دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم

برای ترسیم لبخند در عید سعیدفطر

تاریخ:یکشنبه 4 تیر 1396-07:47 ب.ظ

برای ترسیم لبخند در عید سعیدفطر
* »نوبت جاخالی دادن »:
آورده اند که مردی بسوی بازار برده فروشان رفت تا برده ی بخرد تا اینکه چشمش به برده ی  قوی هیکل باعضلاتی درهم پیچیده افتاد،مرد از فروشنده شرح احوال وصفات این برده را جویا شد.
فروشنده پاسخ داد: این برده از سایر بندگان من  قوی تر، امین تر وشجاع تراست، اما یک نقص کوچک دارد، که درهرسال فقط یکبار کاهلی وتنبلی(جاخالی دادن ناخواسته) به او دست می دهد ؟
خریدارگفت : اگرتنها یکبار درسال باشد اشکالی نداردو قابل چشم پوشی است. سپس اورا خرید واین برده را درهر سفر وحضری همراه خودداشت ، دریکی از مسافرت ها  خواجه قایقی را بعاریت گرفت تا از رود خانه ی عبور کنند، بنده طبق معمول به انجام وظیفه با تمام قدرت پارو می زد ، اما در وسط  رودخانه موجی  قایق را وارو کرد، خواجه شنا را یاد نداشت و لی برده با سرعت وچابکی چشمگیری راه رسیدن به ساحل را درپیش گرفت بدون اینکه بفکر نجات صاحب خویش باشد  خواجه که درآستانه ی غرق شدن بود با ندائی فریادگونه به اوگفت: چراحالا که در هنگام رسیدن بلا و روبروشدنم با مرگ است مرا رها می کنی؟
برده بدون ترتیب اثری گفت: خواجه شرمنده ام همان یک نوبت تنبلی وکاهلی سالانه اکنون بمن عارض شده،ببخشید!

* «فقط به کسی چیزی نگو »: "حجاج بن یوسف ثقفى" حاکم خونریز وجلاد عراق در اثناء آب تنی در رودخانه  درمعرض غرق شدن قرار گرفت، که ناگهان یکی از رهگذران بسرعت به نجاتش شتافت ، و اورا به کنار ساحل رساندحجاج به او گفت: هرچه  بخواهی برایت فراهم می کنم ،ناجی گفت : توکی هستی که می توانی  خواسته ی مرا ادا کنی؟
غریق نجات یافته گفت: من حجاج  ثقفى هستم .
مردپاسخ داد: تنها خواسته ام از شما این است که به هیچکس نگوئی که من تورا نجات داده ام!.
 

 
*می گویند: «مارک تواین»نویسنده طنز پرداز آمریکائی (1835 ـ 1910) بسیار راحت طلب بود حتى وقتی او درحال خواندن كتاب و نوشتن بود بحالت درازکش در سریرش افتاده بود، وکمتراز اتاق خوابش بیرون می آمد اتفاقاً دریکی از همین حالات  روزنامه نگاری برای مصاحبه  به او سر  زد همسر" تواین" به او خبر داد که مهمان برایش آمده، "تواین " : بزار بیاد تو....
ولی همسر تواین گفت این کارتان جالب نیست  تو به او تعارف می کنی که به اتاق وارد شود یعنی او بایستد و تو در بسترت خوابیده باشی ...
 «مارك توین»: حق باشماست،  از خدمتکارمان بخواهید  تا رختخوابی را برای ایشان(روزنامه                   نگار) بیاورند وپهن کند!


 
 


نوع مطلب : تحلیل مقاله 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.