با هم به فرصت سوزیها در حوزه تعلیم وتربیت پایان بدهیم
 چندی پیش در دورهمی خودمانی که غالباً چهره های فرهنگی شهر بودند تنی چند از بزرگان شهرمان کنگان نیز حضور داشتند،در این میان یکی ازمعتمدین  عزیز برجسته ی  محلی ، توقع و انتظاری را  از جامعه فرهنگی بمعنای خاص  مطرح کردند که حرف حق ومطالبه ی اولویت دار و مبرم بود، خلاصه ی سخن ایشان این بود: " که ما نسلی  بهتر، برتر و قوی تر از خود مان  در حال حاضر و برای آینده ی این شهر می خواهیم  تا همه ی شهروندان در شرایط  دلخواه برای زندگی  فردی واجتماعی  قرار بگیرند لذا  همه جدیتی تمام  وکمال در جستجوی برترین عناوین منابع انسانی، علمی و فرهنگی، اجتماعی برای جوانان و نسل فعلی ... داشته باشند .  پیگیری  ارتقاء  این خواسته ی عمومی بنوعی بازنشسته وغیر بازنشسته نمی شناسد   واکنون در فضای جامعه این احساس نیاز  به سرحد ضرورت و  عنوان مرجع همه اهداف اجتماعی مطرح شده است، اگر می خواهید به  گروههای  مختلف  سنی فراگیر درجریان  تعلیم وتربیت خدمتی شایسته نماییدآمادگی داریم درکنار شما مجمعی داشته باشیم که از آسیب ها و موانع با کمک  هم در ابعاد رسمی وغیر رسمی عبورکنیم " ‏ .
این  صحبت ها که برآمده از دل یک شهروند دلسوز  وعلاقه مند بود. به دل نشست بطوریکه مورد استقبال عزیزان حاضر در آن محفل قرار گرفت ... بنده هم این خواسته را بحق دیدم هرچند که از بدنه ی آموزش وپرورش با افتخار بازنشستگی جدا می شویم اما فکر و روح تعلیم وتربیت از جسم وجانمان جداشدنی نیست...
بحث تعلیم وتربیت  طبعاً  موضوع ساده و راهی یک شبه نیست اما حرکت  بسمت نشانه های مطلوب و ایجاد روحیه خواستن دررشد این عرصه خود می تواند پایه گذار موفقیت های بیشماری باشد.که بدون اهتمام به  راهکارها ی آن نمی توان امروز وفردای روشنی را برای جامعه متصور بود ، از صدر تا متن و ذیل آموزش وپروش انتقاد های فراوانی وارد است  گرچه  کار بدون نقد تقریباً محال است اما سر فصل نقدهای امروز این دستگاه عریض وطویل  مشورت گریزی وعدم نقد پذیری آن است که در مقام خود حوصله و فلسفه ی وِیژه، اختصاصی می طلبد. ...

