به کسی  اجازه ندهید که  روی شما قیمت بگذارد !
 سالها پیش دریک  مرکز علمی،  بعد از ظهری  بسیار گرم ، دانش آموزی مستعدوممتازولی  فقیر و گرسنه پس ازپایان درس  جهت تامین وعده نهاری ازمحوطه ی محل تحصیل خارج شد اوتنها یک فلس و نیم بهمراه  داشت  ودر آنموقع حداقل  برای تهیه یک وعده غذایی" نان و تربچه " دو فلس لازم داشت ...
وی  با یک فلس  یک عدد نان خریداری کرد و نزدمغازه سبزیجاتی رفته و از او یک بسته تربچه خواست ...
 فروشنده به او پاسخ داد ، هربسته  ی تربچه  یک فلس قیمت دارد... دانش آموزبه او پاسخ داد ، من جز دانش خودم چیزی برای شما ندارم؛ من می توانم  شما را راجع به یک موضوع خاص علمی آگاهی ببخشم .. فروشنده تربچه به او پاسخ داد اگر دانش شما سودمند بود ، برای تکمیل قیمت یک بسته تربچه ، نصف فلس دیگر خواهش نمی کردید؟ .. بروید و دانش خود را دهان کوزه بگیرید آبش را بنوشید تا زمانی که سیر شوید !!!
سخنان تلخ وتند  فروشنده  ناامیدی را در سراسر وجود او پر کرد وذهن ناخواسته  او را به صدا درآورد؛ بله ، درست است. * دانش چند ساله  ی من نیم فلس  را برای من به ارمغان نیاورد !! *
چقدر نادان هستم ... زندگی ام را به چیزی هدر دادم که  .. .؟
باید تحصیل را ترک کنم و به دنبال شغلی باشم که مناسب من باشد تا بتوانم آنچه را که می خواهم بخرم و زندگی یک فرد محترم را داشته باشم.
روزهای بعد که استاد ، شاگرد برجسته خود را از دست داد ه بود  از دانش آموزان پرسید: همکلاس زرنگ  شما ، کجاست؟
شاگردان  به او پاسخ دادند كه او مرکز را ترك كرده و به شغلی پیوسته است كه بر شرایط سخت  غلبه کند….
معلم   شگفت زده گفت: خانه او کجاست؟ می خواهم او را ملاقات کنم !!
آنها به او گفتند: استاد ما ، جایگاه شما خیلی  بالاتر ازاین است که به دنبال او بروید !! او  درس را با اراده خود ترک کرده است.
استاد گفت: نه ... من می خواهم دلیل ترک  تحصیلش را بدانم. استاد آدرس را گرفت و با دلسوزی   وارد خانه اش شد محصل شرمنده شد و از معلم خود استقبال کرد ..
  استاد از او پرسید  که چرا  کلاس را ترک کرده ای؟
او داستان را بازگفت و چشمان او پرازاشک شد؟!
معلمش به او گفت که شما به پول احتیاج دارید. این  انگشتر من است. برو ، آن را بفروش و امور زندگیت را  بچرخان! .
 دانش آموز گفت: داستان تنها در مورد انگشتر و پول نیست بلکه من از دانش متنفر شده ام زیرا از آن سود نبرده ام.
معلم  پاسخ داد این انگشتر، نه به خاطر بازگشت به درس شما ، بلکه  کمکی به خاطر تسکین پریشانی شماست. دانش آموز هدیه معلم خود را پذیرفت و به مغازه های جواهرفروشی  رفت و در آنجا انگشتر را برای فروش عرضه کرد.
 جواهرفروش  تعجب کرد و گفت: من این انگشتر را از شما  به هزار دینار می خرم ، اما  بگوئید آن را  از کجا گرفته اید؟
- این هدیه ای است که از طرف معلمم  به من داده شده است !!!
جواهر فروش گفت: یک  انگشتر گرانبها هدیه است؟ !! ظاهر شما نشان نمی دهد که شما بهای آن را می شناسید و...! تو  ...؟
دانش آموز به او پاسخ داد ، با من همراه شوید تا معلم  را ببینید  که اواین هدیه را داده است ...
 جواهرسازبا استاد ملاقات کرد و از صداقت دانش آموز اطمینان یافت و قیمت انگشتری را به دانش آموز داد واو نزد معلم خود رفت تا از او تشکر کند.
معلم به دانش آموز گفت: وقتی خواستید انگشتر را بفروشید کجا رفتید؟
- البته  به  دکان  جواهرفروشان ...!
استاد در پاسخ به او گفت: چرا به مغازه های جواه فروشی رفتید؟
 شاگرد پاسخ داد ، ارزش انگشتری جواهرنشان و فلزات گرانبها را آنجا ارزیابی می کنند !!
استاد  پاسخ داد: پس چرا قبول کردید که فروشنده سبزیجات   بر روی شما و دانش شما قیمت گذاری کند وبگوید دانش شما فایده ای ندارد؟ !!
آیا فروشنده سبزی ارزش دانش  و جوهر دانایی شما را  می داند؟ * فقط کسی ارزشش را می داند  که قدر دانش را دریافته باشد   *
من؛ شما ارزش  را به نیکی می دانم  شما یکی از باارزشترین دانش آموزان  من هستید ..  انتظار نداشته باشید کسانی که ارزش دانش  شما را نمی دانند برای شما ارزش قائل باشند.
* مردم  مانند مواد معدنی مختلف هستند و ارزش  فلزات متنوع  گرانبها فقط در جواهر فروشی ها وبهای دانش در میدان علم واهل آن شناخته  می شود.





نوع مطلب : مقاله، 
برچسب ها : به کسی اجازه ندهید که روی شما قیمت بگذارد !، نجوای کنگان .،
لینک های مرتبط :




                                                              تاریخ "دیوانه وار اروپا "در محاکمه حیوانات ...
حتی مورچه ها نیز از مجازات در امان نبودند!
اروپا در طول تاریخ خود تا زمان حاضر آنقدر که ادعا می کند دارای پیشنه ی درخشانی نبوده نه در انساندوستی و نه در حمایت از حیوانات ومحیط زیست ...، اما در این بخش،  تاریخ گواهی میدهد  که چگونه دوره های تاریک و بعضا دیوانه وار ی  را در زمان های مختلف پشت سرگذاشته  است ،تا به توسعه ی صرف صنعتی و اقتصادی رسیده است  ...
بیش از 10 قرن در تاریخ اروپا وجود دارد که جنون آمیز ترین دوره ها در تاریخ غرب به حساب می آیند ، آنها  حیوانات را بخاطر خطای غریزی شان محاکمه می کردند ،  تا محکوم علیه  مانند انسان به زندان و مرگ دوباره محکوم شود ، حیوان در حوض یا قفسی قرار می دادند و دادیاری و یک وکیل ،به  مباحثه ی جرم ارتکابی می پرداختند سپس قاضی پرونده را بررسی می کرد و به انشاء رای می پرداخت.
خوک ها ، سگ ها ، گاوها ، موش ها ، حتی مگس ها  و کنه ها به دادگاه فراخوانده می شدند محاکمه کاملاً به شکل عرفی خود برگزار می شد  و شاکیان نیز نوعی کمک حقوقی به حیوانات می دادند ، همانطور که برای دفاع از آن ،  وکیلی برای حیوان متهم وجود داشت ، در کتاب "دادرسی کیفری و مجازات مرگ حیوانات" در سال 1906 میلادی ، محقق آمریکایی "ادوارد پیسون ایوانز" نوشت: که  چگونه یک خوک  متهم به خوردن یک انسان در دادگاه محکوم شده و آن را به سوزاندن زنده در مقابل عموم محکوم کرده اند؟!

مورچه ها نیز به دادگاه رفتند
در سال 1386 در شهر فرانسوی والیس ، دادخواستی علیه مورچه هایی که دست و صورت کودکی را نیش زده بود ،مطرح شدو مورچه محاکمه شد ه در  میدان عمومی در مقابل عموم مردم ،اعدام گردید این صحنه در آن زمان برای عموم مردم عجیب نبود ، زیرا این روند را پیروزی و دستیابی به عدالت قلمداد می کردند.
و اولین موارد شناخته شده مجازات حیوانات  طبق کتاب "دادرسی تاریخی و معاصر مجازات حیوانات" توسط محقق آمریکایی "جین جرجن" ، در قرن هفتم میلادی ، دادگاههایی برای حیوانات از قرن دهم در سوئیس ، فرانسه ، آلمان ، ایتالیا ، اسپانیا ، کانادا ، برزیل ، ترکیه و دانمارک علاوه بر کشورهای اسکاندیناوی ادامه یافت و بسیاری از حیوانات و جوندگان که محصولات کشاورزی را نابود می کردند تشکیل شده و مجازات می شدند و هدف این محاکمات  کاهش  خسارت هایی  بودکه حیوانات مرتکب می شدند 
بعضی اوقات تخفیف مجازات شامل شان می شد!
بسیاری از حیوانات از جمله  جوندگان  یا خزندگان بعنوان آفات طبیعی به دادگاه  می بردند از جمله:  موش ، مار ، پرندگان ، حلزون ، کرم ، ملخ ، لارو ، موریانه و انواع سوسک و مگس به ندرت  گاهی تخفیف مجازات شامل حالشان می شد.  دلفین ها در سال 1596 پس از میلاد در شهر فرانسه مارسی مجازات شدند
تخیل اروپایی در محاکمه حیوانات به سطحی  رسیده بود  که در بعضی موارد اعدام ، آنها حیوان مقصر را مانند خوک آورده با لباس های انسان   اعدام می کردند تا عموم مردم از دیدن آن صحنه اعدام بیگانه نباشند . 


منابع :
 
The Criminal Prosecution and Capital Punishment of Animals
Edward Payson Evans
The Historical and Contemporary Prosecution and Punishment of Animals EUROPE'S INSANE HISTORY OF PUTTING ANIMALS ON TRIAL AND EXECUTING THEM
Medieval animal trials in Europe – A pig sentenced to death by hanging for murder





نوع مطلب :
برچسب ها : نجوای کنگان . تاریخ "دیوانه وار اروپا "در محاکمه حیوانات ... حتی مورچه ها نیز از مجازات در امان نبودند!،
لینک های مرتبط :


جمعه 21 تیر 1398 :: نویسنده : عبدالمجید اورا
 
                                                  اعتماد و چند نکته !
  هدهد پرنده ی است که به اعتبار آموزه ی دینی مورد اعتماد حضرت سلیمان بود و ودر مصداقی تاریخی به راستگوئی در میان همه ی پرندگان مشهور ومعروف گردید. همانگونه که طوطی به تقلید صدای کورکورانه و کلاغ به قارقار بیهوده !
براین پایه نقل می شود: هدهدی با کلاغی بر سر مالکیت برکه ی کوچک آبی اختلاف پیدا کردند و موضوع را به قاضی پرندگان ارجاع دادند ولی هچکدام برهان ودلیلی قاطع نداشتند و قاضی ناچار بنا به سابقه ی ذهنی که از صداقت هدهد داشت رای بنفع او داد اما هدهد گفت: با توجه به اینکه مردم در صداقت وراستگوئی به من اعتماد دارندو  ونباید این اعتماد را مخدوش کنم واقع امر این است که  این برکه متعلق به کلاغ است و حفظ اعتبار آن اعتماد مردمی  برایم از هزار برکه ارزشمند تراست.
اعتماد در مجموع تصویری ذهنی مثبت با برداشتی سازنده و پذیرنده از سوی یک فرد تا فرد دیگر ونسبت به گروه یا مجموعه و موسسه و سازمان متغییری باز وبسته است.که نتیجتاً گفتار وکردار متقابل برآن تکیه دارد وکانون اعتباربخشی محسوب می شود. هرگاه عملکرد فرد یا کارکرد سازمانی بتواند اعتماد پایدارعمومی را جلب کند زمینه ی کارآئی خودرا نشان داده وگسترش اهداف خود را تسهیل کرده است.
جلب اعتماد خود به صداقت، عدالت، اصالت افق نگاه سخت وابسته است.و بدین ترتیب اعتماد مبنایی برای توسعه ی اعتباربخشی فردی یا سازمانی  بشمار می آید. در کنارهمه ی اینها رسانه ها و شبکه ی اجتماعی بعنوان ابزاری که تاثیر مثبت ومنفی براین روند دارند خود نیز درآستانه ی محک جدی قرار می گیرند زیرا در همین دایره فرصت ها و یا عکس آن تهدیدها را خواسته ویا ناخواسته شکل میدهند و مورد ارزیابی مستمر افکار و اذهان عمومی قرار می گیرند.
بی اعتمادی یکی از خصوصیات زمانه ی ماست براساس گزارش هایی مبتنی برنظر سنجی تحقیقی دربخش هایی از نقاط مختلف جهان بسیاری از مردم به بخشهای زیادی در میان نخبگان رسمی جامعه یعنی دولتمردان،سیاستمداران،اهالی رسانه، دانشمندان،بازرگانان، وحتی واتیکان در معرض  درصد بالائی از بی اعتمادی قرار دارند، در مباحث اخلاقی نیز اعتماد از سوی کارشناسان ارشد آن نیز دامنه ی پرفراز ونشیب و پیچیده و گسترده ای یافته است زیرا که این مفهوم علاوه  براینکه  در حوزه معارف وعلوم انسانی یک عنصر وجه تمایز بی بدیل است درعرصه ی صنایع نوین، تغذیه، دارو ،انرژی و تجارت و... ابعادی چالش برانگیز ایجاد کرده است.
آزمایش و آزمون ها وتجارب ، مقایسه ی رفتار با گفتار یکی دیگر از عینی ترین ابزارهای اعتبار سنجی  میزان"اعتماد" است. درواقع به دو نفر نمی شود اعتماد کرد: کسیکه به همه اعتماد می کند و کسیکه به هیچ کس اعتمادی ندارد !وگاهی قربانی اعتماد عبث می شود و زمانی مغلوب  عدم اعتماد بی سبب می گردد.
یکی از بزرگان  کشورمان می گوید : "ممکن است در موضوعی افرادقابل اعتماد محدود باشند اما درمیان این عده، هستند کسانیکه تا نامحدود می توان برآنان اعتماد کرد".کاربری  عملی این پروسه در جامعه  به زمینه های خاصی نیازمنداست  که دو مورد  از زیرساخت های آن آموزش واتخاذ تدابیراعتمادسازی است.بالاخره اعتماد کردن و اعتماد داشتن و اعتمادساختن هم  مثل خیلی چیزها استعداد ، کار و رشد می خواهد...
 با این اوصاف تک تک افراد در شکل دهی  ساختار اعتماد متقابل به ترتیب جایگاه اجتماعی ومیزان آگاهی هرکدام نقشی غیر قابل انکار دارند تا علاوه بر رشد اخلاقی دراین عرصه یعنی اعتماد سازی در توسعه ی اجتماعی نیز اعتباری قوی بوجود  بیاورند.و شاید حکیم چینی کنفسیوس با این پاسخ فراز و نشیب های  اعتماد وبی اعتمادی را از زاویه ی دیگر تشریح کرده است: از او پرسیدند  آیا پایانی برای گله مندی وشکایت هست ؟
-تا وقتی انسانی هست ،خیر! - از او باز پرسیدند آیا پایانی برای درد وجود دارد؟ -  آری ، تا وقتی انسانی هست بله امکانش وجودارد.
بار دیگر از اوپرسیدند پُل رسیدن به خوشبختی  و آرامش کدام است ؟- انسان ... که اگر غیر از این بود و حیوان  وسایر موجودات را بر انسان برتری می دادند.
و اینگونه بودکه  مولانا  در تنگنای  زندگی  به فراخنای ذهنی   خویش روکرده و فریاد می زد" انسانم آرزوست" انسان مورد اعتماد تا بی نهایت...!
 




نوع مطلب : مقاله، 
برچسب ها : نجوای کنگان . اعتماد و چند نکته ! هدهد،
لینک های مرتبط :




نجوا کنگان
دلگیرم از خود با تو نجوا می کنم دریا این سفره ی دل پیش تو وا می کنم
درباره وبلاگ

سلام علیكم اینجانب عبدالمجید اورا متولد1348/6/25- كنگان-محله خور چوری(خیابان استقلال)

مدیر وبلاگ : عبدالمجید اورا
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات