پنجشنبه 19 فروردین 1395 :: نویسنده : عبدالمجید اورا
 
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

پیغام بلبلان بگلستان که می‌برد

و احوال درد من سوی درمان که می‌برد

یعقوب را ز مصر که می‌آورد پیام

یا زو خبر به یوسف کنعان که می‌برد

ما را خیال دوست بفریاد می‌رسد

ورنی شب فراق بپایان که می‌برد

مشتاق کعبه گر نکشد رنج بادیه

چندین جفای خار مغیلان که می‌برد

گه گاه اگر نه بنده نوازی کند نسیم

از ما خبر بملک خراسان که می‌برد

از بلبلان بیدل شوریده آگهی

جز باد صبحدم بگلستان که می‌برد

در خورد خدمتش چو ندارم بضاعتی

جان ضعیف هست بجانان که می‌برد

خواجو اگر چه بیش نخیزد ز دست تو

پای ملخ بنزد سلیمان که می‌برد

 




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : نجوای کنگان/ نجوا کنگان/،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 فروردین 1395 :: نویسنده : عبدالمجید اورا
 
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد

بدین شتاب خدایا شباب می گذرد

شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی

شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد

به چشم خود گذر عمر خویش می بینم

نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد

به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه

که ابر از جلو آفتاب می گذرد

خراب گردش آن چشم جاودان مستم

که دور جام جهان خراب می گذرد

به آب و تاب جوانی چگونه غره شدی

که خود جوانی و این آب و تاب می گذرد

به زیر سنگ لحد استخوان پیکر ما

چو گندمی است که از آسیاب می گذرد

کمان چرخ فلک شهریار در کف کیست

که روزگار چو تیر شهاب می گذرد

 




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : نجوای کنگان/ نجوا کنگان/ شهریار » گزیدهٔ غزلیات،
لینک های مرتبط :


شنبه 14 فروردین 1395 :: نویسنده : عبدالمجید اورا
 
 
 
ابن حسام خوسفی » غزل
 

ای خوش آن بلبل که گلزاریش هست

خرمّا آن دل که دلداریش هست

خرقه ناموس صوفی برکشید

زان که بر هر موی زنّاریش هست

یوسف حسن تو را در مصر دل

بر سر هر کو خریداریش هست

من نه تنها بسته زلف توام

صد چو من بسته به هر تاریش هست

نرگس مستت چه خوش منظر گلی ست

لیکن اندر هر مژه خاریش هست

بنده ام طوطی گفتار ترا

زانکه الحق طرفه گفتاریش هست

شاد و خندان می رود ابن حسام

غالبا امید دیداریش هست

خرقه ناموس صوفی برکشید

زان که بر هر موی زنّاریش هست

یوسف حسن تو را در مصر دل

بر سر هر کو خریداریش هست

من نه تنها بسته زلف توام

صد چو من بسته به هر تاریش هست

نرگس مستت چه خوش منظر گلی ست

لیکن اندر هر مژه خاریش هست

بنده ام طوطی گفتار ترا

زانکه الحق طرفه گفتاریش هست

شاد و خندان می رود ابن حسام

غالبا امید دیداریش هست

 




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : نجوای کنگان/ نجوا کنگان/ ابن حسام خوسفی » غزل،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 فروردین 1395 :: نویسنده : عبدالمجید اورا
 
هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با من ار هم آشیان می‌داشت ما را در قفس

کی شکایت داشتم از تنگی جا در قفس

عندلیبم آخر ای صیاد خود گو، کی رواست

زاغ در باغ و زغن در گلشن و ما در قفس

قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ

بال ما در دام خواهد ریختن یا در قفس

بر من ای صیاد چون امروز اگر خواهد گذشت

جز پری از من نخواهی دید فردا در قفس

هاتف از من نغمهٔ دلکش سرودن خوش مجوی

کز نوا افتاده‌ام افتاده‌ام تا در قفس

 




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : نجوای کنگان/ نجوا کنگان/ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 فروردین 1395 :: نویسنده : عبدالمجید اورا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزل
 

حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست

در جهان دوری، چو دور جام نیست

گر چه دورانی خوش است، ایام گل

خوشتر از دوران عشق، ایام نیست

روز حسن دلبران را شام، هست

بامداد عاشقان را شام، نیست

ساقیا جامی که ما را بیش ازین

برگ نام و ننگ خاص و عام نیست

کار خام ما لبت سازد، نه می

زانک کار پخته کار خام، نیست

فاسقان، بدنام و صالح، نیک نام

عارفان را در میان، خود نام نیست

تا چه خواهد شد مرا، فرجام عشق

ظاهرا عشق مرا فرجام، نیست

ناله می‌گوید به آواز بلند

قصه ما حاجت پیغام نیست

پیش ما باری ندارد هیچ کار

هر که صاحب درد و درد آشام نیست

جان سلمان تا نسیم دوست یافت

از هوایش چون نسیم، آرام، نیست

 




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : نجوای کنگان/ نجوا کنگان/.سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزل،
لینک های مرتبط :




صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزل
 

آه عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟

برق را پیراهن فانوس پوشیدن چرا

در میان رفته و آینده داری یک نفس

اینقدر هنگامه بر یک دم فرو چیدن چرا

جامه ای کز تن نروید، رزق مقراض فناست

بر لباس عاریت چون خار چسبیدن چرا

فوت شد گر از تو دنیا، دشمنی در خاک رفت

دست بر دست از سر افسوس مالیدن چرا

از حباب و موج، دریا می دهد تاج و کسر

بر سر این خرقه صد پاره لرزیدن چرا

دست افسوسی است هر برگی که می روید ز شاخ

در چنین ماتم سرایی، هرزه خندیدن چرا

چیست دنیا تا به آن آلوده سازی دست خویش؟

بر سر خوان سلیمان کاسه لیسیدن چرا

آب حیوان در عقیق صبر پنهان کرده اند

این چنین آب گوارایی ننوشیدن چرا

در چنین وقتی که خوان فیض گسترده است صبح

چون گرانجانان ز جای خود نجنبیدن چرا

زین گلستان عاقبت چون باد می باید گذشت

بر درختی هر زمان چون تاک پیچیدن چرا

ترک کوشش دامن منزل به دست آوردن است

راه خود را دور می سازی ز کوشیدن چرا

در خور تلخی است صائب هر دوا را خاصیت

از سر رغبت حدیث تلخ نشنیدن چرا؟

 




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : نجوای کنگان/ نجوا کنگان/ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزل،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 فروردین 1395 :: نویسنده : عبدالمجید اورا
 
سعدی » دیوان اشعار » غزل
 

افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدست

یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدست

گر مدعیان نقش ببینند پری را

دانند که دیوانه چرا جامه دریدست

آن کیست که پیرامن خورشید جمالش

از مشک سیه دایره نیمه کشیدست

ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید

فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدست

رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد

آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیدست

از دست کمان مهره ابروی تو در شهر

دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیدست

در وهم نیاید که چه مطبوع درختی

پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدست

سر قلم قدرت بی چون الهی

در روی تو چون روی در آیینه پدیدست

ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا

حلوا به کسی ده که محبت نچشیدست

با این همه باران بلا بر سر سعدی

نشگفت اگرش خانه چشم آب چکیدست





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : نجوای کنگان/ نجوا کنگان/ سعدی » دیوان اشعار » غزل،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 44 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
نجوا کنگان
دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم
درباره وبلاگ

سلام علیكم اینجانب عبدالمجید اورا متولد1348/6/25- كنگان-محله خور چوری(خیابان استقلال)

مدیر وبلاگ : عبدالمجید اورا
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات