دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم

مورخ آمریکائی : 104 جنگ برای ازبین بردن فرهنگ وتمدن کشورها

تاریخ:سه شنبه 14 آذر 1396-01:25 ب.ظ

   ریشه تاریخی فرهنگ کشی غربی و آمریکائی 

    عنوان کتاب: نسل کشی فرهنگی 
    نویسنده: لارنس دیویدسون

مورخ آمریکائی: جهان معاصر شاهد بوده  است  که پس از جنگ جهانی نزدیک به 104 جنگ،با نقش  رسانه ها  در قلع و قمع فرهنگی وفیزیکی علیه جوامع هدف انجام شده،  تا فرهنگ بیگانه جایگزین  فرهنگ و تمدن، جامعه ی هدف شود .

  هر مرحله ی ازتاریخ بشریت  بنوعی از نسل کشی رنج برده است، دریاهائی از خون که وجدان ها درآن غرق شده اند، وازاین حیث  اغلب کشورهای "متمدن"از جوامع وحشی پیشی گرفته اند، و موزه های جمجه های بشر ی  در کامبوج و رواندا وروهینگا و فلسطن و... گواه این جنایات متوالی و مدرن بوده است، اما نسل کشی دیگری  وجوددارد  که تاریخ  علی الظاهر احساس درد نمی کند!، و قربانیان به حساب نمی آیند، گریه  ی  بر مرده صورت نیگیرد، ودر  صفحات آن  دراین باره چیزی نوشته نمی شود ،دراین مفهوم سخن از "نسل کشی فرهنگی" به میان می آید که در آن مردم برتر فرهنگی  تحت تاثیر "آخرین   هولوکاست فرهنگی" منابع غنی خودرا  درآستانه محو شدن می بنند  یعنی جایی که  ستون فقرات هر گروه  وملتی را می شکند و ازحضور  دوباره  آن جلوگیری کرده وآن را  به ورطه ی نابودی فراموشی می کشاند، زبان ورسوم  فرهنگ  و میراث ادبی وفکری  وسبک زندگی و ویژگی های شخصیتی خود را فراموش کند..
در کتاب "قتل عام فرهنگی"  که توسط مورخ آمریکایی لارنس دیویدسون، استاد تاریخ در دانشگاه پنسیلوانیا،   (تجدید چاپ  در 2017) در 162  صفحه منتشر شده ؛ بحث گسترده ی در مورد این نوعقلع وقمع فرهنگی که در حقوق بین الملل جرم شناخته نشده است ! وهمچنان  بدون انتقاد یا اعتراض ادامه دارد، درواقع این روند  زمانی روی می دهد که  یک جامعه شاهد  تضعف و تخریب ومحو  ارزش ها و شیوه  های زندگی متعارف جاری ، سنت ها و هنجارهای خودش  بوسیله ی گروه وجریانی می شود که   به آن تعلق ندارد ودقیقاً با آن بیگانه است ..

مکانیسم انطباق

  گروه مهاجم با دراختیار گرفتن  اطلاعات دقیق در مورد سبک زندگی و فرهنگ متفاوت  جامعه هدف  یکی از ارکان دستیابی به صلح ظاهری را تحقیر وتهاجم به فرهنگ بومی طرف مقابل می داند، با وجود نادیده گرفتن   احساسات منفی موجود وایستادگی جوامع هدف  همچنان با استفاده  از رسانه ها، سیاستمداران، مقامات و حتی برخی روحانیون  مورد هجمه سازمان یافته قرار  می دهد که  با استفاده از  کشت ناامیدی  و شبیه سازی ناشی از تمایلات میانبر زدن برای رسیدن به قدرت وثروت در برخی از افراد  وتا حدزیادی ناگاهی محلی این پروسه را تقویت می کند. سپس این پدیده  درقالب محلی توسط افراد منتقل می شود و ادامه می یابد،تا شاید به یک رویکرد جمعی تبدیل شود، به خصوص با پیشرفت ابزار ارتباطات، که می تواند  با نادیده گرفتن درک واحساسات  دیگران از منابع خود را تقویت کند.  قاعده ی دراین رابطه وجود دارد :   اخبار و حقیقت یک چیز نیستند. زیرا بسیاری از خبرها  از اذهان تحلیلی در رسانه ها، سیاست ها و خدمات امنیتی قبل از رسیدن به گوش شهروندان بشکل دلخواه تصیفه وبازآفرینی  میشوند ، بطوریکه باعث می شود تا  چشم انداز مخاطب براساس  منافع همه آنها (مهاجمان) ترسیم شده و  به صورت کلی به تصویربکشد، و سپس اخبار  همه عواطف ودرک ثابتی که توسط نسل های مختلف به صورتی متوالی  به ارث گذاشته شده را بشکلی غیر ارادی به همسانی با پیرامون خود تهییج می کند و اعضای جامعه براساس ساختارشکنی جدید التزامی برای همراهی با باور واعتارات گذشته در وجودخویش احساس نمی کنند ودست های پنهان قدرت با کنارهم چیدن این نوع تطبیق های نو با توجیهات مورد نظر چون تحلیلی ثانوی ندارند را همسو می نماید...

مطالعات نشان می دهد که طیف قابل توجهی از جوانان  هر جامعه در معرض خطر  مغالطه  گری فرهنگی هستند، به این دلیل  که آنها  از تبعات بکارگیری روشهای جدید تجربه ی ندارند، و همچنین در زمان بحران  آشکار شده است که برای اکثریت مردم  تقریباً  غیر ممکن  است که بصورتی مستقل   از موضوعاتی که  بمباران تبلیغاتی می شوند ودر ذهن آنها متراکم می شود  فکر می کنند، و در دنیای سیاست، نیز در می یابیم که در بسیاری از اوقات سران سیاستمدار از توده ها در تصویر کلیشه ی  از جهان   با وجود یکه آنها از انواع منابع اطلاعات برخوردارند جلوتر نیستند، بنحویکه باعث می شود  دربیان مواضع خود و تایید دیدگاه های پیش رو در جهان فرا روی خود، تنها به برداشتی سطحی و سرسری بسنده  می کنند  و در نتیجه   تصمیم گیرنده ی  قطره ی است که اطلاعات و دیدگاه های در تعارض با ایده های خود را قبول دارد  ناخواسته مفروضاتی را بخود تحمیل می کند ، پس از پایان جنگ جهانی دوم ، جهان شاهد بوده  است  که نزدیک به 104 جنگ،با نقش  رسانه ها  در قلع و قمع فرهنگی وفیزیکی علیه جوامع هدف انجام شده،  تا فرهنگ بیگانه جایگزین  فرهنگ و تمدن، جامعه ی هدف شود است..
نسل کشی  بعنوان یک روش
اروپایی ها  به نسل کشی علیه  مستعمرات غیر اروپایی  در اعتقادات استعماری  خود  روشهای خاص انحرافی بکار می برده اند، اما آنها از دهه ی سی   قرن گذشته زمانی که  نسل کشی فیزیکی نازی ها در قاره اروپا به بهانه برتری نژاد آریایی آغاز شد دچار شوک شدند بوِیژه اینکه نازی ها   همان سبک استعماری   ذکر شده  را درداخل و خارج  اروپا در برابر نژاد سفید بکار بردند، نازی ها  ادعا  می کردند که  اروپا  ساکنینی   عقب مانده دارد  که باید ازشر آنها خلاص شد   ، ترویج این امر  باعث بروز یک شوک درمیان  اروپایی ها بود، به خصوص مشابهت شعارهای نازی در اجرا با همان روش فرانسوی در نسل کشی الجزایر و ویتنام    آشکار کننده تلخی آن اقدامات غیر انسانی بود..
 از مدل برجسته ی  نسل کشی فرهنگی در تجربه غرب، قتل عام  گسترده اروپایی ها نسبت به سرخپوستان در آمریکا باید برشمرد ، جایی که اینها درحدود 18 میلیون سرخپوست را با انواع شیوه های مختلف نابودسازی ازبین برده اند  و در نتیجه  سرخپوستان در اواسط قرن نوزدهم،با  ظهور این پدیده  نه  تنها در مرز نسل کشی  انسانی به پایان رسیدند   بلکه  به عنوان یک نتیجه  از ورود اروپائیها  بسیاری از سنت های سرخپوستان امریکا بومی تبار نیز مورد قلع قمع قرار گرفت که برخی از گزارشهای  مرتبط  با آن در قرن نوزدهم منتشر شد ...   و همه ی گزارش ها حاکی از این بود که  هیچ راهی برای نجات بومیان از نسل کشی فیزیکی  و  فرهنگی باقی نمانده است   زیرا  هردو نسل  کشی  با تخدیر وجدان ها همراه شدو این روش بعنوان  حق مشروع   سفید پوستان  مطرح شد.    همزمان راه نابودی یک نسل درقالب  یک  تفکر به دنبال جذ وتوسعه اگاهی ها برای پشتیبانی وتدا وم تلاش خود بود، تا  با چشم پوشی ازاین جنایت حقایق  بزرگ وتاریخی  نادیده گرفته شود،  مهاجرین تازه به آمریکا رسیده؛ برخورد با سرخپوستان آمریکا  را به عنوان نژاد مضر  زودگذر در دستورکار قرار دادند. هنرمندنقاش آمریکائی جورج کاتلین آمریکایی   (1872) بیش از چهار صد تابلو از قبایل سرخپوست رسم کرده  که نشاندهنده  زندگی سرخپوستان قبل از نابودی  درآمریکاست .
 در این کتاب همچنین از فلسطین، هنگامیکه که یهودیان اروپا  به فلسطین آمدند، دراین  محیط  به آنها امتیاز ویژه ای دادند. وضعیت آنها شبیه به مهاجران آمریکای شمالی بود؛ آنها نژاد پرست بو ده و دشمنی خود را  با مردم بومی فلسطین را بر پایه ی برتری نژادی و فرهنگی شدت بخشیدند "بن گوریون" در خاطرات خود در سال 1941 می نویسد:    "  عملیات اخراج  و تبعید بدون تنفروحشیانه ی قابل تصور نیست"، واینگونه کشتار واخراج فلسطینی ها درهمه ی
ابعا دگسترش یافت...
منبع :Cultural Genocide
Autore: Lawrence Davidson

تهیه وترجمه : نجوای کنگان
 

نوع مطلب : تحلیل مقاله 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.