد…
صاحب فروشگاه  متوجه ی صحبتهای او می شد که مقداری صدایش راهم تغییر داده بود ، نوع التماس کردن او صاحب مغاز ه را کنجکاو کرد تا بیشتر برروی مکالمه اش تمرکز کند .
نوجوان : “ خانم محترم ، میشود باغبانی، باغ خانه ات را به من بسپاری” ؟
پیرزن : ” حالا یه نفری  همین کا رو برام انجام میده ” .
نوجوان : ” من همین کار رو با نصف دستمزدی که به او میدهی، برایت انجام میدم ” .
پیرزن :  نه ! نه!  قصد  تعویض کارگرم رو ندارم  .
نوجوان : خواهش می کنم با همون پول کم تر حاضرم،  کوچه، پیاده رو جلو منزلت و شستشوی حیاطت را رو هم انجام بدم...
هرجه که نوجوان بیشتر اصرار کرد خانم سالمند  همانقدر نفی وانکار کرد وخواهش پسربچه را نپذیرفت
نهایتاً نوجوان تماس را به پایان رساند و لبخندی زد…
صاحب مغازه اندکی جلوترآمد  و روبه نوجوان کردو گفت:از همت بالایت خوشم آمد ، واین روحیه تلاشگریت را می پسندم . درمقابل من یک فرصت کاری  دراینجا مغازه خودم  به شما پیشنهاد می دهم همینجا کار کن.
  نوجوان : نه از پیشنهادت ممنونم ، می خواستم فقط  از نظر صاحب کارم در رابطه با عملکردم مطمئن شوم    ببینم چقدر از من راضی است. من نزداین خانم بزرگ  کار می کنم.
  - بازهم متشکرم
- خدا حافظ
***
هرچه کُنی بخودکُنی : معمار و زمان بازنشستگی
معماری بود که سالها دریک شرکت ساختمانی بزرگ، کار می کردو در هنگامی که یک سال به فرارسیدن  دوره بازنشستگی اش مانده بود ... اودر خواست بازنشستگی را برای موعدمقررمطرح کرد چون می خواست بقیه سنوات عمرش را کاملاً در اختیار خانواده باشد..
 - مدیر شرکت اورا به دفترش فراخواندوبه او گفت :
  به یک شرط با درخواست بازنشستگی سرموعدت موافقت می کنم که آخرین یادگاری معماری ومهندسی ات را با ساختن یه خاته درفلان زمین با این ابعاد ومشخصات تا کلید تحویل بسازی..
- معمار شرط را پذیرفت ..
و باسرعت وبدون  تمركز ودر نظر گرفتن دقیق شاخص های معماری، خانه را در زمان مشخص به پایان برده و کلید را به رئیس شرکت تحویل داد .
مدیر شرکت لبخندی زد وگفت :بسیار خوب این خانه که ساخته ی،  پاداش سنوات خدمت گذشته ات دراین شرکت است مبارکت باشد بازنشستگی ات را تبریک می گویم و  از امور اداری شرکت سند خانه ات  را بگیر
معمار شوک زده شده بود ونمی دانست چه بگوید ...
ولی بشدت از سهل انگاری درساخت بنای منزل  سنوات بازنشستگی خود پشیمان شده بود!!
 
 


نوع مطلب : تحلیل مقاله 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://ickyjar4335.snack.ws
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:58 ق.ظ
It's going to be end of mine day, however
before ending I am reading this great article to increase my know-how.
پاسخ عبدالمجید اورا : najvaye-kangan.mihanblog.com:Hello. Welcome. Visit this website again. Thank you
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.