دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم

ما دهه چهل و پنجاهی ها ی کنگان

تاریخ:سه شنبه 17 مهر 1397-12:32 ق.ظ

        ما دهه چهل و پنجاهی های کنگان ؟!
 می گویند به 50 سال رسیدی دیگه همانی که بوده ی وخواهی بود. قالبت وقابت همین است  که هست، چه بخواهی وچه نخواهی؟!
  *ما نسلی هستیم که جوانی نکرده  مستقیماً از کودکی به پیری افتادیم!
* ما سرگرمی مان توپ فوتبالی  بود و بازیهای محلی بدون حاشیه های جانبی اگرهم دعوا و حرفی بود فردا ی بعدی خبری از قهر وناراحتی نبود   !!
*به بزرگترهایمان  بسیار  اعتماد و اطمینان داشتیم ، حتی نمی شد که مستقیم به چشمانشان نگاه کنیم و حرفی بزنیم که شنیدنش برایشان سخت باشد
*متلک گفتن و نگاه ها ورفتارها ی آنچنانی نه درمرام مان بود ونه در منظورمان؟
*بوسیدن دست مادر بزرگ وپدر بزرگ و فرمان بردن دستور شان روی سرمان جا داشت و آرزوی هرروز مان !!!*
*  نهایتاً نسل  دوربین سیاه وسفید وعکس های 6در4  ونه فیلم های رنگی و دروبین دیجیتال...  دوچرخه سوار بودیم و مهربان با درازگوش ،گاو وگوسفندها و حتی گربه های محله مان .
*درازای  دریافت یک تومانی در طول  یک ماه هم شکرگزار بودیم و برای یک خرید واقعی موردنیازدست به خرج می شدیم
* نوشیدنیها ی مورد علاقه پپسی کولا وکاناداری، فانتا وسون آپ که گاه گداری به آن دست پیدامی کردیم.! نه بیشتر؟
*صبحانه چای شیرین ونان تنوری بود، ناشتائی وعصرانه نان وخرما بود.
* نسل مطالعه بودیم برای  امانت گرفتن کتاب از کتابخانه مدرسه  و  خرید مجلات هفتگی وورزشی  صف می کشیدیم
* نسل نوشتن مشق و انشاء ویاداشت وحفظ اشعار بودیم  
* نسلی بودیم که معلم وآموزگارمان را قلباً دوست داشته و فوق العاده احترام کرده و از ایشان هزار حساب می بردیم.
*  نسلی بودیم که برای مکتب ومدرسه دلتنگ می شدیم و شوق دیدن دفترکتاب سالهای قبل و پیش رو هیچگاه رهایمان نکرد.  
 مانسل  دانش آموزی بی امکانات وکوچه خاکی هستیم .. که هیچ  وسیله ی نقلیه  ما را به  مدرسه نرساند و نه معلم خصوصی و نه کلاس کنکور و نه سفارش دهنده نمره  داشتیم  ..
* ما نسل بی کلاس بی "پلاسی"بودیم که پدرمان از آنسوی آب...  لباسی برای مان بترتیب وقتی   Small  بودیم/سایز  medium   واگر medium  بودیم  largeمی فرستاد: بهانه نمی گرفتیم ؟!
* ما نسلی هستیم که رسیدن به اوج قله های آرامش  در ساحل دریا و  خانه گاه گلی و کپرهای شاخه وبرگ نخلی را تجربه کردیم.
* نسل ما احترام گذاشت و التزام داشت ودارد به :
*  بزرگان خانه وخانواده ... مفاخران آبادی ... و غم و اندوه همسایه ... و فقیران درراه مانده... و  ... ...دوستان دروقت نیاز  .
*نسلی بودیم که با خنده همنوعان خندان بودیم  با نگرانی های شان نگران و هر امری را فقط در جای خودش می شناختیم . واقعاً : هرحرفی جائی وهرنقطه مکانی داشت!
  مانسلی هستیم که حتی با  "فرض" مطلقاً محال زندگی دوباره،  دوست داریم همگونه که زندگی کردیم ، زندگی کنیم .
واخیراً ما نسلی هستیم (جعبه ی سیاه  جامعه )که صدها راز بنهفته درسینه و دهها درد خفته دردل داریم که به رمزگشائی آن اصراری نداریم؟!

نوع مطلب : تحلیل مقاله 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.