تبلیغات
نجوا کنگان - مطالب مقاله
 
              تنگ نفسی کنگان و دلتنگی برای گذشته
سازگاری باطبعیت درصنعتی شدن کنگان یک ضرورت حیاتی است!
وقتی سراغ گذشته ی شخصی واجتماعی مان می رویم تصویری چهار بعدی ترسیم می کنیم مبتنی برابعاد فرهنگی ،تاریخی، روحی وروانی،محیطی  - تا مبنای هویت و آگاهی را در وجود خودمان تقویت کنیم ودر رو درئی با چالش ها از آن  عناصر کمک بگیریم یا حداقل بعنوان سایه روشنی از تجربه ی ماندگار آن را منعکس کنیم .
دوستی از خاطرات شفاهی قدیم کنگان تعریف می کرد‏:الف )‏ اگر بخواهی لحظات  خوش و نشاط آوری را مرور کنی، زندگی شخصی و عاطفی اجتماعی دوران نوجوانی ایده ال وآرمانی است  ب) و اگر بخواهی سر انبان اندوه و غم وغصه ی را برای خود باز کرده و سرگذشتی تلخ  را یادآورشوی همان اندک کارسیاسی که داشته ای کافیست!
لذا همان "بند الف" را فعلا بگیریم ودرباره اش کمی  مطالعه کنیم و بنویسم ودر باره اش فکر کنیم : گاهی حرکتی،عبارتی وکلمه ی یا ابزار و وسیله ی که حتی غیرمنتظره پیش رویت، خودی نشان میدهد، کافیست تا شباهت  موارد مرتبط از گشته ی دور در ذهنت، روی سطح فکرت شناور شوند و با پاروئی بی اختیار تورا به ساحل دور فراموش شده ی از زندگی دوردست سابق رهنمون  شوند می برند و می برند تا ناگاه خیلی از موضوعات کاملاً مورد غفلت قرارگرفته دوباره در قالب خیالت شکل و وزن بگیرند ؟ آها حالا یادم آمد ...؟ یکی از این عناوین طبیعت بکر و هوای پاک کنگان بود که در تابستان گرم  وتفتیده و شرجی دم کرده با نسیم دریا به خشکی و بالعکس ، حتی در ظواهر طبیعت آن سالها با جسم آفتاب درخشان  تنیده ، ساحل دیده و لبان آب دریا چشده مان سازگار تر و مسالمت آمیز ترمی نمود. دنبال کردن  برخی خاطرات که از ذهن ما محو شده یا درشرف پاک شدن هستند مانندجستجوی خروسی سیاه درشبی تاریک است، که صدای آن را می شنویم، اما آن را نمی بینیم، بنابراین نمیتوانیم آن را بگیریم.؟!
  مثالی جالب برای عبارت  تنها اگرکسی  از درد خود رها شده و آن را نبیند، می تواند درد کسی دیگر را دیده و یا حس کند از نویسنده ی روسی :  روزی که عیسی مسیح (ع) را با غل وزنجیری ثقیل به  صلیب کشیده بودند در واقع اورا با وزن رنج بدفهمی  وکج فهمی بسیاری از مردمان عصرش بسوی "کوه جمجمه " می بردند تا به جوخه ی مرگ بسپارند ؟! وعده ی قلیل هم از حواریون  وآشنایان با فریادبلند وشیونی رسا بدنبال قافله ی اعدام براه افتاده بودندتا معترض باشند ...  و از این سو برپشت بام خانه ی در همان حوالی، مردی که دندان درد در فک پائینی داشت و با صورتی متورم این صحنه ی دهشتناک را به اتفاق همسرش، تماشگر بود، از "عیالش" پرسید راستی بگو ببینم چطور امکان دارد "انسانی" فک هایش را  اینقدر باز کند تا این همه داد و فریاد وحشتناک سربکشد و  اینچنین جنجال گوش خراشی را به پا کند؟ زن نگاهی "عاقل اندر سفیه" به شوهر انداخت : تو دندانت درد می کند و صورتت ورم کرده نمی توانی داد بزنی؟! بقیه که  این مشکل را ندارند، البته تا تو  خوب شوی و بتوانی اینکار بکنی دیگر "عیسائی" در کار نخواهد بود؟!
این داستان برای همه معضلات و مشکلات درگیر و پیش رو و نوع ارزیابی های متنوع مقابل آنست که اقشار مختلف مردم با نوع برداشت خاص خود آن را پایش می کنندتا حدی گویاست ؟
 کنگان قدیم‏:‏بنوعی هبه ی دریابود‏ که بر دامنه ی عریضی از کوه خود نمائی می کرد و واسطه ی مهربانی بود که کوه ودریا را با طبعیت زیبایش بهم پیوند داده بود.....‏
کنگان فعلی ‏:‏ با همه ی کم وزیادش و آلودگی وگرد خاکش نتیجه ی صنعت است...که مشاهده می کنید ؟!
هوای مطبوع و پاکی که در بیشترین روزهای سال به هوای مرغوب "اتاق آی سی یو"  در لطافت  وتغییر مناسب می مانست مغلوب حجمی انبوه از حاصل فلرسوزها و تراکم دوده ها و نشت پسماندهای خروجی به خشکی ودریا ناشی از صنعتی شدن  گردیده است ،....
خاطرات کنگان قدیم برای ضمیر و ذهن ما مثل خمیرک است برای نان و مایه ی غنی شده ی است برای بارگذاشتن خوراک فکری بازسازی خود وجامعه و گرد دانه برای شکوفا شدن وبه ثمر نشستن نخل های فرسوده ؟! اما گویا که  همه ی اینها به فراموشی هولناکی پیوسته است!
رسوم وآداب وسنن زیبای گشته از گفتار وکردار خانواده و زمینه ی واقعی ارتباط سالم سابق تنها به تیتر رسانه و نوشتار تاریخچه و گاه گداری یادگاری زبانی وشفاهی از قدیم ها ختم شده است  و ما آدم بزرگ ها هم مثل بچه ها به همان حکایت ها و داستانک های شب نشینی یا شب خاموشی قصه های سر رختخواب دلخوش هستیم .
معلم ها می گویند که اگر می خواهید کودکی قانع شود که حتماً دو دوتا چهارتاست با کمک  چهار شکلات  زودتر می پذیرد ‏2+2=4‏  اما برای بزرگسالی که ذوقش به بازی گرفته می شود بجز فریاد کردن گذشته ی خودش و یادی  مقطعی  از محیطی که درآن رشد کرده چه  دارد که عرضه کند وبپذیرد ؟
 و در افسانه یونانی ها،بی علت نبود که شاعران به آبشارها  پناه برده وبا آواز پرندگان به خواب می رفتند و تصادفی نبود که پرندگان به  لبان "هومر" شاعر مشهور آتن  نزدیک میشدند  تا با مکیدن قطراتی آبی که از رخ او جاری میشد ..شهد شاعرانه ی برای تجدید آواز برچینند ...
و اکنون هم صاحب نظران براین باورند که حال جسمی و روانی اهالی روستا و دهات از ساکنین شهرها بهترست و به همین مناسبت "شهری " به کوه و جنگل بعنوان درمانگاه طبیعی می نگرد.و به طلب احضار گذشته ی خود می پردازد.وتصویر ذهنی اش و پردازش احساسش میان سه مرحله گذشته وحاضر و آینده به حیرت افتاده تا نو به نو تغییر کند و اکنون آن فضا ومحیط طبیعی سرشار از طراوت و دلگشای حلاوت در میان  معماری آهن و سیمان ترکیبی عصبانی ساز گم شده می بیند!
 ولی همراه با گذر زمان این دلتنگی و مهربانی با گذشته جریان یافته و خود را درحافظه کودکانه مان هرچند وقت یکبار خود را احیاء می کنیم، زندگی با آن لحظات و به یاد آوردن آنها، و ماجراهای بی بازگشت زیبا تنها می توان با بازسازی صحنه ها و طرح های مشابه ساختنی روی آورد... درست می شنویم خودش نیست" طرح  گذشته" و  ناخودگاه تصدیق می کنیم که روستا برشهر پیروز شده است.
 جان سخن اینکه : در حفظ سلامت و ماندگاری روایت های زیبا از طبعیت و محیط اجتماعی شهرمان که هرگاه اراده کنیم در دسترس است باید کوشا بود برخلاف ادعای رایج که برخی از ما که گاهی  فکر می کنیم بانگ خروس در سحرگاه دلیلی برای روشن شدن هواست و  نه برآمدن و طلو ع آفتاب ! بنابراین چاره ی نیست جز اینکه با اصل ماندگاری و بقای طبیعت آنچنان که باید باشد می توانیم توافق کنیم.
 
 
 
 
 




نوع مطلب : مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان . تنگ نفسی کنگان و دلتنگی برای گذشته سازگاری باطبعیت درصنعتی شدن کنگان یک ضرورت حیاتی است!،
لینک های مرتبط :


جمعه 21 تیر 1398 :: نویسنده : عبدالمجید اورا
 
                                                  اعتماد و چند نکته !
  هدهد پرنده ی است که به اعتبار آموزه ی دینی مورد اعتماد حضرت سلیمان بود و ودر مصداقی تاریخی به راستگوئی در میان همه ی پرندگان مشهور ومعروف گردید. همانگونه که طوطی به تقلید صدای کورکورانه و کلاغ به قارقار بیهوده !
براین پایه نقل می شود: هدهدی با کلاغی بر سر مالکیت برکه ی کوچک آبی اختلاف پیدا کردند و موضوع را به قاضی پرندگان ارجاع دادند ولی هچکدام برهان ودلیلی قاطع نداشتند و قاضی ناچار بنا به سابقه ی ذهنی که از صداقت هدهد داشت رای بنفع او داد اما هدهد گفت: با توجه به اینکه مردم در صداقت وراستگوئی به من اعتماد دارندو  ونباید این اعتماد را مخدوش کنم واقع امر این است که  این برکه متعلق به کلاغ است و حفظ اعتبار آن اعتماد مردمی  برایم از هزار برکه ارزشمند تراست.
اعتماد در مجموع تصویری ذهنی مثبت با برداشتی سازنده و پذیرنده از سوی یک فرد تا فرد دیگر ونسبت به گروه یا مجموعه و موسسه و سازمان متغییری باز وبسته است.که نتیجتاً گفتار وکردار متقابل برآن تکیه دارد وکانون اعتباربخشی محسوب می شود. هرگاه عملکرد فرد یا کارکرد سازمانی بتواند اعتماد پایدارعمومی را جلب کند زمینه ی کارآئی خودرا نشان داده وگسترش اهداف خود را تسهیل کرده است.
جلب اعتماد خود به صداقت، عدالت، اصالت افق نگاه سخت وابسته است.و بدین ترتیب اعتماد مبنایی برای توسعه ی اعتباربخشی فردی یا سازمانی  بشمار می آید. در کنارهمه ی اینها رسانه ها و شبکه ی اجتماعی بعنوان ابزاری که تاثیر مثبت ومنفی براین روند دارند خود نیز درآستانه ی محک جدی قرار می گیرند زیرا در همین دایره فرصت ها و یا عکس آن تهدیدها را خواسته ویا ناخواسته شکل میدهند و مورد ارزیابی مستمر افکار و اذهان عمومی قرار می گیرند.
بی اعتمادی یکی از خصوصیات زمانه ی ماست براساس گزارش هایی مبتنی برنظر سنجی تحقیقی دربخش هایی از نقاط مختلف جهان بسیاری از مردم به بخشهای زیادی در میان نخبگان رسمی جامعه یعنی دولتمردان،سیاستمداران،اهالی رسانه، دانشمندان،بازرگانان، وحتی واتیکان در معرض  درصد بالائی از بی اعتمادی قرار دارند، در مباحث اخلاقی نیز اعتماد از سوی کارشناسان ارشد آن نیز دامنه ی پرفراز ونشیب و پیچیده و گسترده ای یافته است زیرا که این مفهوم علاوه  براینکه  در حوزه معارف وعلوم انسانی یک عنصر وجه تمایز بی بدیل است درعرصه ی صنایع نوین، تغذیه، دارو ،انرژی و تجارت و... ابعادی چالش برانگیز ایجاد کرده است.
آزمایش و آزمون ها وتجارب ، مقایسه ی رفتار با گفتار یکی دیگر از عینی ترین ابزارهای اعتبار سنجی  میزان"اعتماد" است. درواقع به دو نفر نمی شود اعتماد کرد: کسیکه به همه اعتماد می کند و کسیکه به هیچ کس اعتمادی ندارد !وگاهی قربانی اعتماد عبث می شود و زمانی مغلوب  عدم اعتماد بی سبب می گردد.
یکی از بزرگان  کشورمان می گوید : "ممکن است در موضوعی افرادقابل اعتماد محدود باشند اما درمیان این عده، هستند کسانیکه تا نامحدود می توان برآنان اعتماد کرد".کاربری  عملی این پروسه در جامعه  به زمینه های خاصی نیازمنداست  که دو مورد  از زیرساخت های آن آموزش واتخاذ تدابیراعتمادسازی است.بالاخره اعتماد کردن و اعتماد داشتن و اعتمادساختن هم  مثل خیلی چیزها استعداد ، کار و رشد می خواهد...
 با این اوصاف تک تک افراد در شکل دهی  ساختار اعتماد متقابل به ترتیب جایگاه اجتماعی ومیزان آگاهی هرکدام نقشی غیر قابل انکار دارند تا علاوه بر رشد اخلاقی دراین عرصه یعنی اعتماد سازی در توسعه ی اجتماعی نیز اعتباری قوی بوجود  بیاورند.و شاید حکیم چینی کنفسیوس با این پاسخ فراز و نشیب های  اعتماد وبی اعتمادی را از زاویه ی دیگر تشریح کرده است: از او پرسیدند  آیا پایانی برای گله مندی وشکایت هست ؟
-تا وقتی انسانی هست ،خیر! - از او باز پرسیدند آیا پایانی برای درد وجود دارد؟ -  آری ، تا وقتی انسانی هست بله امکانش وجودارد.
بار دیگر از اوپرسیدند پُل رسیدن به خوشبختی  و آرامش کدام است ؟- انسان ... که اگر غیر از این بود و حیوان  وسایر موجودات را بر انسان برتری می دادند.
و اینگونه بودکه  مولانا  در تنگنای  زندگی  به فراخنای ذهنی   خویش روکرده و فریاد می زد" انسانم آرزوست" انسان مورد اعتماد تا بی نهایت...!
 




نوع مطلب : مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان . اعتماد و چند نکته ! هدهد،
لینک های مرتبط :