در راستای تمرکز دادن اذهان مخاطبین گرامی به این مهم، نکاتی  را  در دامنه ی مطلب معروض میدارم.
 - از این پس هرکسی که بخواهد  نقش اجتماعی بپذیرد  از وی درباره عنوان پدر ، طایفه و طبقه ی اجتماعی وسایر معیارهای ظاهری سوال نخواهند کرد  بلکه از او میپرسند: چه چیزی خوانده اید و چه چیزی را درک کردید و چرا این  رشته را انتخاب کرد ید؟  وآگاهی شما در این نقش جدید چقدر است ؟در صورتی که صبر و شکیبایی  وپشتکاری بخرج نداده باشید  و بی پروا  و سردرگم در  جستجوی   یک هدف و دستاوردی  تصادفی دویده باشید ؟!  روانشناسان آن را (تحریف حرفه ونقش) نامیده اند؟!
.- اگر فرزندی 18 ساله در این دهه جشن تولدش را بگیریم ، بطور نسبی  براساس آمارهای رسمی و غیر رسیمی مراکز پژوهشی  مرتبط  او بر روی  مانیتورگوشی هوشمند وسایر تجهیزات الکترونیکی مشابه  15000  نمایش مخرب  و 250000   صفحه خشونت را دیده است، این آمار  اعماق ذهن  هر  یک از فرزندان ما را بچالش می کشد و آیا چگونگی تاثیر آن بر زبان و رفتارش  و خلاقش و آینده  او و جامعه اش، قابل  ابراز نگرانی نیست...؟
‏- زمانی در عهد  چین باستان ،می خواستند در ایمنی وامنیت  کامل  زندگی کنند؛ آنها دیوار بزرگ چین را ساختند و فکر می کردند هیچ کسی نمی تواند  دیگر به آن صعود کرده و یا آز آن عبور کند !  اما در طول 100 سال اول پس از ساخت این حصار بزرگ، چین سه بار اشغال شد! و هر زمان انبوهی از دشمن وحشی  که نیازی به  عبور و بالا رفتن از  حصار نداشت به درون آن  کشور نفوذ میکرد..! زیرا  هر بار که دشمن قصد تجاوز داشت   نگهبانان برج ودیوار رشوه می گرفتند  و سپس از طریق درب وارد می شدند. چینی ها  خود به این واقف شدند: هنگامیکه مشغول احداث حصار وساخت ساز قلعه وبرج ها  بودند و "ساختن نگهبان" را فراموش کرده اند ..! درواقع آنها انسان ساختند ولی آدم تولید نکرده بودند  که باید قبل از اینکه همه چیز ساخته   شود، واین ممکن است برای هر جامعه ی پیش بیآید و  توجه  به آنچیزی است که تعلیم وتربیت  ما امروز به آن سخت محتاج است. یکی از شرق شناسان می گوید: اگر می خواهید تمدن ملتی را نابود کنید، سه راه وجود دارد: 1. خانواده را نابود کنید. 2. تخریب آموزش وتربیت 3 - و حذف تدریجی اسوه والگوها و نمادهای  و  منابع فرهنگی جامعه ...
و اگر مادر عاقل وآگاه ، معلم وفادار ومتعهد  و  الگوهای خوب ناپدید شوند، چه کسی ارزش فرزندان  جامعه را بالا می برد؟ و چین امروز با تکیه براین عبرت تاریخی به اینجا رسیده است.
- بودا به شاگردان خود گفت: «کتاب را بالای سر خود قرار دهید و آن را آنجا بگذارید». شاگردانش نمیدانستندکه راز این حکمت چیست؟ تا زمانی که دانش آموز  امروزی  هر روز بیست کتاب را در مقابل سرش قرار  می دهد و لی آنها را  نه در مدرسه ونه درخانه نمی خواند ودرسرش قرار نمی دهد . نتیجه اینکه تکلیف ومطالعه و  امتحانات عمومی و چگونگی سوالات و آزمون و  هر روز   بیشتر آب می رود تا  با سلیقه و مزاج  دانش آموز ، والدین،  اعضای مجلس، هیات دولت و... مطابقت داشته باشد گلایه مندی از سوال وجواب بیماری مزمنی شده که ما راضی شده ایم این بیماری را با ذوق خودمان معالجه کنیم نه با نیازمندیهای امروز  وفردای جامعه ...
- ما در بازی صندلی وآهنگ به بچه هایمان یاد می دهیم که وقتی 9 صندلی و ده نفر قراراست با پایان یافتن آهنگ صندلی برای خود بیابند به زور وقلدری هم شده بالاخره صندلی را برای خود دست وپا کنند ویکنفر با یک صندلی کنار برود و بازی تا نفرآخر ادامه یابد و برنده همان  زبل ترین دانش آموزی است که می به او زور زدن برای روی صندلی ماندن را آموزش میدهیم ،  اما در کودکستان ژاپن همان بازی با همان تعداد وشکل انجام می شود ولی به با این تفاوت که به بچه ها می گویند تعداد صندلی ها کافیست اگر کسی بدون صندلی ماند" همه بازنده اند"  وتا آخر اینکه دونفر دوست صمیمی با یک صندلی می مانند... درآنجا بچه یاد می گیرند که موفقییت من ، موفقیت همکلاسی من است  طبعاً  اثار منفی ومثبت این دو نگاه متفاوت به یک بازی در دو جامعه  بشکل واضحی آشکاراست .
- دریکی از لوح های مصر باستان؛ داستان یک پدر  که پسرش را  وقت  درس خواندن، در یکی از باغ ها بازی می کرد، دید از او پرسید: «آیا به پای درس رفته ای؟» او گفت: «نه"؟!
پدر اورا کشان کشان به  نزد معلم برد  و فرزندش را وادار کرد در مقابل استاد  بخاک بیفتد ،و به او گفت  از اینجا پله ی صعود به بالا شروع می شود!

- فیلسوف انگلیسی براند راسل کتابی با عنوان "آموزش و پرورش" دارد که در آن به  والدین توصیه می کند وقتی فرزندشان پس از برخورد با صندلی به زمین افتاد  با دروغ گفتن  به وی،  صندلی را مقصر نکنند،  اول او را آرام  کنند و سپس از او بپرسند:  کی، میدویده است؟ و البته کودک پاسخ خواهد داد،  "من " در اینجا شما  به او گفته اید، که مقصر کیست!
و بدینگونه تا دانشگاه و بعد ازآن ، فرزندان ما به دنبال مقصر ساختن از زمین وزمان نخواهد بود!.
اما برخی رفتارهای ما در قرن بیست ویکم مانند اتفاقات بسیارقدیمی است ، تعریف کرده اند در آن زمانه گذشته  فردی از دهکده ی می گذشت دید که اغلب  بزغاله ها  بصورتی غیر طبیعی  سه پا بیشتر ندارند، علت را پرسید: اهالی گفتند: ما یخچال نداریم و این بهترین راه برای نگهداری گوشت  است.  هروقت که بنای پخت آبگوشت داریم  پای یکی از بزغاله ها را  قلم می کنیم و شکمی از عزا درمی آوریم !... رهگذر با خود گفت : اینها نمی خواهند بدانند که می شود  هر بزغاله ی را  بصورت نوبتی و شریکی کشت و گوشت آن را میان اهالی تقسیم کرد، وقت خودم را تلف نمی کنم وبه راهش ادامه داد؟

بنابراین کنگان ظرفیتی استثنائی برای همکاری و مشارکت فزاینده از منابع انسانی و امکانات مادی دارد که با برنامه ریزی همگانی می توان برای توسعه ی آموزش وپرورش گام های بلندی برداشت. در پایایان بسیار مایلیم که حجم استقبال عمومی را از پیشنهاد این معتمد همشهری را احصاء کرده وانعکاس دهیم ...



نوع مطلب : تحلیل مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان/ با هم به فرصت سوزیها در حوزه تعلیم وتربیت پایان بدهیم،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 دی 1397 10:27 ق.ظ
سلام وبلاگ جذابی دارین اگه بشه وبلاگمونو باهم لینک کنیم اگه موافقین دعوتم کنین
عبدالمجید اوراسلام . متشکرم . خوش آمدید
یکشنبه 16 دی 1397 05:06 ب.ظ
سلام درود برشما بسیار عالی بود
عبدالمجید اوراسلام . متشکرم . خوش آمدید
جمعه 14 دی 1397 02:15 ق.ظ
تجربه بهترین درس است هر چند حق التدریس آن گران باشد. کارلایل
عبدالمجید اوراسلام . متشکرم . خوش آمدید
جمعه 14 دی 1397 02:14 ق.ظ
تجربه بهترین درس است هر چند حق التدریس آن گران باشد. کارلایل
عبدالمجید اوراسلام . متشکرم . خوش آمدید
پنجشنبه 13 دی 1397 06:13 ب.ظ
هر شکست لااقل این فایده را دارد که انسان یکی از راههایی را که به شکست خوردن منتهی می شود را می شناسد. لاورنس
عبدالمجید اوراسلام . متشکرم . خوش آمدید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نجوا کنگان
دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم
درباره وبلاگ

سلام علیكم اینجانب عبدالمجید اورا متولد1348/6/25- كنگان-محله خور چوری(خیابان استقلال)

مدیر وبلاگ : عبدالمجید اورا
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :