دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم

بانوی نویسنده ی تونسی :حضور در ایران نقطه تحوّل برایم بود

تاریخ:سه شنبه 3 بهمن 1396-08:09 ق.ظ



بانوی نویسنده ی تونسی
فاطمه بن محمود: لحظات فراموش ناشدنی درایران

ژوئن 20, 2018
فاطمه بن محمود
iran-women
دانشگاه الزهرا ء تهران  از "خانم فاطمه بن محمود" نویسنده ی تونسی به عنوان   عضوی از هیئت علمی تونس برای شرکت در گفتگوی فرهنگی بین ایران و جهان عرب (2017) دعوت کرده بود که این نویسنده سخنرانی خود را درآن دانشگاه با عرضه ی مقاله ی  در مورد "نقش نویسندگان زن در گفتگوی میان فرهنگ ها " ارائه کرده است.
***
وی دربیان خاطرات اخیر خود از ایران می نویسد : کشورها دارای شخصیتی خاص خود، مانند ما انسان ها هستند، ممکن است شخصیت خسته کننده ای داشته باشند که جذابیتی برایتان نداشته باشد  و باعث  تنفر شما از آن شود و یا شخصیتی متمایز را در برگیردکه  بنحوی هیجان انگیز تورا دلباخته ی خود کند، این وضعیت به سطح  ثروت یا  به میزان فقر آن مربوط نمی شود، بلکه بیشتر به روح  آن کشور و عمق  وعقبه ی آن وابسته است، اینها جزئیاتی دارد که باعث ایجاد شگفتی در شما می شود  و شما را  وسوسه می کند  تا بر تعداد روزها ی میزان اقامت تان در آنجا بیفزائید.
 
من از کشورهایی دیدار داشته ام که فکر نمی کردم  جذابیت  آن  مرا وادار به نوشتن درباره ی آن کند  وخاطراتم رادر آنجا دوست داشته و مرور آنها برایم جالب باشد و  در مورد آنها بنویسم  و اما به عنوان مثال  ایران رادراین عرصه  متفاوت یافتم :  زیرا مفروضات احاطه شده برذهنم  و  پیش شرط های پیش ساخته  سابقم کافی بود تا جذابیت این کشور برایم در هاله ی از ابهام باشد ، و لی شنیدن کی بود مانند دیدن  ..
      اگربخواهم از شورانگیزی لحظات بنویسم باید با دانشگاه الزهراء ،شروع کنم  این مکان تنها یک دانشگاه نبود، بلکه یک شهرکامل در گستره و تنوع فعالیت ها بود که این امر واقعاً مرا شگفت زده کرد درتوضیح آنجا : ساده نیست که 10،000 دانشجو  در یک حیاط به هم گردمی آیند و  معمولا برای یک دولت انتشارهمزمان  مجلات معرفت شناختی متعدد موضوعی بسیار دشوار است اما این دانشگاه با  انتشار سیزده  مجله  که در زمینه های مختلف شناختی در زمینه علمی و معرفتی به کار گرفته شده اند فوق العاده برایم جالب بود..
 لذا براین باورم دانشگاه الزهرا یک الگو و درس واقعی برای هر کشوری است که می خواهد صدای بلند  وشنیدنی داشته باشد. من یک لحظه زیبا در حیاط دانشگاه را به یاد می آورم  وقتی یک دانشجو اظهارکرد که یک  گروه علمی از دانشجویان  را دراختیار دارد که  برای شرکت دریک کنفرانس علمی  آماده می شوند و  از من خواست که  دراین جامعه علمی با گروهی از دانشجویان تونسی  برای همکاری در یک کنفرانس در یکی از شاخه های علمی حضوریابند. به نظر می رسد که این لحظه آینده این کشور رابه من نشان داد بطوریکه من اعتقادپیداکردم که ایران (نهضتی برپاکرده ) و بپاخواسته است یعنی از روزیکه که زنان و جوانان خود را  از جهل آزادکرده است  تا با علوم مختلف و سایر فرهنگ ها، تعامل و ارتباط سازنده  برقرار کنند.
باصدای رسا:
کشورتان چقدرزیباست  و فکر نمیکردم شما اینقدر مهربانید، قصد من ستایش آنها نبود، بلکه احساس می کردم  با این عبارات آنها سرزنش می کنم  زیرا این جملات برای کسانی کاربرد دارد که بصورت تصادفی از آنها  محبت، مهربانی ونیکوئی ببینید.،  آنگاه شگفت زده  می شوید اما  دراین عنوان متفاوت مهربانی برای اینان عادت  نیست بلکه یک ویژگی اختصاصی در وجوشان است،  برداشت اولیه تقصیر من نیست زیرا که تبلیغات  مخرب گسترده  در ترویج تعصبات و تصورات غلط در مورد مردم این کشور هر ذهنی را مشوش می کند ، و بنابراین  اکنون  من  با صدای بلند و به دور از سیاست می گویم  که این کشور  زیبا  وزیبائی خیره کننده اش مثل یک حقیقت روشن،آشکار است ...
  آنجا   بسیار تمیز بود و  به هر کجا که  سرمی زدی باغ وبوستانی پرنشاط  ولبخند مردم روبروی تو ظاهربود در اینجا با بیشترین مهربانی و بزرگواری به زبانی برای برای برقراری ارتباط با شما متوسل می شوند زبان عربی یا زبانی دیگر  و سپس لبخندهای  آرام و علامت های رسا به شما می گویند: که  گویا شما در کشور خودتان مورد استقبال  واقع شده اید ...
 بنابراین  با همین برخوردهای  صمیمانه به راحتی دوستانی مثل من را ،برای خود پیدا می کنند دو روز  بودن در دانشگاه الزهراء کافی بود تا زمانی که من  برای ترک کردن زمان آشنایی با بعضی از استادان و گروهی از دانشجویان و دوستان جدید فریادبزنم که دوستی ها درامتداد زمان به قیاس نمی نشیند  بلکه این  روند با عمق  روابط انسانی اندازه گیری می شوند و شاید" ابن الرومی" هنوز در ضمیر شخصیت ایرانی جای خود را حفظ کرده است تا آنجا که مردم اینجا را  مانند قلب هائی می بینید که روانند..

مهمترین مسئله ای که در ایرانی ها بچشم می آید وطن دوستی فوق العاده آنهاست که آنها سطح بالاتری از درک درست روبه جلو نسبت به رویه جاری تبلیغات علیه خود درخارج آگاه هستند، برهمین پایه بسیاری از افراد آن جامعه ؛ با اعتماد بنفس بالائی در مغازه، موزه، رستوران یا در خیابان "
 به من می گفتند:" اگراز کشور ما خوشتان آمد لطفاً به دیگران از ما و سرزمینمان بگوئید "
برف بازی:
از لحظه های زیبا  مسافرتم  در  تهران، برف بازی در یکی از میادین آن بود که  برف مانند پنبه در حال  بارش  کودک درون ذهنم را بیدار کرد بیداری که گویا نمی خواست رشد کنم وبزرگتر شوم !  همه کسانی که از  کنارم عبور می کردم مردم  متبسمی که  نیز حاضر نبودند دوران کودکی من را خراب  کنند!
 من خیلی دوست داشتم   همچنان به گردش آزادانه در خیابان های مشهد و بازار آن  بهمراه  هیئت عمانی ادامه دهم  و آنجا نیز  کشف کردم  که   قلب یکی دیگر از گروههای عرب با نبض عشق به ایران می تپد  ...  هر بار  بهترین چیزی که  در کنفرانس ها  اتفاق می افتد آن دوستی  وعلاقه ی خودجوش  و شگفت انگیزی است که خاطرات زیبا و روابط بین الملل را می سازند..  
مسئول گروه عمانی که  کوتاه ترین راه را برای لذت بردن از شهر  مشهد  واختلاط بیشتر با ایرانیان در مغازه ها،  خیابان و میادین و سوار تاکسی  برگزیده بود درخاطر م مانده وهمچنین یادم می آید که  مسیری  طولانی  با  در دست داشتن  یک فنجان قهوه یکبار مصرف رفتم ولی خجالت می کشیدم  آن فنجان   برروی پیاده روهای خیابان  بسیارتمیز بیندازم تا محل مناسب پرتاب آن .
بالاتر از بیان:
 اما لحظه ی که هرگز از حافظه من پاک نخواهدشد زمانی  بود که من با نویسنده عمانی فائزه محمد  به حرم مقدس" امام رضا(ع) " در مشهد مشرف شدیم   در  آن مکان  روح من با آن جایگاه آشتی و پیوندی روحانی یافت و روحم به وجودی شفاف سبک تر از فرشتگان  تبدیل شد .  بازوی فائزه  را گرفته بودم   زیرا می ترسیدم که  در این فضای  عارفانه ی عظیم وباشکوه   بعنوان مفسر بصری  نتوانم به پژواک عارفانه او پاسخ دهم و قلبم  در حضور خدا با فروتنی تمام ، دیگر من مالکش نبودم و سیل اشک هایم در سکوت  تام سرازیر بود.
  عاشق  بی حدوحصر آن  لحظه ای شدم که بی قید و بند و خارج از ریتم  زمان و مکان،قرارگرفتم لحظه ی که  غیر قابل بیان وتوصیف بود  زیرا ما نمی توانیم در مورد آن صحبت  کنیم، لحظه ای  که یک زن سکولار  تا مغز استخوان(خودم)  و به حدی  محو  آن فضا می شود...   نمی دانم که چه   در آن زمان چه اتفاقی افتاده است اما متوجه شدم که من بعنوان مومنی پاکباخته از آن جایگاه خارج شدم ...
  وتنها پشیمانی فراوان من این بود که در این حرم مقدس نماز نخواندم وفرصت  این نیایش به  درگاه پروردگارم  را از دست دام  که من درآنجا بگویم چه  بسیار اورا دوست دارم.
این پشیمانی برخاطرات فوق العاده من در ایران سایه انداخت.
 منبع : رای الیوم
فاطمة بن محمود: لحظات لا تنسى.. فی إیران
نویسنده ی از تونس: فاطمه بن محمود: لحظات فراموش ناشدنی درایران
تهیه وترجمه : نجوای کنگان


نوع مطلب : تحلیل مقاله  مقاله 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.