دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم

بی تفاوتی وَ نَاقُوس خَطَر درجامعه!

تاریخ:پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397-04:23 ب.ظ

    بی تفاوتی وَ  نَاقُوس خَطَر درجامعه!
 "آنتونیو گرامشی" فیلسوف ایتالیائی: من از بی تفاوتی متنفرم .. بی تفاوتی یک اختلال روانیست که منجر به فقدان اراده و ناتوانی در تصمیم گیری و ابتکار عمل می شود و منتج  به طفیلی گری و ترس خود ساخته  می شود و این زندگی نیست ..  بنابراین از بی تفاوتی متنفر هستم. اکثریت مردم، در مقابل حقایق  وواقعیت های کامل (ناشی از بی تفاوتی) ترجیح می دهند در مورد فروپاشی اهداف  و سقوط برنامه ها و دیگرنارسائی ها تنها صحبت کنند و  از نقش آفرینی و پذیرفتن هر گونه مسئولیت دوباره خودداری کنند.
 در جامعه ی که بر فضای  غالب آن  بی تفاوتی حاکم است  پس از رنج تلاش هائی آشکار مثل حفظ هویت وفرهنگ بومی ، تحصیلات ، فداکاری و مبارزات انتخاباتی، همه دستاوردهای انسانی  وحقوق  اجتماعی  وانتظارات متنوع متعارف ،ازدست می رود و ارزش های انسانی درمعرض طوفان قرار می گیرد
عدالت، برابری و آزادی واستقلال شخصیتی به نفع" وضعیت  دلخواه  مصرف کننده ی رند" که  آن را به کالاها و محصولاتی  که می توانددرنمایشگاه  طراحی شده به خرید و فروش  بگذارد  در  نمایش  این بازار، همه چیز از سیاست در دالانها ی قوانین  خود ساخته ،   اقدام به خرید  حق تصویب در  محفلی  اختصاصی که همه ی شرکت کنندگان همان افراد تکراری ،  قبلی هستند  برای تبدیل   همه مظاهر اجتماعی   تحت کنترل بازار  خود و  با  ارزش گذاری فصلی  با بازسازی عرضه و تقاضا وتفضیل  دلخواه می پردازد .
 اما این وضعیت "نقدینگی در قالب بده وبستان" همانطور که  جامعه  شناس معروف " زیگمونت باومن"  آن را "خلاء" می نامد   توسط   "چارلز بوکوفسکی"توضیح داده شده است، منافع  کلی جامعه صرفاً نه به  علت  نقشه ی که توسط گروههای پنهان  یا تشکل های سازمان یافته طراحی شده  نادیده گرفته  می شود،نیست . بلکه به بی تفاوتی اکثریت آن جامعه  که در مبارزه بین منافع   خودخواهان  و بازندگانی علی الظاهر ناتوان، که میدانند حقوقی از آنها پایمال شده ، برمی گردد  و شاید حتی  این بی تفاوتی عمیقاً در ریشه های آن  جامعه ریشه بدواند  که حتی مهم ترین چیزی را که ذهن انسان به آن نیاز دارد: «حقیقت» را ؛ حقیقت که دیگر حداقلی در دنیای امروز ما  مورد بی مهری مانده و درپایان یک پروژه فرضی این مقوله ی بنیادین هرچند وقت یکبار به فراخور حال  مدعی و خوشایند و یا ناخوشایند صاحب منصبی ارتقاء یافته و یا تنزل پیدا می کند.
 روشن است که دلسوزی ظاهری راهنمائی انتزاعی وادعای قالبی و درمقابل آن  واقعی،  ما را  با احتساب این مقوله به ترتیب در جریانی مقایسه ی:  عقاب به قله ی کوه،جغد به ویرانی، لاشخور به مردار،کلاغ به  پسماند خوراک حیوانات  تشویق می کند . درحالیکه اگر رویکردی با پرسشی مبنائی  و مطالبه ی در چگونگی ترسیم افق نهائی و آنالیز رفتاری صاحب منصبی داشته باشیم همه چیز روشن تر از پیش می شود. و صریحاً این گفته قابل توجه است که  هزینه تحمل آن شرایط بمراتب بیشتر  از  هزینه ی پرداختن به سوال و طرح خواسته است البته با تعیین ساختار معمولی و متعارفش! .
 فضیلت است که انسان در ثروت، غذا، نوشیدنی و لباس و امکانات در اختیار قانع باشد، اما نباید دراندوختن، دانش، آگاهی وبلند پروازی تحقیق وپژوهش بسرعت متقاعد شو د که این رویه نوعی سستی نامقبول بشمار آمده و عاقبتی بعنوان پسرفت همراه دارد.
‏ توضیح اینکه  این گفته ی فلاسفه ی یونان مشهور است که  گفته اند : "فضیلت " حسن بکارگیری  و انجام وظیفه یک عضو  و انجام ماموریت  مطلوب  بوسیله ی آن  است،  چشم برای دیدن- گوش و شنیدن - همچنکه ذهن برای تفکر است.  وسوء ماموریت  وسستی در انجام وظیفه در عناوینی مانند: عدم پشتیبانی از خانواده توسط پدر و وکاهلی مادر مراقبت از فرزندان خود و غفلت دولتمرد و یک صاحب منصب در امور مردم  حوزه مدیریت خود نهفته است ...
وهمانطور درجامعه امروز رخدادهای اجتماعی ، شهاب سنگی نیستند که  از فضا  به شهرما  افتاده ند، این سوء  اتفاقات محصول تولید اجتماعی فکر و کنشگری و ما و حاصل فقدان روحیه اخلاقی و قانونگرائی  و سوء استفاده ی برخی مدعیان مردمداری است. به یاد داشته باشیم که سیاست هیچگاه به اندازه علم ودانش پاسخگوی نیازمندی ها نیست که اگراینگونه بود رهاورد فرصت کافی سیاستمداران سیاست باز  اکنون مشکلاتی حداقلی بود. ونه ...   غرق تا زانو و درگل مانده سهم مردمی عادی....!!
 وعده های دوستان آن عرصه  از چهار امکان خارج نیست  و حداقل یکی از این احتمالات بنظر مخاطب  باید درست باشد؟
یا  روند در پیش گرفته شده فقط برای جبران کم وکاستی های زندگی شخصی و اهداف گروهی بوده،- قرار گرفتن در این موقعیت صرفا تصادفی و شانسی بوده، -  موضعی برگرفته از  موج سواری وفرصت طلبی  از خلل اجتماعی  وضعف آگاهی موجود بوده  -  حاوی یک سیستم ضروری بوده  که  با توانائی بخشی وجزیره ای فعلی پاسخگوی اهداف نیست؟
آیا   جایگزینی کلمه ای  "بی تفاوتی"   با  تفاوت ما را طلسم  کرده است؟ که همینطور می باشد  بخصوص که تنها  ما به  بازگوئی زبان کلمات نمی گنجیم.  وقتی که شخصیت برای  فرد با قرعه کشی ایجاد نمی شود بنابراین کلید تفاوت و با "بی تفاوتی" که نه ضمیمه ی  آن بلکه محتوای آن است نیز قابل قرعه کشی نیست،و لی چرا گاهی نگران می شویم که آنها را تلفظ کنیم وبه چرائی آن بازبینی  دقیقی داشته باشیم؟!.
  تمایز وفرق آن دوکلمه  چیست؟ " واقعا در مورد گسترش هشتگ مرسوم  (واقعیتهای جایگزین به جای حقایق ثابت ) غم انگیزم، زیرا به یک حقیقت اعتقاد دارم و باورمرتبطم اینست،راز رضایت ازخود  و پیرامون خویش در تحقق این حقیقت واقعی یعنی تفاوت داشتن و ترسیم حرکت برپایه آن در متن جامعه ، میدانم . "
   معنی زندگی چیست ؟از یک بعد تجسم روح معنوی واز سوی دیگر زندگی یک فرایند شیمائی  و فیزیکی ( مادی )است تمام زندگی ما واکنش های شیمیایی که در معرض عوامل فیزیکی است، شما یک صحنه از زندگی   بدون اینکه لغتی  از آن در فرهنگ   شیمی نباشد  پیدا  نمی کنید،  پیکره بدن و مغز  و سلول و ژن های ما واکنش های شیمیایی ، محصولات  کارگاه شیمیایی  حیات ما ترکیبی از ایده ها و انرژی هاست  که  روح  ما به آن جهت می دهد که از منظری  روحیه می نامندش ودروجهی اعتماد بنفس می خوانندش...
هر انسان  تحت تاثیر حرکت  خود در اطراف به عنوان برایندی برای تولید زندگی قرار گرفته است.
چرا اندیشه ها و دیدگاههای متفاوت است؟ ایده  ما ناشی ازنحوه ی برخورد ما با با اطیافی متنوع  از تصاویر و رنگ ها وجودی است و بنابراین هر انسان دارای زوایه  ای از دیدگاه خود، مطابق با روحیه  و میزان آگاهی اش برمی گزیند ، و این روند در اینجا متفاوت است( تصورات و ایده)،   همه چیز در این زاویه  به دید بصری بستگی دارد  که با آن به چشم انداز فرهنگی و اجتماعی، ورود پیدا می کند که  متاسفانه  این ورود می تواند انتزاعی یعنی صرف یک ذهنیت و یا خوشبختانه نقشی موثر وپایدار باشد که بخش اول؛ مشارکت انسانی را کم رنگ کرده  و مانع توسعه و خلاقیت شده   ودومی؛ در شیوه ی  تاریخی   به عنوان یک (حرکت و حضور موثر ) شناخته می شود  که همان ترسیم تحرک فرهنگی و  اجتماعی و در پیوند با "تفاوت داشتن و بی تفاوتی "است ...
‏دانشمندان و مورخان از انتشار کتاب درباره فیزیکدان بزرگ اینشتاین خسته نمی شوند: وی نظریه ای دارد :  نور در حالت عبوردر فضای بیکران  از طریق گرانش سیاره یا ستاره خم شده ومنحرف می شود. دانشمندان  اعتبار این نظریه اینشتاین راکه بوسیله ی آن، جایزه نوبل سال 1921 به دست آورد در آن زمان  گفته می شد این فقط یک نظریه است.و لی اکنون اثبات گردیده است
 ارزش طلا و الماس در سیارات دور از ما چقدر است؟
ما با دردست داشتن در طلا و الماس در سیاره ما ن خوشحال می شویم و از این جواهرات  نادر به عنوان وسیله تمایز طبقاتی استفاده می کنیم تا بپرسیم:چه عاملی فایده ، ارزش ها  و اهداف از جستجو ویافتن اشیای گرانبها در منظومه ی شمسی معنا ومفهوم داده است؟! آیا ما اکنون متوجه هستیم که تفاوت و احساس، ارزش و هدف ها در دو مکان مجزا در چیست؟
از طرفی دیگر آموخته ایم چیزی بخوریم که طعم و عطر و مزه  آن را دوست داریم و کاری انجام بدهیم که  به آن علاقه داشته باشیم، و چیزی بخوانیم وبنویسیم که به آن وابسته هستیم و معماری بنا کنیم  که خیره کننده باشد  با همه ی وجود  اینها گذراست که  بعضی  آنها را تحسین می کنند زیرا با آنها احساس مشترک دارند و بعضی آنها را شماتت می کنند  چون میانه ی با آن ندارندوهم ذوق ما نیستند  و این واضح است که هرکس آن طور که فکر می کند زندگی می کند ودرواقع  تاثیر پذیر زمینه ی حاصلخیز جامعه ما حسب برداشت طرف های وارد شده در جمع ماست؟!
 
  "سورن کیرکگارد" فیلسوف هستی شناس دانمارکی درباره خودش میگوید: من  ناقوس کلیسا هستم که  مزاج کسانی که فکر نمیکند رابهم می ریزد  ..  هرچند تفکر نوعی نگرانی می آفریند،  هرچند آنها ئیکه کمتر فکر میکنند بیشتر به خواب می روند...  (براین کارم اصرار دارم)
فیلسوف  دیگری بنام نیچه می گوید: "از مردم می خواهم که خانه های خود را در کنار قله های  آتشفشان ها بنا کنند." این فیلسوف  بطور خلاصه گفته است که حاصل  تفکر رعب آور در کنار آتشفشان ها و زمین لرزه ها برای مردم  چه فایده ی دارد ،زیرا  از  نقطه نظر او  زندگی معنای واقعی  یک انسان  تفکر  برای پیشگیری هر گونه وحشت با احساس نگرانی فعالانه بود!
سارتر فیلسوف هستی شناس نیزمی گوید: چقدر عجیب است  که وقتی کسی نوشته ی مرا می خواند   تمایل قوی به خواب رفتن می یابد .. یا  خسته کننده است  و یا آن قدرآرامبخش است که خواب آور می نمایاند، اما مطمئنم  برای سرگرم کردن ننوشته ام،  می خواستم   زمانی  ازوقت آنها را بگیرم که آنها در مورد خود و در مورد این زندگی در این جهان با احساس نگرانی تفکر کنند  وبدینگونه از نگرانی پایدار رهائی یابند ...  من برای همین من نوشتم و به همین منظور نویسندگان باید بنویسند!
چرا آن اندیشمندان  از مردم می خواهند درخصوص  اضطراب زندگی فکر  کنند، زیرا لازم است که آنها ظریف تربدانند و  عمیق تر درک کنند، صرف نظر از اینکه چقدر بی خوابی، اضطراب و عرق کردن دراین راه به آنها تحمیل می شود .
 و موضوع  را با مثالی خاتمه می دهم : برای ورزشکار المپیکی که تمرین وممارست کُشنده  وریاضت طاقت فرسا  را از کوه ودشت تا دریا  پشت سرمی گذارد، صرفاً رکورد زدن ، جایزه و مدال خوش رنگتر گرفتن مد نظر نیست بلکه آن جایگاه  برترست که شان خود می داند تا با تلاش وکوشش وپشتکار بدست آورد وبه آن دست یابد ، چشم انداز حرکت وخیز برداشتن اولیه اوست و همین موضوعوعی می شود . تا دیگران را هم به رقابت سالم فرا بخواند و هم اینکه آنها  را به پیش براند.
 ما  که اگر ما بخواهیم بصورتی واقعی، گرامی داشته شویم از ظرفیت وفرصت های زیادی برخورداریم و لی اغلب نمی خواهیم !
دقیقاً وجه افتراق تفاوت داشتن وبی تفاوتی در همینجاست...


نوع مطلب : تحلیل مقاله 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.