 
           خلاصه ی پیام سقراط به ...  ؟!
  با تشکر، تقدیم به دوستانی که روز قلم را تبریک گفتند....
 کشاورزی موفق، هرسال بعنوان "ذرت کار" نمونه  به دریافت جایزه  برتر در رقابت سالانه شرکت های تولید ذرت کاران،  نائل می شد  روزی  یک روزنامه نگار از وی علت پیروزی هرسا له اش را اینگونه پرسید با توجه به اینکه  شما  بذر برتر ذرت را به کشاورزان دیگر همسایه  خود، می دهید ایا نگران نیستید که  برتری مطلق را دراین رقابت از دست بدهید؟"
کشاورز پاسخ  داد : "آیا شما نمی دانید که باد  بذرها را از یک  مزرعه به مزرعه ی دیگر  برده و  گرده افشانی می کند  اگر من بذرهای ضعیف و  نامرغوب را به آنها بدهم ،دانه گرده های پراکنده ضعیف آسیب پذیر در میان محصولات من نفوذ کرده و گسترش می یابد، بنابراین برداشت خوبی نخواهم داشت و من مجبورم هزینه و تلاش خودرا صرف تقویت این شرایط ناخوانده کنم  و زمینه ی  زحمت بیهود ه خودرا از منبع بهبود بخشم؟"  این را کشاورز به خوبی آگاه بود که چگونه همه چیز در تعامل  سازنده به یک برداشت خوب تولیدی منجر می شود حتی اگر به همسایگان در تولید یک محصول خوب کمک کند. ... لذا در همه ی امور تعاملی از فضای مجازی تا محیط واقعی همینگونه  بازخورد تصمیمات  و کارهایمان را دشت می کنیم.
جهان آگاهی و داده ها در رسالۀ افلاطون ازطرف استادش سقراط به دوستش "فیدروس":
سقراط به نوشتن غیر ضرور، بسیار معترض بود. در اعتراض سقراط، همانطور که افلاطون به ما می گوید: او می خواهد درس قوی  و عمیقی را که امروز ه ما برای تمایز بین داد ه های  محض و دانش وآگاهی که سخت مورد نیاز ماست، یادآور شود. سقراط معتقد بود که وابستگی صرف به نوشتن روتین بر کارکرد حافظه وتحلیل  ذهنی تاثیر سوء ایجاد می کند و مهمترین نکته در این میان ، گاهی خواندن سطحی نیز ، فراگیران را به این  اشتباه می اندازد  که آن ها درباره میزان وکارکرد  آگاهی دانش خود  دچار برداشت های مبالغه آمیز می شوند، زیرا آنها فقط اطلاعاتی را به دست آورده اند و به تمرین حافظه و تحلیل روی نمی آورند و توانمندی خود را از یاد برده و به تداعی اشکال مفردات وترکیبات بسنده می کند مانند یادآوری یک تصویر!که آن ارائه حقیقت نیست بلکه مظهری از وقایع جاریست.و فرد را بجای اینکه تاثیر گذار باشد به تاثیر پذیری سوق می دهد.
سقراط   برای  تاکید این گفته ی خود مصداقی نقل می کند:" الهه مصری به نام "تحوت" می گوید که الفبائی را کشف کرده است و   "آمون "به تحوت درباره این اختراع گفته است: از مزایای این اختراع پایانبخش دانستنی  وآگاهی فراگیران است زیرا آنان براین حروف تکیه می کنند وخود را فراموش می کنند ،ونمی توانند از اندیشه ی خود دفاع کنند ، و تصویری مرده جای گفتگوی سازنده زنده  را می گیرد تا از آنان بجای "حکیم" ،"شبه حکیم "بسازد !؟
        سقراط با پرسشی، شگردانش را شگفت زده می کند!
  " اگر کشاورزی ماهربذرهایی  با ارزش داشته باشد وبخواهد از آن  مراقبت می کند و مایل باشد که میوه  وبار  آورند،آن بذرها را در تابستان  می کارد و می سوزاند تا فقط در هشت روز  سبز و شکوفا باشند؟ آیا او برای سرگرمی، به عنوان مثال، فقط به دلیل عید برای سبزه کاری ، کشاورزی انجام می دهد؟ یا منطقی این است که او از آن مراقبت کند، تا در زمین وفصل مناسب بپاشد و پس از هشت ماه، زمانی که بلوغ گیاه کامل  شود، فصل برداشت برسد ؟ "
اکنون با توجه به پیام فرستندگان تاریخی درحکمت، علم، عدالت، زیبایی و خیر وآگاهی که این نوع گزارش های را برای ما به ودیعه گذارده اند، آیا وقت آن نرسیده  تا فکر کنیم که هنگام استفاده از دانه  دانه ، بذرها ی در اختیار ،باید کمی محتاطانه  و هوشارانه و حسابگرانه عمل کنیم؟
سقراط اضافه می کند:
 اما به نظر می رسد  وقتی به این نتیجه  می رسیم که  چه چیزی بهتر است که باید آن را در نوشتن  دنبال  کنیم این است : هدف نوشتن؛، یعنی اگر روح  سازنده برای چه نوشتن ونشر دادن را پیدا کنیم که می تواند با علم وآگاهی کاشته شود،همراه با یافتن قواعد استدلال، به منظور اطمینان از جاودانگی  اثر خود و دستیابی به کسانی که بزرگترین سهم از حرکت قلم انسان بر روی  صفحه ی زمین را از طریق آثار ما دریافت می کنند. "ارزش نوشتن و گفتن را نهادینه" کرده ایم.
در حقیقت، هیچ کس حقایق  واوقعیتها را فقط بعنوان شیوه ی برای اهداف تفریحی  و سرگرمی نوشتن نمی کند و  گنج ذخایر معنوی و داشته های ذهنی را در مسیری بی هدف نمی سوزاند.
بدین ترتیب افلاطون، به گفته استاد خویش سقراط، پیام خود را به نسل اینترنت  منتقل می کند ؟! تا کشتزارهایی ریاحین بخش، یکدست خرم وسر سبز ومواج درخوشه ها حاصل از بذرکاری قلم آگاه هوشمند و خواندن آگاهانه هدفمندتر داشته باشیم !




نوع مطلب : تحلیل مقاله، مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان .پیام سقراط به نسل گوگل وشبکه های اجتماعی؟ !،
لینک های مرتبط :


  نجوای کنگان: خاطره ی از چهره های شاخص کنگان
 طی روزهای اخیر خبری در سایت  ثلاث کنگان منتشر شد "حاج شیخ عباس عاشوری، پدر شهید عاشوری و از مداحان و ذاکران اهل بیت که بیش از نیم قرن به این کار مبارت نمود، از چند روز قبل به دلیل بیماری در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان خلیج فارس بوشهر بستری می باشد."
این اطلاع رسانی موجب شد تا بسیاری از  کنگانی های قدیمی باردیگر از چهره ی مطرح و برجسته ی شهرشان به بازگوئی  مآثر و خصال و  خاطرات گذشته با جناب حجت الاسلام حاج شیخ عباس عاشوری پدر شهید والامقام عاشوری بپردازند و در محافل شخصی به یاد آوری تاثیر گذاری و برجستگی اقدامات ایشان به  ذکر نکاتی ارزشمند بپردازند.و آرزوی بهبودی وسلامتی شان را از درگاه خداوند بزرگ مسئلت دارند.
یکی از موارد مرتبط که بدست بنده رسید نامه نگاری  خاطره انگیز حاج آقای عاشوری در دوره گذشته که مربوط به یکی دوماه اول دفاع مقدس (  جنگ تحمیلی) بوده  که بیانگر نقش روحانی ممتاز شهرمان در بوشهر مرکز استان بوده  و همچنین نشان دهنده حضور سازنده ایشان علاوه بر میدان مبارزات انقلابی  علیه رژیم طاغوت  وبعد تلاشی محوری در صحنه ی دفاع مقدس در مرکز استان و خطوط پشتیبانی   جبهه بوده  است . برهمین پایه  بمنظور قدردانی از زحمات وی و همراهان  باارائه ی تصویر نامه ی ارسالی شان  که در تاریخ 8/7/1359   خطاب به "حاج محمد اسیری" از بزرگان کنگان ومعتمدین محلی ، امین و همراه مبارزات انقلابی ایشان به رشته ی تحریر درآورده است  که این مورد را همراه با توضیحاتی کوتاه  برگرفته از آن   نامه ی حدوداً مربوط به 38 سال قبل تقدیم می دارم  :
1)تشکیل ستادجامعه ی روحانیت استان
2)پشتیبانی و خدمات رسانی در پشت جبهه
3) فراخوان روحانیون سراسر استان و دعوت از حجت الاسلام شیخ موسی بحراتی  از روحانیون شاخص کنگان برای پیوستن به آن مجموعه
4) التماس دعا و نیایش و برگزاری جلسات مرتبط
5)گرم نگداشتن  فعالیت های تشکیلات  بسیج
 قابل ذکر است که حاج آقای عاشوری طی روزهای آغاز انقلاب اسلامی با همراهی دوستان مبادرت به تشکیل  کمیته ی انقلاب اسلامی در کنگان نموده اند./ عبدالمجید اورا .... تصویر نامه »»



نوع مطلب : مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان / خاطره ی از چهره های شاخص کنگان، حجت الاسلام شیخ عباس عاشوری/ حاج محمد اسیری، مبازرات انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، جنگ تحمیلی،
لینک های مرتبط :


             خدمات بومی ریزه  کردن برای سراسر ایران ظرف 2 ساعت درکنگان     
        واردات نیروی بومی به کنگان حتی خارج از استان عادی شده است اماظاهراً  اشباع نگردیده است ؟!
ما اینقدر کنگانی داشتیم وبی خبر بودیم و ما اینهمه جمعیت کنگانی ساکن در دیگر شهرهای ایران داریم و مطلع نبودیم ؟!
  چرخه ی گره کاری بسیاری از جوانان متقاضی کار کنگانی شبیه این ماجراست! 
  مركزی 5طبقه  برای جذب  نیروی بومی و رفاه حال ایشان در حوزه اشتغال؟ فراخوان می دهد:
  درطبقه ی اول چارت راهنمایی جذب بچشم می خورد خوشامدید کارجوی عزیز این شغل با این حقوق و دستمزد موجود است فعلاً مشخصات تان را ثبت کنید منتظر بمانید خودمان خبر می دهیم بروید آموزش ببینید!
 طبقه ی دوم : کاری آماده است مخصوص شما با حقوق و مزایای فوق العاده فقط یک معرف داشته باشید که گره کار ما را هم باز کند!
طبقه ی سوم : تنها یک مورد کار مانده که تا حالا فقط برای شما آن را کنار گذاشتیم ... یک معرف ویک نامه از آن دستگاه و یک آشنا در اینجا لازمه  ی بکارگیری شماست.
طبقه ی چهارم ... به به عجب شانسی دارید این کار اختصاصی مربوط به یک مهندس بازنشسته پروازی بوده که دیروز عمر 95 ساله اش رو دادبه شما ! الان هم با با شرایط  ساده شامل:  یک معرف - یک پارتی-  یک مدیر عامل آشنا و 5 % معرفی بکار ناقابل و یک چک ضمانت سفید -  این شغل تقدیم به شما ...  
طبقه ی پنجم : تبریک که پایتان به طبقه ی پنجم رسیده است  شما5000  پنج هزارمین کارجوی بومی کنگانی هستید که به اینجا قدم گذاشته اید... متاسفانه بعرض تان برسانیم شما نیز مانند سایر همشهریان  تان متقاضی کار دیر هنگام رسیده اید و کار پروژه را نمی شود معطل کرد یه بنده خدای شهرستانی که نامه ی از (....) داشت را مشغول بکار کردیم ... دینگ... دینگ.. دنگ ... مدیریت کاریابی ! دراین مرکز بازگشت خوشی را بسمت خانه برایتان آرزومند است  ضمن  عرض "زهی خیال باطل"!  طبقات قبلی راه بازگشت ازطریق آسانسور ندارند که فکر چاره ی بحال خود کنید لطف کنید با  پله ی اسان بر تا درب خروجی خودتان را هدایت کنید ، اوکی !...متقاضی اشتغال : اوک، وای !
اینهم  ابتکار مهمی که این روزها نسبت به قبل شدیدتر  شده است ، صدور معرفی نامه ی احراز سکونت و بومی گری در عرض 2 ساعت فقط کافیست یک سفارش دهنده مطمئن داشته باشند از هرکجای ایران بنام کنگان ... پایتان به کنگان رسید لبخند بزنید در حد قهقه !
میگویند: تازه از راه رسیده شهرستانی پا به درون موسسه و یا دستگاه   منبع صادر کننده احراز  بومی گری  و صدور معرفی نامه گذاشت و پس از خوش وبش اولیه .... مرجع ذیربط از وی پرسید : کدو م خیابان کنگان ساکن هستید؟
 : خیابان منصورخان !
- توی کنگان ! خیابان منصورخان نداریم ؟
: ببخشید خیابان ناصر خان ؟
- توی کنگان خیابان ناصر خان هم نداریم
در اینجا بود که همراه ایشان با نوک کفش به قوزک مهمان خود زد  با سرفه ی  جهت دار، چشمکی معنا داری زده  و گفت :  "میدونی آقای رئیس منظور همسایه مون ، خیابون زبل خانه ... اینها سالهای ساله که همسایه مون هستن ولی نه اینکه آدمای کم حرف و کم رویی هستن فقط سیزده بدرای هرسال از خونه بیرون میان"
- آها حالا شد یه چیزی ... گرفتم حله ... اینم معرفی نامه ی احرازسکونت مربوطه ...به شرکت مورد علاقه ... زودتر می گفتید قربان!
با احتساب خاطرات فوق الذکر  نتیجه اینکه عرف محلی ، قوانین و مقررات بومی گری و مبانی مر بوط تا زمانی  معتبر هستند و به کار می روند.  که مطابق با خلق و خوی  و سلیقه ی  یک مقام رسمی باشد  که مسئولیت  اجرای آن قواعد  را از یک طرف و  نوعدوستی و سفارش پذیری  تحت تاثیر برد معرف در  روند استفاده از آن ظرفیت یک فرایند  قسطی ،نسبی ونصفی باشد.
 عوامل تاثیرگذار بر دگرگونی‌های اجتماعی، گوناگون و پردامنه هستند و برای مسایل بغرنج و پیچیده‌ی  که در جامعه ی شهری ما که کمترکسی پاسخگوی آن است ، تشریحات ساده و تک‌علتی وجود ندارد. مدل‌‌های  کار برای غیر بومیان با تبصره ها و جفت ماده ی خلق الساعه ،  با علت‌های گوناگون ذهنی و شرایط‌   عینی برخاسته از ساختارهای غیر هوشمند، نیت‌های متضاد، خطاها و حتی تصادف‌های پیش وپا افتاده، اهداف متنوع می‌ چرخند  که رویدادها وپدیده های پردامنه  تضییع منحصر به حوزه ی اشتغال محصور ومحدود نمی شود و  مشمول موارد دیگر حقوق شهروندان کنگانی گردد وچگونگی آن را با به حاشیه راندن بومیان بسادگی  می توان توضیح داد.تا نشان دهد که راهکارهای قانونی  را می‌توان به‌گونه‌ای تعبیر کرد که با رضایت سفارش دهندگان سازگار باشد.
 دردهای مستولی در موجودیت  واقعی بومی و زادگاهی مولف هائی در زمینه نابسامانی‌های موجود و نیز حس عدالت‌خواهی وآرمان‌گرایی   علیرغم مشاهده  در آثار وخیم منابع انسانی ، به دلیل حل شدن در شناسه‌های  احساسی و غرق شدن  منافع طلبی آنی برخی  از دوستان غریب پرست باعث  شده كه رسوخ و نفوذ  مفاهیم خرده فرهنگی و تمایلات استحاله هویت محلی وبومی ستیزی  بر  عناصر صمیمی  به تابلوی اسمی از دیار مهربانی بنام کنگان دلخوش باشیم و علیه همدیگر  خواسته ویا ناخواسته موضعی ناکارآمد داشته باشیم تا  مایه‌های خود بینی به هرقیمتی ، لذت‌بری مقطعی و ایجاد كنش و واكنش درگیرانه را در ذهن  همشهریان قدیمی، به اشتباه تشدید کنیم
منظور از ثبات هویت در  این  نوشتار همان خط تسلسل  زمانی  ریزاندیش با  همگرائی در مشترکات محلی و ساختار همدلی سابق و وجود نگاه نافذ به  چگونگی  حاشیه نشینی  بومی کنگانی در وضعیت پر از كشمكش امروز و اتفاقات صنعتی  موجود در آن می‌باشد.
اما دنباله ی طنز: از نظر آن دوست عزیز هرکسی که از خوردروئی پیاده شده و نخ سیگاری از دکه ی بخرد یا شاگرد اتوبوس عبوری که از فروشکده کنارجاده کتری آبجوشی بگیرد، و هر که از هرگوشه ی کشور در اینجا ساعتی اورا با بلف وگزاف بیالافد همان بومی است اما " عبدالمجید اورا " که جد وآبادش در کنار ده پانزده طایفه ی اصیل وهسته ی اولیه ی کنگان از دیر باز زندگی کرده و خودش متولد و تحصیل کرده و سابقه 30 خدمت در کنگان به پایان برده غیر بومی است ... خوب شد که آن بنده خدا مدیر ثبت احوال نبود وگرنه فوتی ما را می زد وبنده حالا حالاها  توی لیست متوفیات بی نام ونشان دست وپا می زدم... و یا اکنون بایدمثل برخی در کویت که از همه جا مانده اند بعنوان " بدون" معرفی می شدیم ....
-----------------
منابع ومآخذ:
(1)   وقتی  سران قبیله که ما را می فروشند/ به نانی سرد وآبی گرم/ ...)ص اول پیامک بازی اون و این - (ص دوم دفتر یاداشت و ارسال مراسلات از خاطرات یک "نوبومی" )
(2) از من گذشته است/ به اصولی پایبند باشم/ که حداقل دیگر همشهریان آسیب نبینند/ ....) (ص  آخر دفتر یاداشت و ارسال مراسلات خودم )
(3)به پیشانی ام نگاه كنید  و به پیشنه ام منگرید  (ص آخر یاداشت سفارش (ص ا ول  معرفی )  (ص دوم دفتر یاداشت و ارسال مراسلات ) سفارش شونده )
4 ) ... و ما  از هیچکس حساب نمی بریم جز از شما / ص 86- نامه نگاری لرزان پائین دستی به بالادستی.بخش محروق نامه.(سفارش گیرنده)
 




نوع مطلب : مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان /،
لینک های مرتبط :


 
                       زندگی پرنشاط  و رشدبا عصاره تجارب!
  دانش نوراست اما تجربه بدیلی ندارد، ذهن ما با درگیرشدن در سه  مورد رشد می کند:  خواندن کتب متفکران و مشاهده تجربیات زندگی  دیگران و استمرارتفکر،...
 تولستوی نویسنده بزرگ روسی در سن 60 سالگی دوچرخه سواری  را آموخت . او بسیار متأسف بود که  چقدر دوچرخه سواری برای او دیر شده بود زیرا این تجربه ی جدید مشکلاتش در زمینه   حرکت سریعتر و حضور  بیشتر بین مردم و سر زدن به روستاهای اطراف  را حل کرده بود . او همچنین  فرصتی را برای تامل بیشتر  درمحیط های تازه تر،  از روی دوچرخه  پیدا کرده بود ..  اما او آرزو می کرد چه می شد؟!که اگر شرایطی مهیا شود  تا بتواند در هنگام دوچرخه سواری  کتابی را بخواند یا بنویسد!  زندگی ما دو  قسمت عمده دارد شکست ها و موفقیت ها که در قالب تجربیات تلخ و شیرین  از آن یاد می کنیم  ضرب المثل ها  بخشی  از جوهر تجربیات  بشری و میانگینی از ایده های  پذیرفته شده  یا رد شده هستند. به عبارت دیگر،  به ما  می گویند قوی تر از آنچه فکر می کنیم، هستیم و ضرورت ها و اهداف زندگی ما کدام هستند  و ما  نتیجه ی تجارب خود و دیگران هستیم ! بنابراین برای دانش و آگاهی وتجربه پایانی نیست و همه ی پیروزی ها و شکست ها حسب مورد رجوع ما درس هایی برای آموختن دارند. تجربیات  موضوعاتی  هستند که غالباً  بجهت وجوه شباهت و نقاط اشتراکشان که در موقعیت های مختلف زندگی قابل تکرارند مورد اهتمام قرار می گیرند. افسانه ی نقل شده است:  در ازمنه ی باستان در کوه های مشرق زمین ، مردمان آن روزگاران زمانی که یک هیولای عجیب و غریب را دیدند که از کوهی به کوهی  دیگر می پرد  و  صدها دست و پا داشت. آنها آن را نمی شناختند، اما به این دلیل که به نظر می رسید "سری" دربدن  ندارد!  آن را کشتند: از بسیاری دست ها  و پاها ی آن و "بدون سر " بودنش درشگفت بودند در واقع مثل خودشان بود. ولی به این نکته توجه نداشتند که شاید مثلاً  آخرین بازمانده یک دایناسور باشد وشاید هیولایی که بتوان از آن موجودی اهلی ساخت و در مسافرت های سریع السیر از آن کمک گرفت!
تجربیات !  ماجرا هایی است که در زندگی انسانها ی دوران مختلف تاریخ و محیط جغرافیائی نوشته شده است که در مقابل ما و سرنوشت های ما قرار گرفته اند وچون عمر ما برای  اندوختن همه تجارب کافی نیست و همه ی تجربه اندوزی ها از تحمل ما خارج است وبنوعی هزینه های آن فرا تر از توان مادی ومعنوی ماست لذا با از عصاره  تجربیات دیگر ان آموخت .
تجارب ما درسهایی  ارزشمندند  که ممکن است بعد از مدتی متوجه شویم، که آن را بکار نگرفته ایم  ویکی از مواضع غفلت  مان را آشکار کرده ایم...  شناخت تجارب، برای کشف واقعیت جالب  درون خودمان، و لذت بردن از ویژگی های اختصاصی ما ن  که با ایده ها و پیشنهاد و اقدامات سازنده و مثبت ما سازگار است. روشی کاملاً ساده و کم هزینه است که می توان به ذهن سپرد یا دردفتری یاداشتش کرد. که هردو احتیاج به نگه داری و یادآوری وارتقاء دارند.
می گویند : "سگ " نیوتن باعث شد تا قسمتی از دست نوشته‌های  او بسوزد و ثمره‌ی کار چندین ماهه‌اش  ازبین  برود، او با خونسردی‌ می گفت : تو چه می دانی که با این اشتباهت با من چه کرده‌ای؟! دیوید بروستر" بیوگرافی نگار سرگذشت نیوتن می‌نویسد : که این اتفاق ناگوار روی فعالیت‌ها و  روان نیوتن تاثیر عمیقی گذاشت.بطوریکه  وی  تا چند ماه شدیداً افسرده شد و حدودیک سال دیگر طول کشید تا  بتواند نظریاتش در مورد نیروی جاذبه ،بازنویسی کند. خواندن کتاب به دلیل  توضیح  یک زندگی فعال ومصاحبت با افراد خبره برای تشریح یک" سرگذشت آموزنده"  که اولی بعنوان منابع دست دوم در تزئین تاقچه ها و ردیف قفسه ها خاک می خورد و  دومی بعنوان منبع دست اول ناشناخته در فرسایش گردوغبار روزگار بفراموشی سپرده می شود. و گوگل و اینترنت و شبکه اجتماعی بعنوان سرگرمی اعتیاد آور از ما انسانی قشری وسطحی نگر می سازد تا با قیافه ی حق بجانب و واکس زده ادعای ادراک بی نهایت کنیم...با کم وزیادشان در زندگی ما جای پر وخالی شان پیداست.
زندگی حرکت کردن و راه رفتن است  وبه تعبیر دکتر شریعتی:  آنکس که راهی را اشتباه می رود بیشتر شانس بمقصد رسیدن دارد تا آنکه "راه رفتنش اشتباهی" است!
مطمئنا، اکثر ما به  یک زندگی بدون موانع  ورویایی می اندیشیم اما، همانطور که همه می دانند، زندگی  هیچکس نه در گشته و نه در حال حاضر و نه حتی آینده بدون نشیب و فراز نیست.ولی همیشه  تجاربی وجود دارند که  ما باید  از طرق مختلف آنها را احیاء کنیم تا زندگی هدفمند و ارزشمند ی داشته باشیم بنابراین جا دارد تجربیات مان کنار هم بچینیم تا  هرکدام مان دایرة المعارف تجربه نامه ی چندجلدی داشته باشیم و نشاطی تازه و سودمند را هر روز آغاز کنیم .




نوع مطلب : تحلیل مقاله، مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان / زندگی پرنشاط و رشدبا عصاره تجارب!،
لینک های مرتبط :


  کفاره "تخلف امتحانی" مابعدالعید بعهده کیست ؟

حکمت : از مدیر مدرسه ی پرسیدند، تو یار ِشاطری یا بار قاطر؟
مدیر سرش را بنربخواراند و حکیمانه پاسخ داد: "هیچکدام ! بلکه قهراً شریک "شویکرم " که این دومی آن را ردکرده و مردّد گفت : حاشا و کلّا !
 وپس از این حکماء  متفقاً رای دادند که حکمتی به ازاین را تاکنون نشینده  ونخوانده اند الا در زمان ومکان حاضر!
اینچنین که نقل متواتر و حکایت متناقل است :: مدرسه ی در همین ایام و زیر چشمان هلال عید سعید فطر ، نه از ره تقلب و تخلّف و تعّدی برآئین نامه ی امتحانات بلکه من باب  عطای عیدی ویژه ی ارتقاء نمرات و افزایش درصد قبولی ، کلاس هشتم را در امتحان ریاضی هماهنگ که شدیداً نیازمند ترّحم وترمیم  کمّی بودند بجهت تسهیل امور ورفاه حال عموم همشهریان و  به آزمون پایانی مجدد فرا خواندند تا هم عیدی با هم خوش باشند هم رضایت متولیان امر و اولیاء ایشان فراهم آورند و درصدی را به درصد قبولی اضافه کنند.  بسیار خوب همه چیز آماده شد  تا در طول دو وعده کلاس شبانگاهی ، کودکان را  به مدرسه درآوردند  تا تامین تدریس وتلقین که بینهما بماند،  ترتیب تهیه ی تدارکات مربوط به امتحان  رمز گذاری گشت  تا نامحرمان از این وادی بی خبر بمانند ....
همه چیز بروفق مراد پیش می رفت  با گذار از سه شنبه و چهارشنبه 14 و 15 هفته ی سابق به روز پنجشنبه 16 خردادسنه ی 1398 که هر سه روز تعطیل رسمی بود. تا اینکه  روز موعود پس از طی مرارتهای بی شمار وطر حی بی گُدار فرارسید وامتحان  جبرانی ریاضی هماهنگ که در نوع خود بی نظیر و بی مثیل بود برگزار گردید... و صفحه ی بر تاریخ تخلف آشکار بی مهار بر تارک تعلیم وتربیت درخشیدن گرفت و عید برخی از بچه ها دوعید شد.
احدی از بزرگان قوم  که اورا "سویلم " گفتندی و معروف به میرغضب و ظل الحطب ، گرچه علیل است از دوستان بی بدیل   و وردی در بوستان سلسبیل است  طی تقریظی بر تعویذ  اینگونه تحریر نمودندی:  احسنتم  وانجزتم که  امتحان صعب  ریاضی ماضی را به  آزمون حساب وکتابی برپایه ی حال روان مضارع صرف کردید  اما اندک کفاره ی دارد که با  هروله رفتن دوار پیرامون میدان ساعت شهر ، ساعت و تاریخ را با آن ساعت دقیق که در دقت زمان  از ساعت "جیک بن "پیشی گرفته تطبیق و تنظیم نمایند.
  وی که از مقربان دستگاه است و از متولیان دامگاه  بنا به احتمالاتی در پایان مناجاتی را بشرح زیر برلسان حصان جاری نمودند :
  بارمسئولا ! ما بدون خواندن وارد امتحان شدیم  که  نخستین امتحان سخت بود و دومینش بسیار دشوار تر  ی نمود و  الیعاذ!  که سومین نیاز به تامّل دارد و چهارمین آن  راه حل یا توضیحی را برایش پیدا نکردیم ...
 در مجموع ما از امتحان ریاضیات هشتم که قالبی  1 در2  کم رنگ همچو هلال اول شب داشت به پررنگی روز عید فارغ شدیم امید است که مگسی سپید برفراز لیستها به پرواز درآید و تخمی سیاه در سمت راست  اعداد اوراق کم بها  برای  افزایش بقاء بگذارد تا  شاید آن را تبدیل به یکی از برترین آمار و مآخد منبع  زرنگی و مرجع آموختن طریقت رندی وطراّری  این کو دکان معصوم ومغفول در دنیای گرگ پرور وبزُکُش در  مستقبلی نزدیک  فراهم آرد...  اجابت این خواسته  پیش تان آسان است وقیمت دُر معیت تان بی پایان ... خیرالکلام ما قّل ودّل....  دور و کورباد  چشم حسودان نیاسوده و کینه ورزان نپالوده، ...
درود و بدرود!
 الاحقر الکّتاب : عبدالمجید اورا المتقاعد فی  عتاب و عذاب




نوع مطلب : مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان / "طنز ومنز" کفاره تخلف امتحانی پس از" عیدفطر" بعهده کیست ؟،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 28 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
نجوا کنگان
دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم
درباره وبلاگ

سلام علیكم اینجانب عبدالمجید اورا متولد1348/6/25- كنگان-محله خور چوری(خیابان استقلال)

مدیر وبلاگ : عبدالمجید اورا
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :